پنجشنبه 14 فروردين 1404

                                                                                                                        


                                   

                                                                                                                                                                                                                                 

 

 

هراسهای باغبان «نگرانیهای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله نسبت به آینده اسلام و مسلمانان»


باغبان پیر را دیده ای، چسان در کنار گلها زانو می زند و چشم می دوزد به برگها و گلبرگها؟

باغبان پیر را دیده ای و چهره پر چروکش را؟ بهای این چین و چروکها لطافت گلبرگهاست که چشم را می نوازد و دل را صفا می بخشد.

باغبان پیر را دیده ای، آن گاه که به پرپر شدن گلها و پایمال شدن غنچه ها خبرش دهند؟

و مگر جانکاه تر از آن دم، ساعتی هم برای او هست؟

دل باغبان دلسوز بوستان ما نیز همواره نگران روزی بود که «پس از خویش» میوه های محنتش به تاراج رود و از سوختن نهالهای دیروز و سروهای قامت افراشته امروز بشنود و این همه، دل مشغولیهای روزهای آخر او بود که؛ «چون نباشد باغبان در باغ، یغمای گل است.»

با مروری بر کارنامه پیامبران الهی، خطوط پایداری و پیروزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را پر رنگ تر از دیگر انبیاء گذشته می یابیم. این مهم، آن گاه بیش از پیش رخ می نماید که با نیم نگاهی به سیر تاریخی مسیحیت، به عنوان یکی از ادیان زنده امروز در می یابیم که شریعت عیسوی با سابقه طولانی خویش نتوانسته است در «سرعت» نفوذ و گسترش و «ماندگاری آن» با اسلام رقابت کند؛ چه گسترش مسیحیت پس از رفع حضرت مسیح علیه السلام آغاز شده و همواره روندی کند را طی کرده است و حال آنکه اسلام در زمان حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله افقهای دیگر را گشود و در اندک زمانی پس از رحلت آن حضرت، پا از مولد خویش فراتر نهاد و مرزهای فکری، فرهنگی و نژادی عالم را فتح کرد.

با این همه، شواهد تاریخی گویای دغدغه ها و دل مشغولیهای فراوان پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در واپسین سالهای عمر است؛ نگرانیهایی در ابعاد مختلف و به تنوع آفتها و گرفتاریهایی که دامنگیر انسان می شود. بی شکّ مرور و توجه به دل مشغولیهای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می تواند دستمایه عبرت و الهام برای امروز و فردای امت اسلامی و روشنی بخش سیر حرکت به سوی اهداف بلند انقلاب اسلامی ـ که پرتوی از انقلاب بزرگ رسول اللّه صلی الله علیه و آله است ـ باشد.

1. بازگشت به جاهلیّت
از جدی ترین نگرانیهای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله هراس از بازگشت امت اسلامی به معیارهای جاهلی و سر بر آوردن ریشه های غیر انسانی آن دوران بود. نگرانی از این نوع عقب گرد برای هر مصلحی که با رهبری خویش، فرهنگی را خلق و نهادینه و امتی را زنده کرده و نظامی را بنیان نهاده است، وجود دارد؛ چرا که بستر این سیر قهقرایی برای نسل دوم و سوم یک حرکت انقلابی و نهضت اصلاحی ـ که کمتر دارای انگیزه ها و باورها و شناختهای عینی و تجربه های ملموس انقلابیون اولیه مؤمن به نهضت هستند ـ فراهم تر و عزم منافقان ـ که همه انقلابهای تاریخ دست به گریبان آن بوده و هستند ـ برای بهره برداری از این زمینه ها جهت دگرگون ساختن فرهنگ انقلاب راسخ تر است.

نقطه آغاز این دغدغه حضرت خاتم صلی الله علیه و آله آنجا بود که در غزوه احد، آن گاه که دشمن شایعه کشته شدن حضرتش را به میدان انداخت، خود با چشمان خویش شاهد فرار اکثریت مسلمانان به کوهها و نقاط دوردست یا پناه بردن عده ای به عبدالله بن اُبَیّ ـ سر کرده منافقان مدینه ـ برای گرفتن امان نامه از ابوسفیان بود. قرآن کریم این چنین پرده از این راز بر می دارد:

«وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ یَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَیْءٍ»؛ «و گروهی [از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله ] چنان در فکر جان خود بودند که درباره خدا گمانهای باطل به سان گمانهای جاهلیت می بردند و می گفتند: آیا چاره ای برای ما هست؟»

هشدارهای قرآن بدین جا خاتمه نمی یابد و به صراحت از دو دستگی یاران پیامبر خدا صلی الله علیه و آله پس از رحلت حضرتش سخن به میان می آورد. یاران را به دو گروه «مرتجع به عصر جاهلی» و «ثابت قدم و سپاسگزار» تقسیم فرموده، نمایی کلّی از چشم انداز امت اسلامی به تصویر می کشد:

«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللّهُ الشّاکِرینَ»؛ «محمد فقط پیامبری است که پیش از او نیز پیامبران آمده اند. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به عقب (افکار و عقاید جاهلیت) باز می گردید؟ هر کس عقب گرد کند، ضرری به خدا نمی رساند و خداوند سپاسگزاران را پاداش نیک می دهد.»

بیم از ارتداد امت با تعابیر مختلفی در نقلهای روایی متواتر از پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است. جالب اینجاست که انگشت اشاره آن حضرت ریشه ها و علل و عوامل را نشانه رفته است که «هوا پرستی» و «دنیا پرستی» از آن جمله اند.

بیماری پیروی از هواها و هوسها، آدمی را به داشتن آرزوهای دور و دراز مبتلا می کند و تا آنجا پیش می رود که دنیا، بزرگ ترین انگیزه و وجهه همت او می شود. دیگر او را هدفی جز انباشتن ثروت و چنبره بر قدرت و افزودن مکنت نیست و در این میان، دلی که وابسته به شیرینی دنیا شود، چاره ای جز آن ندارد که از ارزشها دست بشوید و خود را آلوده به حرام سازد.

«إِنَّ شَرَّ مَا أَتَخَوَّفُ عَلَیْکُمُ اتِّبَاعُ الْهَوَی وَ طُولُ الْأَمَلِ فَاتِّبَاعُ الْهَوَی یَصْرِفُ قُلُوبَکُمْ عَنِ الْحَقِّ وَ طُولُ الْأَمَلِ یَصْرِفُ هِمَمَکُمْ إِلَی الدُّنْیَا؛ از بدترین چیزی که بر شما بیمناکم، پیروی از هوای نفس و درازی آرزوست. پس پیروی از هوای نفس، دلهایتان را از حق بر می گرداند و آرزوی دراز همتهای شما را به دنیا مصروف می سازد... .»

رسول خدا صلی الله علیه و آله در سخنی دیگر می فرماید:

«إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَتَخَوَّفُ عَلَی أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی هَذِهِ الْمَکَاسِبُ الْمُحَرَّمَةُ وَ الشَّهْوَةُ الْخَفِیَّةُ وَ الرِّبَا؛ بیشترین بیمی که بر امت خودم پس از خویش دارم، همانا همین کسبهای حرام [و درآمدهای نامشروع[ و شهوت پنهانی و رباست.»

بزرگ مصلح بشریت و پیشوای روشن بین امت با چشمان نافذ خویش فتوحات آینده امت اسلامی و روی آوردن به گنجهای ایران و روم را مشاهده می کند و کاخهای سبز و سرخ زمامداران امت اسلام و مسابقه زراندوزی و تجمل پرستی یاران و سرداران را به نظاره می نشیند و این گونه رعد آسا نهیب می زند:

«لَکِنِّی أَخَافُ أَنْ یُفْتَحَ عَلَیْکُمُ الدُّنْیَا بَعْدِی فَیُنْکِرَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً وَ یُنْکِرَکُمْ أَهْلُ السَّمَاءِ عِنْدَ ذَلِکَ؛ [بر شما] از آن بیم دارم که پس از من دنیا به روی شما گشوده شود و آن گاه یکدیگر را نشناسید! آن وقت است که آسمانیان نیز شما را نشناسند.»

امّا چه سود که اندکی پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله جاه طلبی و مقام پرستی، سخت دلها را ربود و درخشش زر و سیم چشمها را به خود خیره ساخت و داد و ستدهای حرام جانها را از ظلمت و شهوت انباشت و فریادهای هشدارگونه پیشوای دلسوز میان صدای دلفریب در هم و دینار گم گشت.

استحاله امامت به خلافت و حکومت به سلطنت و رواج خوی کاخ نشینی و عافیت طلبی، یاد خدا و روز واپسین و سفارشهای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را از خاطر آنان زدود که فرجامی جز اسارت آزادی، انزوای عدالت، تباهی امت، رجعت به جاهلیت و انحراف از شریعت در پی نداشت.

شگفتا که بزرگ مصلح روزگار ما نیز با دعوت امت اسلامی به «حفظ ارزشهای انسانی ـ اسلامی و پرهیز از زندگانی اشرافی و مصرفی» همگان را از «خطر کاخ نشینی کارگزاران» و «رواج فرهنگ مصرفی غرب میان مردم» بیم می داد.

آن پیشوای روشن ضمیر «انتخاب زمامدارانی از طبقه محرومان و مستضعفان»، رویگردانی از زمامداران برخاسته از «سرمایه داران و زمین خواران و صدرنشینان مرفّه و غرق در لذّات و شهوات» را شایسته امت اسلام می دانست و خطاب به مسئولان نظام می فرمود: «هان! ای متصدّیان و دولتمردان از رده به اصطلاح بالا تا پایین! به هوش باشید که در دوراهی سعادت و شقاوت قرار دارید!... اگر به واسطه سوء مدیریت و ضعف فکر و عمل شما، به اسلام و مسلمین ضرری و خللی واقع شود و خود می دانید به تصدّی ادامه می دهید، مرتکب گناه عظیمی و کبیره مهلکی شده اید که عذاب بزرگ دامنگیرتان خواهد شد. هر یک در هر مقام احساس ضعف در خود می کند ـ چه ضعف مدیریت و چه ضعف اراده ـ ... بدون جوسازی، و دلاورانه و با سرافرازی نزد صالحان از مقام خود استعفا کند که این عمل صالح و عبادت است.»

2. دغدغه حقوق مردم
نگاه پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله به انسان و جامعه انسانی و توجه ویژه به حقوق، عواطف، کرامت و عزت نفس انسانها شخصیت حضرتش را کانون اعتقاد، محبت و مهرورزی قرار داده است. آنچه از سیره نبوی استفاده می شود، نشان از این نکته ژرف دارد که اهمیت حقوق انسانها از زاویه دید رسول خدا صلی الله علیه و آله در تکلیف شرعی و ثواب و عقاید اخروی خلاصه نمی شود، بلکه تجلیل از کرامت انسانی ـ که هدیه پروردگار به بنی آدم است ـ به عنوان یکی از اصول تربیتی اسلام می تواند در روش شناسی تربیت دینی الهام بخش و نقش آفرین باشد؛ چه اینکه از مهم ترین ابزارهای رهبری پیامبر صلی الله علیه و آله زمامداری بر قلب مردمان پیش از پیشوایی بر پیکر آنان است. و پیامبر رئوف ما را در واپسین روزها تلاش آن است که هیچ حقی را فرو نگذارد تا مبادا کسی گمان کند که حقی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله دارد.

امت باید بداند که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نه تنها در حقوق مادی که در حقوق معنوی نیز وامدار آنها نیست. او با دلسوزی فراوان نسبت به سرنوشت امت، رسالت الهی خویش را به تمامه ابلاغ کرده و قرآن کریم با بیانهای مختلف آن را یادآور شده است؛ با این همه، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بر آن است تا این مهم را از زبان مردم بشنود و با اعتراف عمومی، حجّت بر همه تمام گردد و همه کوتاهیها و نافرمانیها متوجه امت شود، چرا که فرامین الهی ابلاغ و گفتنیها گفته شده است.

جابر بن عبد الله انصاری می گوید: «وقتی سوره نصر نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله به جبرئیل علیه السلام فرمود: در وجودم ندای مرگ می آید. جبرئیل علیه السلام گفت: «وَ لَلآْخِرَةُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولی وَ لَسَوْفَ یُعْطیکَ رَبُّکَ فَتَرْضی»؛ «و مسلما آخرت برای تو از دنیا بهتر است و به زودی پروردگارت آن قدر به تو عطا می کند که خشنود شوی.» در این وقت، رسول خدا صلی الله علیه و آله به بلال دستور داد تا مردم را جمع کند. همه مهاجر و انصار اجتماع کردند. آن حضرت خطبه ای خواند که دلها را لرزاند و اشک مردم را جاری کرد. در ضمن آن فرمود: من چگونه پیامبری بودم؟ مردم گفتند: خداوند بهترین پاداش پیامبری را به تو دهد. تو مانند پدر، مهربان و مانند برادر، ناصح و مشفق بودی؛ رسالت الهی خود را ادا کردی و وحی را ابلاغ نمودی و ما را با حکمت و موعظه نیکو به راه خدا دعوت کردی. خداوند بهترین پاداشی که به پیامبری می دهد، به تو بدهد!»

فراز نخست کلام حضرت، ناظر به حقوق معنوی مردم بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است و ادامه این روایت، گویای اهمیت حقوق مادی انسانها در نگاه آن حضرت است که خطاب به مردم فرمود: «شما را به خدا سوگند می دهم! هر کس از ناحیه من بر او ظلمی شده، برخیزد و تقاص کند! هیچ کس برنخاست. حضرت دوباره فرمود و باز کسی برنخاست. مرتبه سوم، حضرت آنها را سوگند داد. در این وقت، پیری «عکاشه» نام، از میان جمعیت برخاست. برابر آن حضرت رسید و گفت: پدر و مادرم فدای تو باد! اگر نبود که یکی بعد از دیگری سوگند دادی، من از جای بر نمی خاستم. روزی من و تو در جنگی بودیم. وقتی خداوند پیامبرش را یاری داد و پیروزمان کرد، خواستی باز گردی. در این هنگام، شترت در کنار شتر من قرار گرفت. من از شترم پیاده شدم تا نزد تو آیم و شما را ببوسم که شلاق را بلند کردید و به پایم اصابت کرد. نمی دانم از روی عمد بود یا خواستی بر شترت بزنی.

حضرت فرمود: ای عکاشه! به خدا پناه می برم از اینکه از روی عمد چنین کرده باشم. آن گاه بلال را صدا زدند و فرمودند: به منزل فاطمه برو و همان شلاق را بیاور! بلال در حالی که دستش را روی سر گذاشته بود و از مسجد بیرون می رفت، گفت: این رسول خداست که می خواهد از نفسش تقاص کند. آن گاه در خانه فاطمه علیهاالسلام را زد و شلاق را خواست. فاطمه علیهاالسلام فرمود: پدرم امروز با شلاق چه کار دارد! امروز که روز حج و... نیست!

بلال گفت: او می خواهد با دنیا وداع کند و اکنون بر آن است تا از نفس خویش تقاص کشد. فاطمه علیهاالسلام گفت: ای بلال! چه کسی می خواهد از پدرم انتقام گیرد؟ بلال! حسن و حسین را بردار و آنها را نزد آن مرد ببر تا از آنها بیشترین بیمی که بر امت خودم پس از خویش دارم، همانا همین کسبهای حرام [و درآمدهای نامشروع] و شهوت پنهانی و رباست.

انتقام گیرد! و اجازه نده از رسول خدا صلی الله علیه و آله انتقام گیرد. بلال به مسجد آمد و شلاق را به عکاشه داد. ... در این وقت، حسن و حسین علیهماالسلام برخاستند و گفتند: ای عکاشه! می دانی که ما سبط رسول خدا صلی الله علیه و آله هستیم و قصاص ما مانند قصاص رسول خداست. حضرت رو به آنها کرده، فرمودند: ای نور چشمانم! بنشینید! بعد روی به پیرمرد کردند و فرمودند: بزن! عکاشه گفت: اما وقتی شما زدید، بدن من برهنه بود. حضرت لباس خود را بالا زدند. در این وقت، فریاد ناله همه حاضران به آسمان بلند شد.

عکاشه پیامبر صلی الله علیه و آله را بوسید و گفت: پدر و مادرم فدای شما باد! چه کسی می تواند شما را قصاص کند! حضرت فرمودند: نه، یا می زنی یا عفو می کنی. او گفت: به امید بخشش خدا در قیامت، عفو کردم. حضرت فرمودند: هر کس می خواهد رفیق مرا در بهشت ببیند، به این پیر بنگرد. مردم برخاستند و پیشانی عکاشه را بوسیدند و گفتند: مرحبا بر تو که به بالاترین درجات که همانا رفاقت و مصاحبت با پیامبر صلی الله علیه و آله است، رسیدی.»

«یک بار نیز دیدند که حضرت به سرعت می رود. درباره عجله آن حضرت پرسیدند. حضرت فرمود: طلایی نزد من بود، نخواستم بخوابم و نزدم بماند. دستور دادم تا آن را تقسیم کردند.»

در روزهای پایانی عمر شریف پیامبر صلی الله علیه و آله تب شدیدی بر وجود مبارکش عارض گشته بود. با این حال، حضرتش نگران آن بود که مبادا کاری از این دنیا بر عهده وی باقی مانده باشد. «در آخرین روزها، چند دیناری به دست ایشان رسید. مقداری را میان مردم تقسیم کرد. شش دینار آن باقی ماند که آنها را به یکی از همسرانش سپرد؛ اما خواب به چشمانش نیامد تا آنکه از وی درباره این شش دینار پرسید. او دینارها را آورد. حضرت پنج دینار آن را میان پنج خانواده انصاری تقسیم کرد و از اطرافیان خواست دینار بر جای مانده را نیز انفاق کنند. آن گاه فرمود: «اَلْانَ اسْتَرَحْتُ؛ اکنون آرام یافتم.»

به راستی، در دنیای امروز و در میان هیاهوهای داعیه داران مردم سالاری و حمایت از حقوق بشر، کدام آیین را می توان یافت که چون اسلام، این چنین بر مرزهای عزت و کرامت انسانی پای فشارد و رهبری را تربیت کند که با الهام و درس آموزی از مکتب پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ، دل انگیزترین جلوه های آسمانی مهر و صفا را بیافریند؟

رهبری که «خون خویش را رنگین تر از مردمش نمی داند.» و «با شنیدن خبر کمبود سوخت در غرب کشورش، وسائل گرمایش منزل خود را خاموش می کند و به بیماری مبتلا می شود.»

پیشوایی که «بهترین لحظات خود را اوقات حضور در میان مردم می داند.» و «کمترین امتیازی را برای خود بر نمی تابد تا آنجا که با شکایت یک شهروند اهل خمین از او به دادگستری، دستور پیگیری و احقاق حق را صادر می کند.»

مردمی ترین رهبر عصر حاضر، وظیفه کارگزاران نظام اسلامی نسبت به مردم را این گونه گوشزد می فرماید: «به مجلس و دولت و دست اندرکاران توصیه می نمایم که قدر این ملت را بدانید و در خدمتگزاری به آنان، خصوصا مستضعفان و محرومان و ستمدیدگان که نور چشمان ما و اولیای نِعَم همه هستند و جمهوری اسلامی ره آورد آنان و با فداکاریهای آنان تحقق پیدا کرد و بقای آن نیز مرهون خدمت آنان است، فرو گذار نکنید و خود را از مردم و آنان بدانید و حکومتهای طاغوتی را که چپاولگرانی بی فرهنگ و زور گویانی تهی مغز بودند و هستند، همیشه محکوم نمایید.»

3. هراس از سرنوشت رهبری امت
مردی ظهور می کند، در میان جماعتی هزار رنگ که سیصد و شصت پروردگار برای خویش ساخته و آراسته اند، همه را به سوی یک خدا می خواند. بنیانهای جامعه ای را که بر جهل و ستم و تجاوز استوار گشته است، درهم می شکند و ساختاری نوین بر اساس آگاهی و ایمان و عدالت بنا می نهد. در کشاکش بیست و سه سال تلاش و سختی، سرانجام حکومتی دینی را پایه گذاری می کند و این در حالی است که این قافله تا کمال راهی دراز پیش روی دارد و عجب آنکه عده ای می پندارند پروردگار و پیامبرش را تدبیری برای تداوم حرکت و هراسی از توقف در میانه راه نیست و شگفت انگیزتر آنکه پیوای روشن بین امت با شناخت ریشه های بازمانده جاهلیت در فکر و دل این جماعت، بارها پرده از این جنایت بزرگ تاریخی کنار زده که «إِنَّمَا أَخَافُ عَلَی أُمَّتِی الْأَئِمَّةَ الْمُضِلِّینَ؛ بر امت خویش از زمامداران گمراه کننده بیمناکم.» و فرموده: «إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمُ اسْتِخْفَافاً بِالدِّینِ وَ بَیْعَ الْحُکْمِ وَ قَطِیعَةَ الرَّحِمِ وَ أَنْ تَتَّخِذُوا الْقُرْآنَ مَزَامِیرَ تُقَدِّمُونَ أَحَدَکُمْ وَ لَیْسَ بِأَفْضَلِکُمْ فِی الدِّینِ؛ بر شما از آن بیم دارم که دین، سبک شمرده شود، حکم و داوری، خرید و فروش شود، پیوندهای خانوادگی از هم بگسلد، قرآن را وسیله ساز و آواز قرار دهید و کسانی را جلو بیندازید که برترین شما در دین نیستند.»

و در حدیثی دیگر صریح تر فرموده: «أَمَّا الَّتِی أَخَافُهَا عَلَیْهِ فَغَدَرُ قُرَیْشٍ بِهِ مِنْ بَعْدِی؛ آنچه نسبت به او (علی علیه السلام ) بیم دارم، آن است که قریش پس از من با او از در نیرنگ و فریب در آیند.»

به هر روی، باید رخت از دنیا برکشید؛ پیامبر و غیر پیامبر ندارد. رسول خدا صلی الله علیه و آله سخت نگران آینده است و نمی تواند دلمشغولی خویش را پنهان کند. این دلهره در واپسین ساعات نیز حضرتش را رها نمی سازد تا آنجا که در لحظات سخت احتضار که تب شدید بر وجود مبارکش مستولی گشته، اطرافیان را مورد خطاب قرار داده، کاغذ و قلمی می طلبد و می فرماید: «هَلُمَّ اَکْتُبُ لَکُمْ کِتَابا لَا تَظِلُّوا بَعْدَهْ؛ بیایید برای شما نوشته ای بنویسم که پس از آن گمراه نشوید!»

اینجاست که جبهه نفاق بنای شوم آرزوهای خویش را در آستانه فروپاشی می بیند و با اهانتی شرم آور و تعبیری تکان دهنده، دست به غوغا سالاری زده، به وجود مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله جسارت می ورزد؛ «فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: اِنَّ النَّبِیَّ قَدْ غَلَبَ عَلَیْهِ الْوَجَعُ وَ عِنْدَکُمُ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا کِتَابُ اللَّهِ فَاخْتَلَفَ اَهْلُ الْبَیْتِ وَ اخْتَصَمُوا مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ قَرِّبُوا یَکْتُبْ لَکُمُ النَّبِیُّ کِتَابا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ مَا قَالَهُ عُمَرُ فَلَمَّا اَکْثَرُوا اللَّغْوَ وَ الْاِخْتِلَافَ عِنْدَ النَّبِیِّ قَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قُومُوا؛ عمر پسر خطّاب گفت: همانا بیماری بر پیغمبر غلبه کرده است و در نزد شما قرآن است. ما را کتاب خدا بس است. اهل خانه اختلاف کردند و کار به منازعه کشید. بعضی از آنها گفتند: نزدیک بیایید تا پیغمبر برای شما نوشته ای بنویسد که پس از آن گمراه نشوید و بعضی از آنها آنچه را که عمر گفت، گفتند تا آنجا که سخنان بیهوده و نزاع در نزد پیامبر صلی الله علیه و آله بالا گرفت و رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنان فرمود: برخیزید [و اینجا را ترک کنید]!»

... و بشریت روزی را به نظاره نشست که نگرانی پیامبر صلی الله علیه و آله جامه عمل به خود پوشید و امت روی بر تافته از امام، یله و رها قدم در کوره راه گمراهی و سرگشتگی نهاد و خود را از درک نعمت «امامت» که برای استمرار حرکت «رسالت» پیش بینی شده بود، محروم ساخت.

در روزگار ما نیز اگر نبود شایستگی امتی که به شهادت ولی امرش «از ملت حجاز در عهد رسول الله صلی الله علیه و آله و کوفه و عراق در عهد امیر المؤمنین و حسین بن علی علیه السلام بهترند»، بی تردید خوابهای پریشان دشمنان بیرونی و اندرونی تعبیر می شد. جبهه یکپارچه «احزاب» شرق و غرب که با راهبری نفس مطمئنه روح خدا و ایثار و پایداری امت، در «خندق» کفر و نخوت خویش گرفتار آمده بود، دست در دست منافقانی داد که سالها پیش منصب الهی ولایت امر مسلمین را از آن خود می دیدند و روزهای پس از امام را انتظار می کشیدند؛ اما امام فرزانه ما با سرانگشتان تدبیر و حکمت پیامبر گونه اش آخرین گره ها را گشود و با برکشیدن نقاب از چهره پلید نفاق و فراهم آوردن بستر قانونی زعامت خلف صالح خویش، مانع از تکرار بزرگ ترین تراژدی تاریخ شد.

4. نگرانی بر اهل بیت علیهم السلام
ناگفته پیداست که حفظ حریم خاندان رسالت، کمترین وظیفه امتی بود که پیامبرشان همه وجود خویش را برای نجات و هدایت آنان مصروف ساخته بود. اینجاست که سفارشهای فراوان خدا و پیامبرش صلی الله علیه و آله نسبت به «اولوا القربی» تأمل و تدقیق افزون تری می طلبد. کینه های قریش نسبت به بنی هاشم و پیامبر صلی الله علیه و آله و خاندان او علیهم السلام سخت آن حضرت را نگران ساخته بود و روزگار سخت پیش روی نزدیکانش را پیش بینی فرموده بود. امام علی بن ابی طالب علیه السلام می فرماید: «کنار پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته بودم. حضرت سر بر دامن من گذاشته، چشمانش در خواب بود. سخن از دجال می گفتیم و بیم از اغواگریهایش؛ که پیامبر صلی الله علیه و آله بیدار شد و با چهره ای برافروخته فرمود: «پیش از دجّال، بر شما از غیر دجّال بیمناکم. بیم من از پیشوایان و زمامداران گمراه کننده و ریخته شدن خون خاندانم پس از من است.»

این هراس آن گونه دل پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را به درد می آورد که بارها در جمع عزیزترین عزیزانش علی و فاطمه علیهماالسلام از آن گفته و خون گریسته بود: «أَبْکِی لِذُرِّیَّتِی وَ مَا تَصْنَعُ بِهِمْ شِرَارُ أُمَّتِی مِنْ بَعْدِی؛ برای خاندانم و به خاطر آنچه بدکاران امتم پس از من بر آنان خواهند نمود، اشک می ریزم.»

... و چه جانکاه اهل بیت رسالت علیهم السلام ، تنها برای حفظ اسلام و آرامش جامعه اسلامی، غربت و مظلومیت و خانه نشینی و اسارت و شهادت را به جان خریدند تا مبادا «رخنه و ویرانی در پیکره ببینند» و «حکومت چند روزه ای را که چون سراب می ماند و مانند ابر از میان می رود» وانهادند تا «آنکه آرامش به آغوش اسلام باز گشت.»

ابن ابی الحدید می گوید: «در یکی از روزهایی که علی علیه السلام عزلت گزیده، دست روی دست گذاشته بود، بانوی گرامی وی فاطمه زهراء علیهاالسلام او را به قیام و نهضت و باز ستانی حق خویش تحریص و تشویق نمود. در همان هنگام، صدای مؤذن به ندای «اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللَّهِ» برخاست. امام علیه السلام رو به همسر بزرگوار خویش کرد و فرمود: آیا دوست می داری که این صدا در روی زمین خاموش شود؟ فاطمه علیهاالسلام گفت: هرگز. امام علی علیه السلام فرمود: پس راه همین است که من در پیش گرفته ام.»

5. واهمه از نفوذ و چیرگی منافقان
بی تردید حجم قابل توجه و محتوای هشدار دهنده آیات نازل شده در سه سال آخر عمر شریف حضرت رسالت صلی الله علیه و آله درباره منافقان، نمی تواند تنها و تنها به دایره منافقان سرشناس آن روز چون عبد الله بن اُبی و دیگران از آن جماعت رسوا محدود شود و ساده اندیشی است اگر جبهه پنهان و فرصت طلب در پس آن سالها مورد غفلت قرار گیرد؛ جبهه ای که روزهای پس از پیامبر صلی الله علیه و آله را به انتظار نشسته است و برای پیاده ساختن نقشه های شوم خویش با تخلف آشکار از دستور پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در همراهی سپاه «اسامة» مدینه آخرین روزهای پیامبر صلی الله علیه و آله را ترک نمی گوید تا مبادا حضرتش چشم بر بندد و خواست خدا و رسول صلی الله علیه و آله بر کرسی امامت امت نشیند؛ البته وجود و حضور این گرگان در لباس میش که لب به شهادتین می گشایند و برای بازگشت بتهای جاهلی سر از پا نمی شناسند، چیزی نبود که از نگاه پیشوای امت پنهان مانده باشد.

آن حضرت بارها و بارها دلمشغولی جدی خویش را نسبت به تحریکات این مارهای خوش خط و خال اظهار کرده بودند؛ چنان که فرمودند: «إِنِّی لَا أَتَخَوَّفُ عَلَی أُمَّتِی مُوءْمِناً وَ لَا مُشْرِکاً فَأَمَّا الْمُوءْمِنُ فَیَحْجُزُهُ إِیمَانُهُ وَ أَمَّا الْمُشْرِکُ فَیَقْمَعُهُ کُفْرُهُ وَ لَکِنْ أَتَخَوَّفُ عَلَیْکُمْ مُنَافِقاً عَلِیمَ اللِّسَانِ یَقُولُ مَا تَعْرِفُونَ وَ یَعْمَلُ مَا تُنْکِرُونَ؛ من هرگز بر امتم از سوی مؤمن و مشرک بیمناک نیستم؛ مؤمن را ایمانش باز می دارد و مشرک را کفرش ریشه کن می سازد و لیکن نگرانی و بیم من بر شما از سوی منافق دانا زبان است که می گوید آنچه را می شناسید و عمل می کند آنچه را نمی شناسید.»

شیوه های رفتاری و ادبیات گفتاری و نوشتاری منافقان به قدری به مؤمنان می ماند که هر رهگذری را یارای شناخت ریشه های پلید کژاندیشی آنان نیست. کوله بار آنان مجهز به دانش و ادبیات دین است و چه بسا به نام دین و حتی گاهی در لباس دین برای اثبات اندیشه های خویش، مخاطب را به کتاب دین رجوع دهند. تاریخ اسلام چهره های فراوانی از این جماعت دو چهره به خود دیده است که از شمار آنان به «معاویه» می توان اشاره کرد. این همه هشدار که نشان از بیمناکی رسول خدا صلی الله علیه و آله از خطر منافقان دارد، می باید روشنای راه فرزندان انقلابی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله باشد و راه را بر نفوذ و چیرگی نامحرمان به عرصه تصمیم، اراده و اجراء نظام اسلامی ببندد.

باغبان پیر انقلاب محمدی ما نیز با گوشزد کردن این مهم که: «به همه مردم و مسئولین عرض می کنم که... نگذارند این مدعیان بی هنر امروز و قاعدین کوته نظر دیروز به صحنه ها برگردند. من در میان شما باشم و یا نباشم، به همه شما وصیت و سفارش می کنم که نگذارید انقلاب به دست نا اهلان و نامحرمان بیفتد.»

و در ادامه رسالت هدایت گری خویش، این گونه جوانان فریب خورده به دسیسه های منافقان را به آغوش پر مهر اسلام و انقلاب می خوانند: «.. برادران! شما این اوراق را قبل از مرگ من نمی خوانید. ممکن است پس از من بخوانید. در آن وقت، من نزد شما نیستم که بخواهم به نفع خود و جلب نظرتان برای کسب مقام و قدرتی با قلبهای شما بازی کنم. من برای آنکه شما جوانان شایسته ای هستید، علاقه دارم که جوانی خود را در راه خدا و اسلام عزیز و جمهوری اسلامی صرف کنید تا سعادت هر دو جهان را دریابید. از خداوند غفور می خواهم که شما را به راه مستقیم انسانیت هدایت کند و از گذشته ما و شما با رحمت واسعه خود بگذرد! شماها نیز در خلوتها از خداوند همین را بخواهید که او هادی و رحمان است.»

6. نگرانی از نسبتهای دروغین
داستان احادیث ساختگی و نسبتهای ناروا به پیامبر خدا صلی الله علیه و آله چیزی نیست که تنها پس از حضرتش اتفاق افتاده باشد؛ بلکه همواره یکی از رنجهای پیامبر صلی الله علیه و آله در طول حیات مبارکش دروغهایی بود که درباره حضرتش ساخته، پرداخته و منتشر می کردند، تا آنجا که در خطبه پر شور و تاریخی «حجة الوداع» ـ که مجموعه ای از درد دلها، نگرانیها و سفارشهای پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله را در خود دارد ـ به صراحت از این موضوع سخن به میان می آورند: «قَدْ کَثُرَتْ عَلَیَّ الْکَذَّابَةُ وَ سَتَکْثُرْ بر شما از آن بیم دارم که دین، سبک شمرده شود، حکم و داوری، خرید و فروش شود، پیوندهای خانوادگی از هم بگسلد، قرآن را وسیله ساز و آواز قرار دهید و کسانی را جلو بیندازید که برترین شما در دین نیستند

فَمَنْ کَذَبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّداً فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ؛ دروغ بستن بر من بسیار شده و در آینده نیز افزایش خواهد یافت. پس هر کس به عمد، بر من دروغ بندد، جایگاهش را در آتش آماده سازد.»

ناگفته نماند که حضرت خاتم صلی الله علیه و آله معیار تشخیص درستی یا نادرستی آنچه را از ایشان نقل خواهد شد، «عرضه بر کتاب خدا» معرفی فرموده اند تا هر آنچه مخالف قرآن کریم است، از اعتبار ساقط گردد.

خار و خاشاک جعل و تهمت تنها سینه مالامال از محنت بزرگ ترین پیشوای بشریت را نخلیده است؛ چه آنکه این بیم و دیگر دلمشغولیهای پیش گفته، نگرانیهای مشترک همه رهبران و بنیانگذاران نظامهای مبتنی بر اندیشه و ایدئولوژی بوده و خواهد بود. بزرگ مصلح دوران ما نیز با چشم نگران نسبت به آینده، آخرین سطور وصیت نامه سیاسی ـ الهی خویش را چنین می نگارد: «اکنون که من حاضرم، برخی نسبتهای بی واقعیت به من داده می شود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض می کنم که آنچه به من نسبت داده شده یا می شود، مورد تصدیق نیست، مگر آنکه صدای من یا خط من و امضاء من باشد با تصدیق کارشناسان یا در سیمای جمهوری اسلامی چیزی گفته باشم.»

دامنه این بحث گسترده تر از گذر شتابان ما در این نوشتار است؛ چه آنکه سخن بسیار است و نگرانیهای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله پر شمار.

اطلاعات تماس

 

کمک و هدایای مالی به سایت جهت پیشرفت:

6037998157379727 (بانک ملی بنام سیدمحمدموسوی )

روابط عمومی گروه :  09174009011

 

 شماره نوبت استخاره: 09102506002

 

آیدی همه پیام رسانها :     @shiaquest

 

پاسخگویی سوالات شرعی: 09102506002

آدرس : استان قم شهر قم گروه پژوهشی تبارک

 

پست الکترونیک :    [email protected]

 

 

 

درباره گروه تبارک
گروه تحقیقی تبارک با درک اهميت اطلاع رسـاني در فضاي وب در سال 88 اقدام به راه اندازي www.shiaquest.net نموده است. اين پايگاه با داشتن بخش های مختلف هزاران مطلب و مقاله ی علمي را در خود جاي داده که به لحاظ کمي و کيفي يکي از برترين پايگاه ها و دارا بودن بهترین مطالب محسوب مي گردد. ارائه محتوای کاربردی تبلیغ برای طلاب و مبلغان ،ارائه مقالات متنوع کاربردی پاسخگویی به سئوالات و شبهات کاربران ,دین شناسی، جهان شناسی ،معاد شناسی، مهدویت و امام شناسی و دیگر مباحث اعتقادی ،آشنایی با فرق و ادیان و فرقه های نو ظهور، آشنایی با احکام در موضوعات مختلف و خانواده و... از بخشهای مختلف این سایت است. اطلاعات موجود در این سایت بر اساس نياز جامعه و مخاطبين توسط محققين از منابع موثق تهيه و در اختيار كاربران قرار مى گيرد.

Template Design:Dima Group