سه شنبه 23 تير 1405

                                                                                                                        

 

منو سخنرانی مکتوب

علل ماندگاری عاشورا، جلسه اول-حجت‌الاسلام والمسلمین روستاآزاد- محرم1405

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ، سِیَّما مَوْلَانَا بَقِیَّةِ اللَّهِ فِی الْأَرْضِینَ.
شب اول ماه محرم، شبِ سوگ و سوگواری و عزای اهل‌بیت علیهم‌السلام است. عزادارِ اصلی این ایام، حضرت ولی‌عصر (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف)، امام زمان (عج) هستند. با عرض تسلیت محضر امام زمان (عج)، از حضرات اهل‌بیت (ع)، از آقا رسول‌الله (ص)، آقا امیرالمؤمنین (ع)، حضرت صدیقه‌ی کبری (س) و سایر اهل‌بیت (ع)، اجازه می‌خواهیم و اذن ورود می‌جوییم که ما را در این عزای همگانی شریک گردانند.


عزایی که به تعبیر روایات، زمین و آسمان، انسان‌ها و جنیان همگی در آن عزادار ابی‌عبدالله (ع) هستند. عزایی که امام رضا (ع) از احوالات پدر بزرگوارشان، حضرت موسی بن‌جعفر (ع)، نقل می‌کنند که می‌فرمودند: «وقتی ماه محرم وارد می‌شد، کسی پدر ما، امام کاظم (ع)، خندان و متبسم نمی‌دید؛ ایشان همواره به یاد ابی‌عبدالله و عزای او بودند.»


ای بسا یکی از اسرار این موضوع باشد که اهل‌بیت (ع) از ابتدای محرم و حتی پیش از فرا رسیدن عاشورا، عزای خود را آغاز می‌کردند تا دل‌ها را برای رسیدن به روز عاشورا آماده سازند. گویی یک مقام معرفتی، پله‌پله و درجه‌درجه است که باید انسان با حضور آرام‌آرام در این وادیِ عشق، به آن مقام متعالی برسد و بتواند خود را همدل و همنوا با عاشوراییان بداند تا در این بساطِ رنگارنگِ معنوی، پر از فهم، شعور، عرفان، علم و آگاهی، قدم بردارد و به آن «عاشورا» برسد؛ جایی که خود را به دریای بیکرانِ معرفت، عشق، عرفان و علاقه به خوبی‌ها، زیبایی‌ها و خودِ ابی‌عبدالله (ع) متصل سازد.


امیدوارم که بتوانیم هم مشارکت کنیم، هم حضور پیدا کنیم و هم حضور در این مجلسِ پرخیر و پربرکت ابی‌عبدالله (ع) را برای خودمان رقم بزنیم و این امر موجب سعادت، رشد و آگاهی ما گردد. همان‌طور که در جامعه‌ی کبیره می‌گوییم: «کَلَامُکُمْ نُورٌ وَ أَمْرُکُمْ رُشْدٌ» (سخنان شما نور است و امر شما هدایت). اصلاً رشد در خانه‌ی شماست؛ جای دیگر رشدی اتفاق نمی‌افتد.


موضوع سخن ما در چند جلسه‌ی آتی، بحثِ علل ماندگاری، مانایی و پویایی عاشورا خواهد بود. می‌دانید که اکنون و امسال، یک هزار و سیصد و هفتاد و هشت سال از واقعه‌ی عاشورا می‌گذرد.
خوب، سوال اینجاست که چطور شده این حادثه با همه‌ی ابعادش، بعد از این همه سال، نه تنها کهنه نشده، بلکه برای کسانی که در این وادی هستند، تازگی دارد؟


انگار عاشورا که می‌شود، همین الان است و این اتفاق می‌افتد. غمی که بر دل‌ها مستولی می‌شود، هم برای کسانی که تا پیش از این در این وادی نبودند و اکنون وارد این فضا می‌شوند، از نظر کمیت و کیفیت قابل مقایسه نیست. ده سال پیش، بیست سال پیش یا پنجاه سال پیش، محدود به بعضی از کشورهای شیعه‌نشین بود؛ اما اکنون عاشورا بین‌المللی شده و اربعین به تنهایی، امام حسین (ع) را به فراسوی مرزها رسانده است. علت این امر چیست؟
البته حتماً نیازمند واکاوی است و حتماً ابعاد مختلفی و علل گوناگونی دارد که خوب است به آن‌ها توجه شود. ذیلِ تبیینِ آن علل، به مباحث معرفتی عاشورا نیز پرداخته خواهد شد.


اولین عاملی که به ذهن می‌رسد، این است که ماندگاری عاشورا، خواستِ خداوند متعال است. خداوند متعال چنین اراده کرده که برای امام حسین (ع) «سنگ تمام» بگذارد. امام حسین (ع) تمامِ وجود خود را تقدیم محضرِ حق تعالی کرد و خداوند نام حسین را بلندآوازه کرد و همچنان این اتفاق می‌افتد. همچنان امام حسین (ع) یار جمع می‌کنند، سرباز جمع می‌کنند و مرید جمع می‌کنند؛ پس هرگز کهنه و قدیمی نمی‌شوند.


این خواستِ خداوند متعال است. روایتی از وجود نازنین پیامبر اکرم (ص) وجود دارد که بد نیست در همین طلیعه‌ی سخن، به آن اشاره کنم. ایشان می‌فرمایند:«فَقَالَ النَّبِیُّ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: یا أُمَّ سَلَمَةَ، إِنَّ هذَا جِبْرِییلُ یُخْبِرُنِی أَنْ هذَا مَقْتُولٌ وَ هذِهِ التُّرْبَةُ الَّتِی یُقْتَلُ عَلَیْهَا، فَضَعِیهِا عِنْدَکَ، فَإِذَا صَارَتْ تَدْمُ فَقَدْ قُتِلَ حَبِیبِی...»
(پیامبر اکرم (ص) به ام‌سلمه، همسر گرامی‌شان فرمودند: ای ام‌سلمه! جبرئیل به من خبر می‌دهد که این فرزندم کشته خواهد شد و این خاک، خاکی است که بر روی آن کشته می‌شود. آن را نزد خود نگه دار؛ هرگاه خونین شد، بدان که حبیبی کشته شده است...)


روزی پیامبر اکرم (ص) به ام‌سلمه فرمودند که می‌خواهم استراحت کنم و کسی وارد نشود. ایشان طبق دستور عمل کردند. لحظاتی بعد، امام حسین (ع) که کودکی بودند، وارد منزل شدند. ام‌سلمه نتوانست مانع ورود ایشان شود و وقتی وارد اتاق شد، کاری از دستش برنمی‌آمد؛ چرا که کودکی دردانه و محبوب پیامبر بود. ام‌سلمه راوی این نقل است (این روایت را مرحوم صدوق در امالی آورده).


او می‌گوید: «نگاه کردم به داخل اتاق؛ دیدم پیامبر (ص) امام حسین (ع) را بر سینه گرفته و بوسه می‌زنند و چیزی را در دست جابجا می‌کنند. با حالتی گریان وارد شدم و عرض کردم: یا رسول‌الله! این چیست؟ چرا گریه می‌کنید و در این وضعیت هستید؟ فرمودند: ای ام‌سلمه! روزی می‌آید که از امت من، حسین عزیز من را تشنه‌لب و عطشان به شهادت می‌رسانند.» سپس کربلا را توصیف کردند و آن خاک را به ایشان دادند و فرمودند: «این خاک امانت نزد توست؛ هرگاه رنگش عوض شد، بدان که حسین من شهید شده است.»


سال‌ها قبل از ماجرای عاشورا، پیامبر (ص) بسیار ناراحت و آشفته بودند. این خبری سنگین برای همه‌ی ما بود. عرض کردم: یا رسول‌الله! از خدا بخواه که این را از او بردارد و این اتفاق برای حسین (ع) نیفتد تا شما این‌قدر ناراحت نباشید. فرمودند: «قَدْ فَعَلْتُ» (من این کار را کردم؛ از خدا خواستم که این اتفاق نیفتد). اما خداوند متعال به من وحی کرد که: «حسین عزیز به درجه‌ای می‌رسد که هیچ‌یک از مخلوقین به آن درجه نخواهند رسید. پیروانی خواهد داشت که شفیع می‌شوند و شفاعتشان پذیرفته است و مهدی از نسل اوست. پس خیر و خوشبختی از آنِ کسانی است که از دوستان و شیعیان حسین (ع) باشند؛ آن‌ها روز قیامت رستگارانند.»


وقتی پیامبر (ص) این را دیدند و خداوند متعال چنین فرمود، دیگر اصراری بر خواسته‌ی شخصی خود نکردند و دانستند که آن مقامی که خداوند می‌خواهد به امام حسین (ع) عطا کند، از طریق همین اتفاق (شهادت) میسر می‌شود.
بنابراین، در واقع این خواستِ خداوند متعال است که این اتفاق رقم بخورد و جاری و ساری شود تا امام حسین (ع) به اینگونه ماندگار شوند. هم مهدی از نسل اوست و هم شیعیانی خواهد داشت و به این درجه‌ی والا خواهد رسید. در واقع خداوند متعال می‌خواهد این اتفاق بیفتد؛ به تعبیر آن آیه‌ی شریفه:«یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ» (بسیاری هستند که می‌خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش کنند، اما خداوند ابا دارد که چنین اتفاقی بیفتد، ولو اینکه کافران کراهت داشته باشند). حسین (ع) نور خداست و خداوند متعال ابا دارد از اینکه نورش به تمام عالم نرسد و به اتمام نرسد. این نور خداست.


خیلی‌ها تلاش می‌کنند با دهان، سخن و قلم خود نور خدا را خاموش کنند، اما خداوند نورش را تمام (فراگیر) می‌کند و این فراگیری و عالم‌گیری را ادامه می‌دهد، ولو اینکه مشرکین نخواهند و کافران نپسندند. لذا اولین دلیل مانایی و ماندگاری عاشورا و تلالوی روزافزون آن، همین است؛ ملت‌هایی که تاکنون نامش را نشنیده بودند، به او وصل می‌شوند و متصل می‌گردند. آدم‌هایی که هیچ علاقه‌ای نداشتند، برای آنان ایجاد می‌شود. این خواستِ خداوند متعال است.


به تعبیر آن حدیث شریف، هر کس خداوند خیر او را بخواهد، محبت حسین (ع) را در دل او قرار می‌دهد. اگر انسان کار خیری کند یا اجدادش کار خیر انجام دهند، خداوند در پاسخ به آن خیر، محبت امام حسین (ع) را در قلب قرار می‌دهد.


چقدر تلاش شده که نام حسین از یادها برود؟ در صد سال اخیر در کشور ما، پهلوی‌ها چقدر تلاش کردند. در داستان‌هایی هست که در بعضی از کتاب‌ها خوانده و دیده‌ایم: در دهه‌ی صد شمسی، ایام مسئولیت و صدارت و مرجعیت آیت‌الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری، مؤسس حوزه علمیه قم، به قدری سخت‌گیری شده بود که برخی افراد برای شرکت در روضه‌ی مؤسس حوزه علمیه (مرجع تقلید)، می‌خواستند مأمور جلوی آن‌ها را نگیرد و اذیتشان نکند. پس بقچه‌ی حمام را زیر بغل می‌زدند و وقتی از آن‌ها تفتیش می‌شد که کجا می‌روید، می‌گفتند: «داریم می‌رویم حمام.» این‌گونه اول صبح به منزل مرجع تقلید می‌رفتند تا روضه‌ای مختصر گوش دهند.


حالا کسی که با خدمت به دین آمده بود، تازه سر کار پهلوی دوم. در گذشته نیز از سوی بنی‌عباس و بنی‌امیه چقدر تلاش شد که نام حسین (ع) را از بین ببرند و زایل کنند. همه شنیده‌اید: متوکل وقتی دید کنیزش نیست و کجا رفته، تعجب کرد. پرسید: «چه زیارتی؟» ایام عمره بود، نه ایام حج. بعد از برگشت گفتند: «رفتم زیارت حسین (ع).» عجب! متوکل، بنی‌عباس، معاندِ درجه‌یک اهل‌بیت، باید کسی که نان و خرما می‌خورد برود زیارت حسین (ع). دستور داد راه‌ها را ببندند. به این قانع نشد، تخریب کردند. به این قانع نشد، آب را بستند تا هیچ علامتی نباشد. اما نشد. نتوانستم آن‌چه که خدا می‌خواست باشد، نشود.


در همین زمان، مسئولیت و حضور وجودِ نحسِ صدام، چقدر به شیعیان آسیب زد، چقدر اذیت شدند و چقدر شهید دادند! آن ملعون جلوی حرم امام حسین (ع) ایستاد و در انتفاضه‌ی حسینی گفت: «منم حسین، تو بجنگ، منم بجنگم» و به توپ بست حرم امام حسین (ع) را. فرمانده‌ی لشکری که به کربلا حمله کردند برای کشتار شیعیان در انتفاضه، در زمان حضور آیت‌الله خویی، خیلی تلاش شد (اما نتوانستند). این‌ها مواردی است که ثبت شده و ما نقل می‌کنیم؛ قطعاً بیش از این‌ها بوده است.


لذا ماندگاری پیام عاشورا و امام حسین (ع) و فداکاری امام حسین (ع) و یارانش، مصداق بارزی از این آیه‌ی شریفه است:«یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ»»


علت دوم ماندگاری پیام عاشورا، نام امام حسین (ع) و نام شهدای کربلاست. به نظر می‌رسد اکسیرِ حیات‌بخش و مهم، «اخلاص» است. اخلاصِ ابی‌عبدالله (ع) که در این واقعه‌ی عاشورا موج می‌زند. اخلاصِ اصحاب، اعم از بنی‌هاشم و غیر بنی‌هاشم، وقتی می‌آیند و می‌گویند: «من دوست دارم، نه یک بار، نه دو بار، هزار بار زنده بشوم، شهید بشوم، قطعه‌قطعه بشوم و دوباره زنده بشوم تا برای تو فدا شوم.» این اخلاص کجا پیدا می‌شود؟


وقتی می‌آید و می‌ایستد روبروی امام حسین (ع) که نماز بخواند و می‌گوید: «ابی‌عبدالله! من فدای تو بشوم.» و وقتی می‌افتد زمین، عشقش این است که سرش را بر زانوی ابی‌عبدالله بگذارد و بگوید: «آیا وفا کردم؟ خوب بود؟ خوب سربازی به جا آوردم؟» این را خود ابی‌عبدالله (ع) هم نقل کرده‌اند که لحظه‌به‌لحظه‌ی شهادت، چهره‌اش زیباتر، نورانی‌تر، بشاش‌تر و مشتاق‌تر به لقای الهی می‌شد. مشتاق‌تر به لقای الهی. همان درجه‌ای که پیامبر (ص) فرمودند، بناست با این تکه‌تکه شدن به مقامی برسد که هیچ‌یک از مخلوقین به آن مقام نرسیده‌اند.


این اکسیرِ اخلاص است. اگر اخلاص بود، اگر به خاطر خدا بود، خداوند متعال هم سنگ تمام می‌گذارد. این پیامی است برای همه‌ی ما انسان‌ها: کاری بخواهد ماندگار بشود، شرط اصلی و اصلش این است که اخلاص باشد؛ فقط به خاطر خدا، فقط به خاطر دیده شدن در محضرِ حق تعالی. اگر این اتفاق بیفتد و ما بتوانیم همین یک درس را از عاشورا بگیریم، برایتان کافی است. هر جا امری برای خدا باشد، خداوند آن انسان را سربلند می‌کند و نامش را پرآوازه و بلندآوازه می‌کند.


امام حسین (ع) مکرر می‌فرمودند: «هر کس با ما می‌آید و هر که خونش را قرار است فدا کند، بیاید و با ما راه بیفتیم. اینجا خبری غیر از خون و شمشیر نیست؛ اینجا فقط خون هست و شمشیر، مال دنیا در کار نیست.» لذا خیلی‌ها ملحق شده بودند با خطبه‌هایی که از امام حسین (ع) شنیدند و حرف‌هایی که از ایشان شنیدند؛ دیدند خبری نیست غیر از شهادت، خبری نیست غیر از رها کردن (دنیا).


بد نیست یاد بکنیم از شهید عزیزمان، رهبر شهیدمان، قائد شهیدمان (رضوان‌الله‌علیه) که در زندگی‌شان هم اخلاص خیلی تبلور داشت، خیلی تلالو داشت و خیلی درخشش داشت. حتماً بخش‌هایی را شنیده‌اید از وضعیتی که ایشان در دهه‌ی سی در قم داشتند. در دهه‌ی سی، ایشان طلبه‌ای کوشا، فعال و مورد توجه اساتید در قم بودند، مخصوصاً آیت‌الله شیخ مرتضی حائری یزدی که عنایت خاصی به ایشان داشتند. به خاطر استعدادِ حافظه و توان علمی و استعداد علمی‌شان، از سمت پدرشان از مشهد پیغام می‌آید که: «من چشمانم مشکل پیدا کرده و دوست دارم تو کنارم باشی، برام کتاب بخوانی، با من همنوا بشی و با من همراه باشی.»


آقا مقام معظم رهبری (رضوان‌الله‌علیه) سر دوراهی ماند. آینده‌ی خودش، دنیای خودش، دنیای خدمت به دین را در قم می‌دید و مرتب اساتید هم به او تأکید می‌کردند که مبادا قم را رها کنی. اگر طرفِ امرِ پدر بود، اساتید مختلفی مشورت کردند. در قم همه بالاتفاق آمدند که باید در قم بمانی و حتی برخی شنیدم عتاب می‌کنند به ایشان که مبادا قم را رها کنی و بروی پیش پدرت که آنجا می‌خواهد برایش کتاب بخوانی.

اما می‌روند تهران و با یک استادِ بهتر و استادِ آینده‌نگرتری مشورت می‌کنند. آن استاد به ایشان می‌فرماید: «خدای در قم، خدای در مشهد است. اگر بناست خدا به تو چیزی بدهد، همان را در مشهد هم می‌تواند برایت مقرر کند. مهم انجامِ دستور پدر است که واجب است؛ نباید واجب را ترک کنی. برای آینده‌ی بهتر، آینده‌ی همش دست خداست.» به دل آقا می‌شینه و می‌رود در واقع خدمت پدر.


و در خاطراتشان هست که بعضی وقتا می‌گفتند: «من خسته می‌شدم. این کتاب‌ها را برای ایشان می‌خواندم. با زندگی خودم مبارزه می‌کردم، تدریس می‌کردم و به هر حال باید این کار را انجام می‌دادم.» به شایستگی به پدر خدمت کرد و خداوند متعال به او داد؛ هم علم را داد، هم آبرو را داد، هم عاقبت‌به‌خیری و شهادت را داد.


این نتیجه‌ی اخلاص است. اگر اخلاص بود و برای خدا انسان کار کرد و کارش را کتمان کرد از دیگران، خدا این‌گونه به او می‌دهد. خداوند متعال «غیوره» است؛ یعنی چه؟ یعنی دوست ندارد که غیرِ خودش دخیل باشد در کار. هر چیزی که بین خود و دیگری، انسان بین خدا و دیگری شریک قرار بدهی، خداوند متعال می‌گوید: «من نمی‌خواهم همش مالِ شریک باشد؛ آن‌چه که خالص برای من باشد، من آن را می‌پذیرم.» و کار بسیار سختی است. کار بسیار سختی است.

بعضی وقتا در روایت داریم که ریا مانند مورچه‌ی ریزِ سیاه روی سنگ سیاه در شب تاریک است؛ پس به شدت حساس است و به شدت دوری از آن کار بسیار سختی است. این درسی است که از عاشورا و از مکتب عاشورا می‌شود گرفت. داستان‌ها بسیار است و خوب است که انسان آثار اخلاص را هم مرور کند، هم بازگو کند و بگوید که عاشورا ثمره‌ی خدایی‌فکری کردن و خدایی‌اندیشیدن است. برای خدا فکر کردن است.


بد نیست حالا این داستان را هم من اشاره کنم. مرحوم شیخ عباس قمی که الان آوازش تمام عالم تشیع را گرفته، کمتر منزل شیعه‌ای هست که ما آنجا مفاتیح نداشته باشیم. کمتر موبایلی الان پیدا می‌شود که نرم‌افزار «مفاتیح الجنان» آنجا ثبت نشده باشد.
نقل است که ایشون یه وقتی پدرشون می‌آید منزل و می‌گه که: «تو حرم یه آقایی یه کتابی رو می‌خوند و چقدر هم خوب می‌خوند. دلم می‌خواد که یه وقتی تو هم مثل این آقا رشد بکنی، بتونی بری اونجا صحبت کنی، از رو کتاب بخونی.» حالا کتاب چیه؟ کتاب «منازل السالکین»؛ منزل‌هایی که انسان‌ها سیر می‌کنند: منزل صبر، منزل توکل و الی آخر. کتاب تالیف شیخ عباس قمی است.

اون بنده‌خدا هم از رو کتابِ حاج شیخ عباس قمی تو حرم می‌خوند. اما می‌گویند حاج شیخ عباس قمی حتی به پدرش نمی‌گه که بابا، اون کتابی که تو ازش تمجید می‌کنی، اون مقامی که داری آرزو می‌کنی، اون کتاب مال منه، من نوشتم، من چاپش کردم. اما همین مقدار هم به پدرش که قطعا اگر می‌شنید خوشحال می‌شد که کتاب پسرش توسط یه نفر تو حرم برای مردم خونده می‌شه، همین مقدار این کار رو هم نکرد. گفت اگر کار برای خداست، خداوند متعال خودش در واقع به عهده می‌گیره، من دخالت نمی‌کنم.


و دارد که ایشان هر چقدر پدر در واقع به نوعی هم شروع به تشویق می‌کرده، هم شاید اظهار ناراحتی می‌کرده که تو چرا این‌جوری نیستی، چرا به اون مقام نرسیدی، اما کتمان می‌کنه. چرا؟ چون که می‌دانه خدا ناظره، خدا حاضرە و کار اگر برای خدای متعال باشه، خودش سرپرستی می‌کنه. نتیجه‌ش می‌شه این: کمتر عالم شیعی ما داریم یا اصلا نداریم که انقدر مردم شیعه در عالم با او همراه باشند. حالا علما با سفینه‌الارش، با منتی‌آمالش همراهند، مردم عادی توده مردم هم با مفاتیح‌الجناح. مراجع، بزرگان، علما، همه مردم با مفاتیح ایشون.

حالا جالبه که ایشون خودشون می‌گن: من تعجب کردم، من خیلی وقتی برای مفاتیح نذاشتم. نه ماه کلا وقت گذاشتم برای کتاب‌های دیگه هم خیلی بیشتر از اینا وقت گذاشتم، اما خدا این رو این جور خریده که ثواب هر کسی که قلم می‌خونه، توسل می‌خونه، مراجعات شعبانیه می‌خونه، ابوحمزه می‌خونه، از رو مفاتیح ثوابش برای اون بزرگوار... به هر حال این ثمره‌ی اخلاصیه که ابی‌عبدالله مثل عطری این رو در عالم پخش کرد. با خون خودش عالم رو معطر کرد به اخلاص و این مسیر رو نشون داد.


«مَنْ‏ كَانَ‏ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا» (هر کس جا برای من باز کند، من را همراهی می‌کند). هر کسی می‌خواد خون قلبش رو بده، پس با من حرکت کنه. فقط اختصاصی بر اون زمان نداره. ابی‌عبدالله می‌گه: هر آن، هر لحظه، هر کس می‌خواد خون قلبش رو در این مسیر نورانی بده، پس با من حرکت کنه. یعنی حرکت کنه. این حرکت مخلصانه است که به کار برکت می‌ده، خیر می‌ده، ماندگاری می‌ده، پویایی می‌ده، مانایی می‌ده. و این رو در حرکت عاشورا ما داریم می‌بینیم.


امیدواریم که ان‌شاءالله با توجه به هم‌نکته‌ی اول (دلیل اول که این خواست خدا بوده) و کارمون رو گره بزنیم به خواست خدا و هم‌نکته‌ی اخلاص و خالص بودنِ «کار لله» بوده که خداوند متعال بهش چنین برکتی داده، این رو در زندگیمون ساری کنیم، جاری کنیم. و هر کسی که خودش وصل به این مکتب نورانی کرد، اینجوری اومد بالا؛ مصداقش امام راحل، مصداقش رهبر شهید، مصداقِ شهدای بزرگی که در این ایام ما تقدیم کردیم.


صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ.
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلی الْأَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنائِکَ، عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ.
و السَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُه.

اطلاعات تماس

 

کمک و هدایای مالی به سایت جهت پیشرفت:

6037998157379727 (بانک ملی بنام سیدمحمدموسوی )

روابط عمومی گروه :  09174009011

 

 شماره نوبت استخاره: 09102506002

 

آیدی همه پیام رسانها :     @shiaquest

 

پاسخگویی سوالات شرعی: 09102506002

آدرس : استان قم شهر قم گروه پژوهشی تبارک

 

پست الکترونیک :    shiaquest@gmail.com

 

 

 

درباره گروه تبارک
گروه تحقیقی تبارک با درک اهميت اطلاع رسـاني در فضاي وب در سال 88 اقدام به راه اندازي www.shiaquest.net نموده است. اين پايگاه با داشتن بخش های مختلف هزاران مطلب و مقاله ی علمي را در خود جاي داده که به لحاظ کمي و کيفي يکي از برترين پايگاه ها و دارا بودن بهترین مطالب محسوب مي گردد. ارائه محتوای کاربردی تبلیغ برای طلاب و مبلغان ،ارائه مقالات متنوع کاربردی پاسخگویی به سئوالات و شبهات کاربران ,دین شناسی، جهان شناسی ،معاد شناسی، مهدویت و امام شناسی و دیگر مباحث اعتقادی ،آشنایی با فرق و ادیان و فرقه های نو ظهور، آشنایی با احکام در موضوعات مختلف و خانواده و... از بخشهای مختلف این سایت است. اطلاعات موجود در این سایت بر اساس نياز جامعه و مخاطبين توسط محققين از منابع موثق تهيه و در اختيار كاربران قرار مى گيرد.

Template Design:Dima Group