اتفاق مهمی رو توی تبلیغ دینمون یادمون رفته
یه اشتباه راهبردی بزرگ!
ماجرا چیه؟
به جای اینکه با مردم زندگی کنیم، فقط داریم حرف میزنیم. اینقدر تو تلویزیون، منبر، رادیو و شبکههای مختلف، مستقیم و لخت، گزارههای دینی رو تکرار میکنیم که مردم فقط دارن «سخنرانی» میشنوند، «رفتار» نمیبینند.
تلویزیون رو نگاه کن:
سمت خدا، محفل، معلی، عمو روحانی، شبکه قرآن، سخنرانیهای صبحگاهی... همه شون بیان مستقیم دینن. مبلغ میفرستیم، نماز جمعه برگزار میکنیم، رادیو معارف داریم. همه حرف.سخنرانی پشت سر هم....... کلاس و دوره های مختلف....
اما چی کمه؟
همون چیزی که پیامبر(ص) انجام میداد: زیست مشترک.
یعنی یک روحانی توی محله قدم بزنه، به مغازهدارها سلام کنه، حال همسایهها رو بپرسه، توی مشکلات روزمره کنار مردم باشه. این اخلاق در عمل، از هزاران ساعت سخنرانی اثرش بیشتره.
یک مثال واقعی:
توی روسیه، امام جماعت مسجد بزرگ سنپترزبورگ (که تاجیکی بود) رو دیدم. دو ساعت پیشش بودیم. حتی یک جمله هم در مورد دین به ما نگفت! فقط ادب، تواضع و مهربونی. وقتی مجبورش کردیم حرف بزنه، گفت: «شما ایرانیها با این روش تبلیغ مستقیم، دارید جامعه را به سمت سکولاریسم میبرید!»
تعجب کردیم و پرسیدیم چرا؟
گفت: «پیامبر شما فقط هفتهای یک بار، روز جمعه خطبه میداد. اما بقیه هفته رو در میان مردم بود، با اونها زندگی میکرد، بازار میرفت، درد و دل میشنید. دین در رفتار او جاری بود، نه فقط در کلمات او.»
پس چیکار کنیم؟
سیره پیامبر و ائمه(ع) پر است از همنشینی با مردم، همدردی، معاشرت و الگو بودن در عمل. آیات قرآن هم بر رافت و مهربونی با مردم تأکید دارند، نه فقط بر ابلاغ خشک.
انسانها ذاتاً از تحمیل و خطابههای یکطرفه گریزانند. تأثیرگذاری واقعی از طریق رابطه عاطفی، الگوسازی غیرمستقیم و همدلی اتفاق میافتد. مردم اول پیامآور را میبینند، سپس پیام او را.
تمام تجربههای موفق تبلیغی در جهان (حتی در کسبوکار) نشان میدهد که اعتماد از طریق تعامل مستمر، صداقت در عمل و حضور در بطن زندگی مردم ساخته میشود، نه از طریق بمباران پیام.
پس نتیجه میگیریم که
ما اینقدر داریم از بالا به مردم دستور دینی میدیم، که یادمون رفته باید پایین بیاییم و باهم زندگی کنیم. مردم از این همه برنامه مذهبیِ تلویزیون خسته شدند، چون میخوان ببینند یک مبلغ چطور با خانوادهاش رفتار میکنه، چطور با فقرا برخورد میکنه، تو ترافیک چه واکنشی داره.
اصلاح راه و نقشه یعنی:
کمتر از سخنرانی، و بیشتر از همزیستی استفاده کنیم.
کمتر بگیم "باید چیکار کنی"، و بیشتر نشون بدیم.
تبلیغ و تبیین مؤثر، مثل نمک تو غذاست؛ باید در تمام زندگی حلول کنه، نه اینکه یکدفعه یه مشت نمک بخورونیم به مردم!


