دوشنبه 25 خرداد 1405

                                                                                                                        

 

منو سخنرانی مکتوب

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـنِ الرَّ‌حِیمِ
1404-01-02-حجت الاسلام رفیعی - تفسیر سوره توبه – جلسه هفدهم –رمضان1403


لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم. الحمدلله الذی جعل الحمد مفتاحاً لذکره و سببا للمزید من فضله و دلیلاً علی آلائه و عظمته ثم الصلاة وسلام علی حبیبه و خیرته، القاسم المصطفی محمّد اللهم صل علی محمد و آل محمد، و علی آله الطیبین الطاهرین المنتجبین لاسیما بقی الله فی الارضین ولعن علی اعدائهم اعداء الله اجمعین.
سه مطلب رو من امروز به مناسبت شهادت امیرالمومنین علیه السلام محضر شما عزیزان تقدیم می‌ کنم.
مطلب اول: معرفی امیرالمؤمنین چند جمله‌ای از زبان خودشان. البته کتاب‌هایی نوشته شده علی علیه ‌السلام زبان علی علیه السلام خود نهج البلاغه بخش ‌هاییش کلماتیه که امیرالمومنین درباره خودش فرموده من یه تیکشو عرض می‌ کنم.
این مطلب اول؛ در میان جملاتی که در نهج البلاغه حضرت از درباره خودشون فرمودند یکیش خطبه قاصعه است خطبه قاصعه از خطبه‌های آخر عمر امیرالمؤمنینه تقریباً دیگه سال چهل، سی و نه، سوار بر شتر ماده‌ ای شدن آمدند در بین مردم کوفه و این خطبه طولانی طولانی‌ترین خطبه نهج البلاغه است یعنی در میان تمام خطبه‌های نهج البلاغه این از همه طولانی ‌تره این خطبه رو ایراد کردند
خیلی مطالب مهمی در این خطبه فرمودند درباره تعصب، تکبر، صفات رذیله اتفاقاتی که افتاده درد و دل کردن حالا قاصعه هم یه معناش همین هست.
یعنی کوبنده خطبه‌ای رسا قوی از امیرالمومنین در یه بخشی از این خطبه حضرت خود شما معرفی کرد و ارتباطشو با رسول خدا من چند تاشو عرض می ‌کنم.
فرمود: «وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) » شما می ‌دانید من جایگاهم پیش پیغمبر چیه و من چقدر با پیامبر نزدیک بودم. «بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ » اولاً فامیلم پسر عمه پیغمبر هست. پسر در واقع داماد پیامبر هست. این یکی خویشاوندی
«وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ » غیر از فامیلی یه جایگاه ویژه‌ای هم من پیش رسول خدا دارم. فرمود: من خیلی کوچیک بودم که اومدم تو خانه اینا ابوطالب علیه‌السلام حضرت امیر رو در همون کودکی داد به خدیجه کبری و رسول خدا که هنوز پیامبر مبعوث نشده بود.
هنوز حدود ۱۰ سال قبل از رسالت پیغمبر حضرت می‌ فرماید من انقدر کوچیک بودم، که «وَضَعَنِي فِي [حَجْرِهِ‏] حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ [وَلِيدٌ] » پیغمبر منو رو زانوش می ‌نشاند. و غذا دهن من می گذاشت.
«يَضُمُّنِي إِلَى صَدْرِهِ »، مثل پدری که بچه ‌شو تو آغوش می‌ گیرد، منو به سینه‌ اش می ‌چسباند و نوازش می ‌کرد. اینها کودکی امیرالمؤمنین هست.
«وَ يَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ » شب که می ‌خواستم بخوابم منو کنار خودش تو بستر می ‌خواباند. و عرض کردم مثل یه فرزند من را بزرگ کرد. بعد فرمود: منم هرچه او می ‌گفت: تبعیت می ‌کردم.
«وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ » به بچه شتر می گویند، منتها بچه شتری که تازه از شیر می‌ گیرنش وقتی این بچه رو بچه شتر رو از شیر می ‌گیرند. این خیلی دنبال مادرش می رود. هر کجا میره هم به هوای شیر هم به اون علاقه فرزند و مادری اگه مادرش بنشینه این بچه شترم می ‌نشیند. اگر راه برود، راه می رود. سمت چپ برود. هرجوری شتر ماده حرکت کند.
فصیل یعنی بچه شتری که از شیر گرفتن تبعیت می ‌کند. از مادر، حضرت فرمود: من مثل یک همچین صحنه ‌ای دنبال پیغمبر بودم. «وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ »فرمود: تبعیت می ‌کردم «اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ »، پیرو مادرش هست.
بعد فرمود: رسول خدا هر روز به من یه چیز جدیدی یاد می ‌داد. من هم عمل می ‌کردم. روزانه من در کلاس ایشان شرکت می‌ کردم.«يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً »، این هم یه مسئله تربیتی است، که وقتی کسی می‌ خواهد کار تربیتی انجام بدهد. به تدریج من هر روز یک صفت پیغمبر تو زندگی عَلَم می ‌شد. و به اون اقتدا می‌کردم. «وَ يَأْمُرُنِي بِالاقْتِدَاءِ بِهِ»
و اما وقتی مبعوث شد به رسالت که حضرت علی ۱۰ سالشون بود. فرمودند: «وَ لَقَدْ كَانَ يُجَاوِرُ فِي كُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ»، پیغمبر سالی یک ماه می ‌رفت غار حرا گاهی هم کوتاه می ‌رفت. ولی سال یک ماه گاهی آنجا می‌ ماند. می‌ فرماید: در این ایام من هم همراهش بودم. اون شبی که پیامبر، پیامبر شد که شب ۲۷ رجب بود. «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ » « فَأَرَاهُ » اینو نگفتم من با پیغمبر می‌ رفتم، من ایشان را می ‌دیدم. اما «وَ لَا يَرَاهُ غَيْرِي» کس دیگه ‌ای همراه ما نبود. ما دو نفری بودیم، اون شبی که پیغمبر مبعوث شد.
«أَرَى نُورَ الْوَحْيِ وَ الرِّسَالَةِ » من نور وحی و رسالت رو دیدم. ،«وَ أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ »من نبوت را استشمام کردم. لذا ایشان اولین کسیه که وقتی پیامبر جبرئیل براش نازل شد به پیامبر ایمان آورد گرچه قبلشم موحد بود.
«کُنْتَ نُوراً فِی الْأَصْلَابِ الشَّامِخَهِ وَ الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَهِ » بعد فرمودند: این جالبه من اون شب در ۱۰ سالگی تو غار حرا وقتی پیامبر مبعوث شد. صدای ناله شیطان رو شنیدم. به پیامبر عرض کردم این صدا چیه؟ فرمودند: این صدای ناامیدی شیطان هست؛ دیگه حالا که من مبعوث شدم، شیطان باید بساطشو جمع کند. «وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ» خب این امیرالمومنین هست. من فقط یه فرازی از خطبه قاصعه را خدمت شما خواندم. ببینید: جایگاه این شخصیت کجاست!

مطلب دوم: رو از زبان یکی از یاران امیرالمؤمنین می گویم. شاید کمتر شنیده باشند. عزیزان این فراز رو، خانمی است در مکه در حجون زندگی می ‌کرد. حجون همین جاییست که الان بین ما ایرانی‌ها معروفه به قبرستان ابیطالب قبر خدیجه کبری اونجاست.
این زن زنی ا‌ست به نام دارمية الحجونية زنی بود: از یاران امیرالمؤمنین، از علاقه‌ مندان به امیرالمؤمنین، با فضیلت، با فصاحت، محدثه و یک شخصیتیست که به هر حال در مکه می‌ شناختنش خب سنی ازش گذشته بود.
دیگه امیرالمومنین شهید شده بود و اینکه دارم می گویم مال بعد از شهادت امیرالمومنین و شاید بعد از شهادت امام حسن و اینهاست یک سالی معاویه حج آمد. گفت: من دلم می ‌خواهد این زنو ببینم؛ این کیست؟ که انقدر از علی دم می‌ زند. و شنیدم علیه ما صحبت می ‌کند.
حالا من همینجا عرض کنم، محققین جوانان عزیز کسایی که اهل تحقیق هستند. واقعاً تاریخ را ببینید: نمی ‌شود، با یه فیلم و سریال چهره باطل و غلط یک کسی را درست کرد. بازسازی کرد. شما اگر یک دور تاریخ امویان را بخوانید. ابوسفیان فرزندش معاویه تاریخ جنگ صفین، شهادت مالک اشتر و عمر بن حمق و حجر بن عدی، اتفاقاتی که در صفین افتاده است.
کارهایی که در الغارات یعنی حمله به مراکز و شهرها صورت گرفته است. تحریف ‌ها، صف‌ ها، خیلی واقعاً یک دور کسی این چهل سال دوران حالا بیست سالش اُستاندار بود. بیست سال خلیفه معاویه این چهل سال مرور کند.
مخصوصاً اون دوران بعد از صلح با امام حسن را می ‌بیند. که چه جنایاتی! چه تحریف‌ هایی! چه بدعت‌ هایی! گذاشته شده است. اینها را باید جوان ‌ها مطالعه کنند. ببینند: این ‌ها منابع ما نیست. تو منابع اهل سنت هم این‌ ها بیشتر کتابای تاریخی آمده است.
خب فرستاد دنبال این زن، ایشان گفت من با معاویه کاری ندارم. ایشان با من کار دارد، خودش بیاید. گفتن خلیفه که حالا شما را احضار کرده باید بیاید. ما مرکب می ‌گیریم سوارت می‌ کنیم یه مقداری مسن بود. فربه بود، سختش بود بیاد بالاخره سوار مرکبش کردند. پیش معاویه در مکه آوردند. گفت: با من چکار داری؟
گفت من هیچ کار ندارم. من فقط یه سوال از تو دارم من شنیدم تو هر کجا می نشینی از علی دَم می‌ زنی. مدح علی می گویی. و بر مذمت ما صحبت می ‌کنی. بغض ما رو تو مردم پرورش میدی.
خب من خلیفه ‌ام قدرت دستم هست؛ چطور می شود تو محدوده من یه زنی اینطوری بلند شود. و علیه من صحبت کند؟
و از علی بن ابیطالب معاویه ای که سب علی می ‌کردند. انکار فضائل می ‌کردند. تو شام نام علی بردن جرم بود.
گفت: خب حالا اگه اینا رو من پیش تو بگویم که تو دستور قتل منو می دهی. گفت نه! من آمدم حج در مکه خون کسی را نمی‌ خواهم بریزم. کاریم با تو ندارم، فقط علتشو می ‌خواهم به من بگویی.
خدا رحمت کند مرحوم علامه امینی در الغدیر این داستان را آورده است. من خواهش می‌ کنم عنایت کنید این مدح یک زنیست در مکه در حضور خلیفه، معاویه که آمده اون سال حج گفت؛ فإنی احب علی اول دلیل دلایل علاقه‌ ام را به علی بن ابیطالب می گوید:
۱. «علی عدله فی الرعیه»، امام عدالت بود هیچکس براش فرق نمی‌ کرد. فرزندش باشد. برادرش باشد. نزدیک ‌ترین افرادش باشد. علی عدله فی الرعیه، عادل بود. عدالت مبنای حکومت هست؛ عدالت مبنای اداره کشور هست. ان الله یأمر بالعدل.

۲. «و قسم باسویه» تو تقسیم بودجه کشور بیت‌ المال تفاوت بین کسی قائل نبود. خواهرش ام هانی آمد، یه سهمی داشت. از بیت‌المال آقا بهش داد همان لحظه یک زن غیر عرب آمد. همان مقدار رو به او هم داد.
وقتی ام هانی اعتراض کرد آقا فرمودند: من فرقی بین تو و ایشون آخه من خواهر شمام فرمود: «کجای قرآن اومده خواهر باید سهم بیشتری داشته باشد!» من علی را به این جهت دوست دارم. اما چرا از تو بدم میاد؟ فرمود: من از تو بدم می آید بغض تو را دارم. چرا؟ برای « و أبغضتک علی قتال من هو أولی بالأمر منک، » تو با کسی جنگیدی که می‌ دانستی حق با اوست. یعنی علی علیه السلام، تو با کسی وارد جنگ شدی که می ‌دانستی اون بر تو اولویت دارد. این عامل دوم دوباره برگشت؛ گفت «والیت علی» می‌ دانید چرا؟ عشق علی را دارم از علی دم می ‌زنم. از امیرالمؤمنین علی «و والیت علیا علی ما عقد له رسول الله من الولایه »
بخش دوم مطالب این خانم است. گفت: خاطره غدیر من الولایه یوم خم، چون رسول خدا او را جانشین خودش قرار داد. فرمود: من کنت مولاه و علی مولاه «و حبه للمساکین» می‌ دانی چرا دوسش دارم؟ چون عاشق مسکین بود. عاشق فقیر بود. در خانه فقرا می ‌رفت، به امور مردم رسیدگی می ‌کرد.
«إعظامه لأهل الدین»، چون متدینین را تکریم می‌ کرد. اگر کسی متدین بود. اهل دین بود. من اینا دلایل علاقمه اما چرا از تو بدم میاد؟ دوباره دلایل بغض اش و گفت: گفت «و عادیتک علی سفک الدماء،» تو خون مسلمان‌ ها را ریختی. خونریزی راه انداختی.
چقدر تو صفین آدم کشته شد. عمار یاسر خونش را زمین نریخت. مالک اشتر را تو مسیر مصر مسموم نکردند. محمد بن ابی بکر را تو مصر اُستاندار رسمی، امیرالمؤمنین و آتش نزدند. جنازشو، سر عمربن حمق را تو زندان برای زنش نیاوردند. قبر حجر بن عدی را مقابلش نکندن. تو خون مردم و ریختی
«و شق العصا »تو شقاق ایجاد کردی. یعنی اختلاف، در میان مسلمانان انداختی. حکومت را گرفتی. و شام را در مقابل کوفه و مدینه قرار داد.
«و حکمک بالهواء» تو بر اساس حکم خدا حکم نمی ‌کنی. بر اساس هوای نفست حکم می‌ کنی. خب امیرالمومنین یک چنین پیروانی دارد. حالا من فقط یک نمونه ا‌ش و عرض کردم. دیگه بقیه ‌اش بماند،

اما بخش سوم؛ چرا امیرالمؤمنین این جایگاه را دارد؟ این مهم هست حالا عدالتش، حُبش به مساکین، همه اینها جای خود اما یک جمله‌ ای ایشان دارد. من احتمالاً نرسم. همشو بگویم ولی یه بخشی‌ شو عرض می ‌کنم. همین قدر بدانید که بعضی از دانشمندان راجع به این جمله ‌ای که الان می‌ خواهم بگویم.
و این سومین مطلب دیگه بحثو جمع می ‌کنم گفتن این جملات چیزی برای حکمت باقی نگذاشته است. یعنی همه حکمت تو همین جملات است.
یکی از دانشمندان اهل سنت عامر شعبی‌ است ایشان می ‌دانید؛ که سال ۲۰ و این‌ ها متولد شده است. سال صد و خورده‌ ای هم از دنیا رفته است. یعنی زمان امیرالمؤمنین بوده و حدود ۶۰ سال بعد از امیرالمؤمنین در سال صد و یک و دو اینها از دنیا رفته است.
یه جمله‌ ای دارد من جمله‌ اش و بخوانم می گوید: امیرالمؤمنین جمله‌ ای فرمود: که این جمله فقط عیون البلاغه و جواهر الحکمه چیزی برای بلاغت و حکمت باقی نگذاشته است. اگر هیچی از امیرالمومنین نداشتیم؛ جز همین جمله‌ ای که الان می گویم، می گوید: کافی بود کسی او را بشناسد.
ویژگی های امیرالمومنین علیه السلام
عرض کردم معروف هست؛ این جمله که نه تا مطلبه ثلاثٌ فی المناجات، سه تا تو حوزه مناجات است. ثلاثٌ فی الحکمه سه تاش تو حوزه حکمت است. و ثلاثٌ فی الدب سه تاشم تو حوزه ادب، نُه تا مطلب ای کاش این ۹ تا مطلب تابلو بشود. شما عزیزانم، دوستان برنامه سمت خدا این و تو کانال شان کامل قرار بدهند.
این نه عبارت امیرالمومنین سه تاش تو مناجات سه تاش تو حکمت و سه تاش توی ادب حالا من اون سه تای مناجاتشو لااقل عرض کنم معروفه شما تو فضای مجازی هم بزنید. نه جمله امیرالمؤمنین نه جمله معروف که گفتند: این نه جمله چیزی برای حکمت و بلاغت باقی نگذاشته است.
حالا چیه؟ این سه جمله اون سه جمله اول که امیرالمؤمنین رو باید تو این سه تا جمله شناخت. به خدا عرض می‌ کند مخاطب این سه جمله اول خداست؛
« إلٰهِى كَفىٰ بِى عِزّاً أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْداً ،» خدایا این عزت برای من بس که من عبد توام وقتی می گویم عبد توام کیف می‌ کنم. دیگه عبد دشمن نیستم، عبد آمریکا و عبد صهیونیست و الان بعضیا اینطورن دیگه عبد آمریکان، عبد صهیونیستن، عبد قلدر مآبای منطقه‌ اند.
نه اگر انسان عبد خدا شد این عرض ارزش این عزت میاره چون خودش تو قرآن می ‌فرماید: یه این خیلی جمله دقیقی ا‌ست؛ دقت کنید. این جمله سه بار تو قرآن تکرار شده است.
می ‌فرماید: همه عزت پیش من است. « إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا » شما عزیزان می ‌دانید بعضیا فکر می‌ کردند فرعون عزت دارد. همان جادوگره، « وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ »، به عزت فرعون ما موسی را زمین می‌ زنیم. ولی وقتی آمدن پیش حضرت موسی و معجزه او را دیدند. دیدند نخیر! اونی که فرعون داره عزت نیست اون تخیل هست.
قرآن می گوید: بعضی ها عزت تو گناه می‌ بینند: فکر می‌ کنند اگر گناه کنند، خُدعه کنند، « أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ » با گناه و اینها عزت نمی آورد. بعضی ها عزتو تو بت‌ پرستی می ‌دانستند؛ « أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ » نه، « وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ »
برادران عزیز خواهران گرامی، جوان‌ ها اگر خدا شدید دیگه عبد هیچکس نخواهید شد. اگر خدا بر دل شما حاکم شد خودش می گوید: من کاری می ‌کنم که همه چیز شما برای آن حاکم باشید. خداترسی یک ترس معقول هست، نترس منفی، یعنی عظمت خدا، ابهت خدا، عظمت خدا، امیرالمؤمنین عرض می ‌کنم خدایا این عزت برای من بس! که من عبد تو هستم.

۲: «إِلَهِي كَفَى بِي فَخْراً أَنْ تَكُونَ لِي رَبّاً » این افتخارم برا من که تو رب منی من الان تو دنیا افرادی داریم. عذر می‌ خواهم حیوان می‌ پرستند. بت می ‌پرستند. آدم می ‌پرستند.
اما خدایا این افتخار برای من به از شما دعای جوشن و خواندید که تو رب منی چه ربی؟ یا کافی، یا شافی، یا وافی، یا دلیل المتحیرین، خدایا این افتخار برای من بس هست؛ من یه همچین خدایی دارم السلام المومن المهیمن العزیز الجبار المتکبر، اون خدایی که اول و آخر و ظاهر و باطنه این دوتا مناجات. اول: افتخار من این است که در واقع عبد توام. دوم: افتخار من این است تو خدای منی.

۳ :«الهی أَنْتَ كَما أُحِبُّ فَاجْعَلْنِى كَما تُحِبُّ» تو همان خدایی هستی که من دوست دارم. من یه خدایی را دوست دارم که حاجتمو زود بدهد خب تو همان خدایی. منو یاری کند. تو همان خدایی « إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ » زود بگذرد.
تو همان خدایی سریع الرضایی، سریع العفوی، یه خدایی را دوست دارم. که من را کمک کند. تو همانی که من دوست دارم. خدایا یه کاری کن منم همانی باشم، که تو دوست داری. این مهم هست. « الهی أَنْتَ كَما أُحِبُّ فَاجْعَلْنِى كَما تُحِبُّ »
دقت بفرمایید: چه خوش آن مهربانی هر دو سوبی یا هر دو سر، تو همانی که من دوست دارم من خودم و می گویم ببخشید به شما جسارت نمی‌ کنم. آیا منم همانی هستم که تو دوست داری؟
ممکنه شما سوال کنید خدا چه جور بنده‌ ای را دوست داره کاری ندارد، یه بار قرآن و مراجعه کنید. ان الله یحب- ان الله لا یحب، یحب المتقین، یحب المحسنین، خدا احسان کار را دوست دارد. متقی را دوست دارد. خدا انسان صادق و دوست دارد. خدا از ظالم از کافر و از مصرف بدش میاد اون لایحبا و یحبای قرآن رو ببینید دستمون میاد. این سه تا مطلبی که من امروز محضر شما تقدیم کردم.
نخست: از خطبه ۱۹۲ خطبه قاصعه معرفی امیرالمؤمنین از زبان خودش و ارتباطش با رسول خداست.
دوم: بیان فضائل امیرالمومنین از اون زبان اون خانم حجونیه در مقابل دشمن و
سوم: یه مناجات کوتاهی که حالا دیگه اون دو بخش دیگشو نرسیدم عرض کنم. خدایا به آبروی امیرالمؤمنین قسمتم می‌ دهم به ما توفیق عمل به سخنانشون رو عنایت بفرما.
خدایا اشک و نشر ما رو با امیرالمؤمنین اولادش قرار بده.

اطلاعات تماس

 

کمک و هدایای مالی به سایت جهت پیشرفت:

6037998157379727 (بانک ملی بنام سیدمحمدموسوی )

روابط عمومی گروه :  09174009011

 

 شماره نوبت استخاره: 09102506002

 

آیدی همه پیام رسانها :     @shiaquest

 

پاسخگویی سوالات شرعی: 09102506002

آدرس : استان قم شهر قم گروه پژوهشی تبارک

 

پست الکترونیک :    shiaquest@gmail.com

 

 

 

درباره گروه تبارک
گروه تحقیقی تبارک با درک اهميت اطلاع رسـاني در فضاي وب در سال 88 اقدام به راه اندازي www.shiaquest.net نموده است. اين پايگاه با داشتن بخش های مختلف هزاران مطلب و مقاله ی علمي را در خود جاي داده که به لحاظ کمي و کيفي يکي از برترين پايگاه ها و دارا بودن بهترین مطالب محسوب مي گردد. ارائه محتوای کاربردی تبلیغ برای طلاب و مبلغان ،ارائه مقالات متنوع کاربردی پاسخگویی به سئوالات و شبهات کاربران ,دین شناسی، جهان شناسی ،معاد شناسی، مهدویت و امام شناسی و دیگر مباحث اعتقادی ،آشنایی با فرق و ادیان و فرقه های نو ظهور، آشنایی با احکام در موضوعات مختلف و خانواده و... از بخشهای مختلف این سایت است. اطلاعات موجود در این سایت بر اساس نياز جامعه و مخاطبين توسط محققين از منابع موثق تهيه و در اختيار كاربران قرار مى گيرد.

Template Design:Dima Group