يكشنبه 31 خرداد 1405

                                                                                                                        

 

منو سخنرانی مکتوب

شب پنجم محرم 1404استاد رفیعی - انواع عذاب در قرآن

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـنِ الرَّ‌حِیمِ
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

ان شاالله خداوند در ظهور با برکت آقامون تعجیل بفرماید برای سلامتی اون وجود مقدس تعجیل در ظهورش نثار روح گذشتگان شهدا شهدای اخیر امام عزیز سلامتی رهبر عظیم الشانمون و امنیت کشورمون و ان شاالله نابودی دشمنان و صهیونیست ها صلواتی عنایت کنید


توفیقی شد این شب ها سخنان و کلمات اباعبدالله علیه السلام رو با هم مرور کنیم امشب نامه ای رو از امام حسین مطرح می کنم که یک سطر بیشتر نیست اما مشتمل بر دو نکته اساسی است که اون دو نکته رو توضیح می دم ظاهرا این نامه همین روزها نوشته شده پنجم ششم محرم مخاطب این نامه هم برادر امام حسین محمد حنفیه و بنی هاشمند
یعنی کسانی از خاندان امیرالمومنین که مدینه بودند و کربلا حضور نداشتند این نامه رو امام از کربلا نوشته عرض کردم کوتاه و دارای دو نکته اساسی است من اول متن نامه رو بخونم برای شما


»بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَن الرَّحِيمِ… مَنْ لَحِق بِي مِنْكُمْ اسْتُشْهِدَ» هر که دنبال من بیاد شهید می شه پس شفاف و روشن نمی خوایم کسی رو اغرا به جهل کنیم یا بگیم حالا بیایید شاید هم ما پیروز شدیم شاید هم حالا پیروزی ظاهری شاید هم حکومت دست ما افتاد شاید هم به شما یه مسئولیتی دادیم نه


»مَنْ لَحِقَ بي اسْتُشْهِدَ» هر که به من ملحق شه شهید می شه یک
دوم: ؛»… وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنِّي « هرکس من تخلف کنه حالا این تخلف ممکنه نیاد ،ممکنه تو سپاه دشمن باشه ،با امام حسین بجنگه البته اونایی که امام حالا دعوتشون کرده از ایشون خواسته ممکنه یه کسی اون زمان مثلا توی شهر دوری بوده امام حسین رو اصلا ندیده خبر نداره اما اینایی که می شنوند صدای منو و متوجه می شوند من برای همچین حرکتی دارم میرم ؛»… وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنِّي « هر که از من تخلف کنه نیاد ؛» لَمْ يَبْلُغِ الْفَتْحَ « روز خوش نمی بیند پیروزی خوشی و آسایش رو نمی بیند که نه امام داره دو تا پیشگویی می کند دو تا در واقع مطلب رو راجع به آینده بیان می کند


مطلب اول ختم این راه ما با شهادته هر کسی بیاد این رو فکر نکنید شب عاشورا فرمود نه این نامه مال همین ایامه خیلی هم صریحه شتابم شیخ مفید هم این نامه رو آورده » مَنْ لَحِقَ بي مِنْكُمْ اسْتُشْهِدَ « هر که از شما به من ملحق شه شهید می شود

 

مطلب اول: علم امام به شهادت
مطلب اول عزیزان این است که پس امام حسین علم به شهادت داشته اگر کسی این علم رو انکار کند که بعضی ها انکار کردند به دلیلی که الان می گم اون دلیلم این بود که گفتند مگه می شه آدم بدونه یه جا کشته می شه بره این هلاکته آدم نباید بره آدم ،من می دونم اینجا یه چاله است نباید برم چاه نباید برم چون گیر کردند تو این موضوع کتاب نوشتند رسما و علم امام رو منکر شدند به قصه عاشورا این اصلا قابل پذیرش نیست


شما اگر کتاب های تاریخی و مقتل رو ببینید شک ندارید نه امام حسین غیر امام حسین هم از عده ای خبر داشتند من چهار پنج موردش رو الان برای شما عرض می کنم غیر امام حسین و امام حسین که امامه بعد توجیهش رو می گم برای شما


1- ملاقات با عمر اطرف
یکی از کسانی که امام حسین تو مسیر از مدینه با ملاقات کرد برادر ایشونه اینا رو شاید کمتر شنیده باشید عرض می کنم ایشون یه برادری دارد به نام عمر اطراف حالا چرا بهش میگن اطراف چون از یک طرف شرافت داره امیرالمومنین پدرشه مادرش زنی ست به نام صهبا امام حسین ایشون رو ملاقات کرد تا دید آقا داره حرکت می کنه آمد جلو و امام حسین رو گرفت تو آغوش و کوچیکتر از امام حسین از فرزندان آخر امیرالمومنینه خیلی گریه کرد آقا فرمودند چی شده؟ گفت برادر از برادرم امام حسن شنیدم درباره شما نتونست ادامه بده بغض گلوش رو گرفت هق و هق گریه اباعبدالله فرمود چی شنیدید؟ » تَظُنُّ أَنَّكَ تَعْلَمُ مَا ل ا أَعْلَمُ « فکر می کنی یه چیزی رو تو می دونی من نمی دونم؟ از برادرم شنیدی منو می کشند دیگه این رو شنیدی خب بگو دیگه گفت بله نتونستم به زبون بیارم فرمود برادر تو شنیدی از برادرمون امام حسن من از خود جدم رسول خدا شنیدم


حالا امام حسین شش سالش بود و پیغمبر از دنیا رفت که فرمود حسین به شهادت می رسد » بِشَاطِئِ الْفُرَات» این می شه علم دیگه ببین اون آقا که برادر امام حسینه یه شخص معمولیست می گه از برادرم امام حسن شنید

 

۲.ملاقات با عبدالله بن عمر
نمونه دوم امام حسین با عبدالله بن عمر پسر خلیفه دوم ملاقات کرد خب می دونید ایشون یه شخصیتی است که محافظه کار بوده خیلی هم ازش به هر حال عبادتش تظاهرش تعریف می کنند توی منابع مختلف اهل سنت به ویژه و خیلی کار به مسائل سیاسی هم نداشته بیشتر دنبال عبادت و این ها بود


آقا ملاقاتش کرد بهش فرمودند که یاری منو ترک نکن پاشو راه بیفت دنبال من بیا ،با اینکه ایشون با امیرالمومنین بیعت نکرده گفت آقا عذرخواهی می کنم خم شد و سینه امام حسین رو بوسید گفت می شه پیراهنتون رو بزنید بالا چون این سینه رو پیغمبر بوسیده من ببوسم سینه رو بوسید بعد بغض گرفتش گفت من شنیدم از رسول خدا که شما رو به شهادت می رسانند و شما کشته می شوید


آقا بهش فرمودند عبدالله بن عمر( این هم چیز جالبیست حالا گوش بدید امام حسین این قصه رو چند بار تو مسیر بیان کرده از جمله اینجا) فرمودند دنیا پسته از پستی دنیا همین قدر بس که سر پیغمبر خدا رو بریدند گذاشتند تو تشت بردند جلو یک حاکم فاسد ستمکار ،که اون پیغمبر حضرت یحیی بن زکریا حضرت یحیی پسر زکریاست دیگه پسرخاله حضرت عیسی است


ایشون به خاطر یه قصه ای حاکم اون زمان باهاش بد شد دستور داد سرش رو بریدند من شام اون محلی که سر ایشون رو گذاشتند رفتم یه قبری هم اونجا بهش منصوبه سر ایشون رو بریدند گذاشتند توی تشت گذاشتند جلو این حاکم ستمگر امام حسین چند بار این قصه رو تو مسیر برا چند نفر بیان کرد


حالا شاید علتش هم این بود که امام می دونست خودشم به همچین سرنوشتی مبتلا می شود سرش جدا می شه توی تشت میره مقابل حاکم ستمگر لذا می گن بین امام حسین و حضرت یحیی یکی از تشابهات همینه که هر دوشون رو سر بریدند، هر دو سر رو تو تشت گذاشتند هر دو سر را مقابل یک حاکم ستمگر بردند


بعد امام حسین فرمود عبدالله بن عمر یک روز تو بنی اسرائیل هفتاد پیغمبر رو کشتند اینایی که گاهی میگن آقا فلان سردار رو زدند بیست تا ده تا چرا عرش خدا نلرزید چرا عذاب نیامد چرا فورا مثلا خدا عکس العمل نشون نداد این سخن امام حسین رو ببینید فرمود هفتاد پیغمبر سبعین نبیا یک روز سر بریدند و کشتند بنی اسرائیل و اینا رو بعضی ها رو تو چاه انداختند و فردا صبح مغازه هاشون رو باز کردند کاسبیشون رو ادامه دادند یعنی زندگی عادی عادیه روز قبلش هفتاد تا پیغمبر کشته نشده عبدالله ابن عمر تاریخ این رو داره میگه ولی تو که داری این طور به من اظهار محبت می کنی پسر خلیفه دوم بیا منو یاری کن گفت عذرخواهی می کنم نیومد پس ببین او هم خبر داره من یه وقتی یه بحثی داشتم راجع به ملاقات های امام حسین الان وقت نیست برای شما بگم چند نفر با امام ملاقات کردند و امام چی فرموده


3- داستان ام سلمه
یه نمونه دیگه اش رو عرض می کنم ام سلمه می دانید این زن یک زن ویژه ای است ما یه وقتی برا حضرت خدیجه سلام الله علیها خدمت رهبر انقلاب رسیدیم فکر می کنم دو بار هم خدمت رسیدیم یه بار برا حضرت خدیجه یه بار هم داستان دیگه ای تو هر دو جلسه آقا به من فرمودند برای حضرت ام سلمه همایش بگیرید و این زن رو مطرحش کنید مردم بشناسند که حالا الحمدلله مقدماتش فراهم شده ان شاءالله سال چهارصد و پنج بتونیم ما این همایش رو برای ایشون برگزار کنیم یک زنیه که امام حسین بهش میگه مادر ایشون به امام حسین می گه پسرم


یک زنیه که تو جمل هر چی تلاش کردند بکشنش به سمت مبارزه با امیرالمومنین نیامد و زنی هست که فوق العاده مورد احترام بوده ولایی بوده ولایت پذیر بوده ام سلمه از زنان تاثیرگذار تاریخه امام حسین که از مدینه خارج شد اومد جلوش گفت آقا نرو انتهای این راه خون شما رو می ریزند بعد رفت یه شیشه ای آورد گفت این شیشه رو می بینی این شیشه رو جدت رسول خدا به من داده خاک توش بود به من فرموده این خاک کربلاست آقا ام سلمه خاک اون جا رو هم داره و کی می تونه بگه امام خبر نداره از شهادت؟


بعد به من فرموده روزی که دیدی این خاک تبدیل به خون می شه بدون حسین مرا به شهادت رساندند آقا فرمودند یا ام مادر یه شیشه هم من بهت میدم یه شیشه خاکمه امام حسین بهش داد فرمود اینم عین همون خاکه ،خاک کربلا خاک کربلا می شه امام حسین بوده در مدینه فرمود این دو تا شیشه رو داشته باش هر وقت دیدید رنگ این به خون تبدیل شد بدان من به شهادت رسیدم که ام سلمه عصر عاشورا (چون هنوز وسایل نبوده خبر برسونن خبر شهادت امام حسین به مدینه خیلی دیر رسید تا پیک بیاد تا خبر بیاره طول می کشیده )به محض اینکه ابی عبدالله شهید شد غروب عاشورا ام سلمه دوید تو کوچه های مدینه وا محمدا وا حسینا و گفتند چی شده گفت امام حسین رو کشتند گفتند از کجا می گی تو؟ گفت این شیشه خون شد ببینید این سه نمونه از اطلاع


عبدالله بن عباس اطلاع داشت دیگران اطلاع داشتند امام حسین کاملا داره تو این عبارت می فرماید دیگه نه خودم » مَنْ لَحِقَ بي مِنْكُمْ اسْتُشْهِدَ» هر کس به من ملحق بشه به شهادت برسه

 

توجیه علم به شهادت و اختیار انسان
خب چجوری توجیه کنیم این رو من یه توضیحی میدم امیدوارم بتونم مطلبم رو برسونم
ببینید آقایون خواهرایی که شما اینجا نشستید این رو که نمی تونید منکر شید که همه ی شما یه مرگی دارید «کل من علیها فان» بنده مرگم چجوریه نمی دونم در چه زمانی نمی دونم در چه زمینی، نمی دونم با چه زمینه ای آقا زمینه مرگ من چیه؟ من سکته می کنم تصادف می کنم بمب می خورم شهید میشوم نمی دونم به خدا نمی دونم شما هم نمی دونید
پس سه تا «ز» توی مرگ مخفیه زمان- زمین -زمینه سردار حاجی زاده ما امسال نیست کی فکر می کرد زمان شهادت ایشون قبل از محرم باشه؟


ایشون خودش من رو دعوت کرد برای این جلسه خودش نیست شهید سلیمانی کجا فکر می کرد تو بغداد زمان شهادتش زمین شهادتش و زمینه شهادتش زمین کجا بغداد زمینه بمب اون بی دین و بمباران اون اشقی الاشقیا زمانم همون تاریخی که خب ایشون توی دی ماه به شهادت رسید اینه که همتون قبول دارید بلااستثنا زمین و زمان و زمینه مرگ برای هر کسی هست فرقم می کنند آدما منتها من و شمایی که اینجا نشستیم از این اطلاع نداریم


اما من از شما سوال می کنم این اتفاقی که به طور طبیعی با اختیار با اختیار می افته ممکنه کسی ازش اطلاع داشته باشه؟ آقا سردار سلامی تو این قصه و این سردارا فرض کنید اگه می دونستند این تاریخ خرداد «زمان» در این منطقه «زمین» با بمب اون نانجیب ها«زمینه» به شهادت می رسند این اتفاق می افتاد و به طور طبیعی اگه کسی از اینا اطلاع داشته به هر دلیلی اون اطلاع ربطی به حادثه داره؟ نه ممکنه یه کسی از یک حادثه کاملا اختیاری طبیعی دو روز زودتر خبر داشته باشه اما علم ایشون هیچ ربطی به اون حادثه نداره


من یه مثال می زنم من اینجا نشستم یکی داره عقب عقب میره خودش نمی دونه پشت سرش خالیه من می بینم من به رفقا می گم این الان می افته تقریبا یک دقیقه قبل از اینکه بیفته اتفاقا می افته من انداختمش؟ نه، من فقط زودتر خبر داشتم ما میان علما و دانشمندانمون علمایی داشتیم از مرگشون خبر داشتند آیت الله العظمی حجت قبرشون تو قم مدرسه حجتیه است یه کتابی هم یکی از رفقای ما در شرح حالش نوشته قبل از انقلاب بود داماد ایشون آیت الله شیخ مرتضی حائری بود می فرمود دوشنبه ای ایشون منو خواست گفت چهارشنبه من از دنیا میرم بابا شما چیزیت نیست گفت همین که من بگم جلوی ما مهرش رو شکست مهر مرجعیتش رو که بعدا کسی سو استفاده نکند شیخ مرتضی می گه تمام نامه هایی که داشت داد به من فرمود این رو بده به فلان آقا وجوهات و نامه ها رو تحویل داد کاملا آماده روز چهارشنبه دقیقا از دنیا رفت اطلاع داره ماها ظرفیت نداریم
این سه تا رو بدونیم به شما بگن فلان روز ،فلان جا ،در اثر فلان حادثه از دنیامیری، اصلا پات رو اون جا نمی ذاری دیگه، اگه به شما گفتند آقا شما مرگ شما طبیعی یا اختیاری بلیط می خری هواپیما سوار می شی ولی این هواپیماها می افته ها ،مرگ شما تو پرواز فلانه، فلان روز اصلا دیوونه می شی


آقا این لطف خداست که ما خبر نداریم آقا مثلا شما می خوای دختر شوهر بدی بدانی داماد سه ساله تصادف می کنه دختر بهش می دی؟ ازدواج می خوای بکنی بدون این خانم یک سال دیگه خدای نکرده سرطان میگیره ازدواج باهاش می کنی؟ پس این ندانستن ما لطف خداست


من از شمایی که اینجا نشستید سوال ( شاید بین شما آدم عارف هم باشه من نمی دونم ولی قاعدتا )هیچ کدومتون نه از سن مرگ، نه از زمانش، نه از زمین خبر ندارید اما امام ظرفیتش رو داره بهش می گن یا ابا الحسن تو این ماه رمضان محاسنت به خون سرت خضاب می شه تو ماه رمضان پیغمبر بهش می گه، نمی گه کی کجا؟ می گه ؛؟ یا رسول الله « أَفِي سَلَامَةٍ مِنْ دِينِ» دینم سالم می مونه؟ بارها از این سرزمین کربلا انبیاء عبور کردند خود امیرالمومنین آقایون دقت کنید امام حسین از شهادت خبر داشته این اتفاق طبیعی پیش اومده ها نه جبری یعنی با این ابن زیاد ملعون و با این یزید نانجیب و با اینی که امام حسین بیعت نمی کنه چون بیعت کنه مشروعیت یزیده بیعت هم نکنه می کشنش پس اینا طبیعی داره پیش میره خب شما بگو پس چرا مسلم بن عقیل رو فرستاد کوفه؟ پس چرا نامه نوشت؟ پس چرا اینقدر سخنرانی کرد ؟
پس ببینید این مسیر عادی زندگیش رو باید بره مثل این ماشین های دولتی هست که روش گاهی می نویسند » استفاده ی اختصاصي ممنوع»


آقا امام رضا شما ظرفیت داشتی ما بهت گفتیم با انگور مسموم می شی اما قرار نیست این علم تاثیر رو کار شما بذاره شما مثل یه آدم معمولی داری میری پیش مامون مثل یه آدم معمولی انگور تعارف می کنه انگور رو خوردی مسموم شدی این می دانستنت رو بذار کنار، این علم صرفا به خاطر ظرفیت شماست


و ما نمونه های فراوانی از این دست داریم که نه فقط راجع به این قصه ها آقا امام هادی خدا بهش اولاد داده همه خوشحالند همه خوشحالند بچه آدم بچه دار می شه خود آقا ناراحته میگن آقا شما ناراحتید خدا بهتون پسر داده فرمود نه این پسر لطمه می زنه به اسلام حالا کیه اون پسر جعفر پسر امام هادیه یکی از پسرهاش جعفر دیگه که عموی امام زمانه


امام سجاد ، زید بن علی بن الحسین به دنیا اومده باباش گریه می کنه آقا بچه مریضه مشکلی داره می فرماید نه این پسرم به شهادت می رسد امام اطلاع داره شما تو زیارت نامه امام حسین نگاه کنید روز سوم شعبان می گیم سلام بر حسین » الْمَوْعُودِ بِشَهَادَتِهِ قَبْلَ اسْتِهْلَالِهِ وَوِلَادَ» آقایی که قبل از ولادتش خبر از شهادتش داده شد این رو ابن عباس نقل می کنه می گه من با امیرالمومنین از صفین که برمی گشتیم صفین چه سالیه؟ سی و هشت ،کربلا سال 61 بیست و سه سال قبل از کربلا میگه برمی گشتیم رسیدیم به کربلا آقا پیاده شد خاک رو برداشت بوسید بویید گریه کرد طواف کرد تو این سرزمین خبر از شهادت اباعبدالله داد چرا وقتی برای امام حسن گریه می کنه امام حسین آقا بهش می فرماید لَا يَوْمَ كَيَوْمِكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ چی می دونه امام حسن کی اینا رو میکشه؟ چرا وقتی شب بیست و یکم یا بیستم گریه می کنه امام حسین ،امیرالمومنین فرمود حسین جان تو گریه نکن گریه کن ها باید برا تو گریه کنند


این مطلب اول البته شما این رو بدونید خیلی آدم می خواد که بداند قطعا کشته می شه من دیشب هم گفتم یا پریشب شهدای عزیز ما خب توی جنگ توی حادثه توی بمباران آقا شهید سلیمانی رفتند برای گفتگویی در عراق اونجا بمب زد ایشان به شهادت رسید عزیزان ما جلسه ای داشتند این جا صهیونیست های غاصب زدند به شهادت رسیدند اطلاع دقیق نبوده که اینجا به شهادت می رسند نه اتفاقا تمام تلاش این بوده که دستشون پیدا نشه
اما به شما بگم جناب عابس ببین امشب شب عاشوراست فردا شب نیستی مطمئنا فردا صبح به شهادت می رسی جناب حبیب جناب مثلا نافع این خیلی مرد می خواد خیلی آدم می خواد


لذا این که امام حسین فرمود من اصحابی با وفاتر از شما اینا رو تحلیل کنید ها روش فکر کنید دقت کنید این نکات دقیقیه این نامه یک سطری امام حسین چی بود از کربلا؟«مَنْ لَحِقَ بِي مِنْكُمْ اسْتُشْهِدَ» این یه مطلب هر که به من ملحق شود شهید می شه

 

مطلب دوم: عواقب یاری نکردن امام(مَنْ تَخَلَّفَ عَنِّی)
خب حالا کسی دلش نمی خواد به شما ملحق شه آقا چه اتفاقی می افته؟ حالا یا مثل عبیدالله حرجعفی نمی آد دنبال شما البته یزید رو یاری نمی کنه یا اصلا می خواد با شما بجنگه مثل اینا که تو کربلا مقابل اباعبدالله جمع شدند
برادران عزیز خواهران گرامی امام یه خبر غیبی دیگه هم داشت داد که کاش پنجاه جلسه آدم منبر بره این خبر رو توضیح بده واقعا ظرفیت داره ها فرمود هر کسی منو یاری نکنه روی خوش نمی بینه «من تَخَلَّفَ عَنِّي لَمْ يَبْلُغِ الْفَتْحَ»


حالا شما بیایید من آمار به شما بدم گزارش بدم چه اونایی که بله یکی صدای امام حسین رو نشنید ما باهاش کار نداریم یکی خبر نشد امام حسین اومده باهاش کار نداریم یکی از کنار امام حسین رد شد آقا بهش نگفت بیا با اونم کاری نداریم


ما با اونایی کار داریم که صدای امام حسین رو شنیدند «هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ» ما با اونایی کار داریم که مثل عبیدالله حر جعفی امام دعوتشون کرد مثل عبدالله بن عمر امام دعوتشون کرد شما رو به خدای پایان نامه آقایون تاریخی برن کار کنند سرنوشت این آدما بعد از کربلا چی شد؟ یکی یکی بررسی کنید «من تَخَلَّفَ عَنِّي لَمْ يَبْلُغِ الْفَتْحَ»


البته من خودمو عرض می کنم ماها الان مردمم گاهی به ما می گن یه خورده عجولی مثلا دلشون می خواد فردا صبح فورا خدای تبارک حالا خر نتانیاهو رو بگیره به درک واصل بشه
حضرت موسی یه وقتی به خدا گفت گفت خدایا این فرعون رو بکشش تمام شه دیگه انقدر من اسیر نشم خدا صبرش زیاده عجله نباید بکنید

 

انواع عذاب الهی در قرآن
مجبورم یه نکته ای رو توضیح بدم ما سه جور عذاب داریم گناه عذاب داره شک نکنید مخصوصا ظلم منتها خدا سه جور عذاب داره این سه تا رو من از قرآن امشب برای شما توضیح بدم


1-مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَىٰ
یک که احتمالا تو زندگی شما هم پیش اومده اگر پیش اومد ناراحت نباشید نگران نباشید خدا رو شکر کنید که این طور پیش اومده اسمش رو خدا تو قرآن می ذاره عذاب ادنا یعنی عذاب نزدیک آیه اش هم می خونم سوره سجده آیه 21 بذار آیه رو بخونم «وَلَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَىٰ دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ» بعضی ها رو ما وقتی گناه می کنند زود تو کاسه شون می ذاریم یه جوری می کنیم که زود پاک بشوند «دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ» اینا رو دوسشون داریم می خوایم کار به برزخ و قیامت نکشد همین جا پاک بشوند «لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»


مثلا من برای خودم این پیش اومده گاهی تو زندگی آقا شما یه نگاه به نامحرمی کردی یه دروغی گفتی اومدی سرت خورد به یه سنگ آخ پیشونی درد گرفت و زخم شد این عذاب ادناست همین باعث شد به خودت بگی خدایا منو ببخش دیگه نگاه نمی کنم یه جوانی تو کوچه های مدینه دنبال یه خانمی راه افتاده بود ان شاءالله خدا زمینه ازدواج همه جوونامون رو فراهم بکنه دخترها پسرها قوام جامعه با ازدواج و نه با روابط نادرست روابط به خود خانواده ها لطمه می زند روابط غلط افتاد دنبال یه خانمی همین طور که می رفت به دنبال این خانمه یه استخوانی توی دیوار بود دیوارها قدیم مثل الان این قدر صاف و قشنگ که نبوده گل بوده گاهی هم توش چیزهایی پیدا می شد رفت و چشمش زخم شد دیگه خانوم رو ول کرد چشمش خون افتاد برگشت رسول خدا دیدش گفت چی شده؟ که گفتند این آیه اینجا نازل شده «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِ» پیغمبر خدا دوستت داشت می خواست چشم چرانی نکنی جلو گناهت این رو می گن عذاب ادنا


لذا امام صادق فرمود یه وقت پاتون به یه جا گیر می کنه یه وقت یه اتفاقی تو زندگیتون می افته ناراحت نباشید یه وقت ببینید مریضی مخصوصا مخصوصا بیماری خب دیدید شما بعضی آدما به چه سختی جان میدن پاک می شن


مریض اگر تو بستر گله نکند « كَيَومَ وَلَدَتْهُ اُمُّهُ » مثل روزی می شه که از مادر متولد بیماری ناراحتی سختی مثال زدم حتی گاهی اوقات ممکنه با یه خواب حالا من نمونه هایی هم تو ذهنم هست بگم «إذا أرادَ اللّه ُ بعَبـدٍ خَيـرا عاتَبَـهُ في مَنامِهِ .»[كنز العمّال : 30765.] خدا بنده ای رو دوست داشته باشد تو خواب محاکمه اش می کند یعنی شما یه گناهی کردی یا یه گناهی می خوای انجام بدی یه خواب می بینی وحشتناک به خودت می آیی


اومد خدمت امام صادق گفت آقا دیشب یه خواب عجیبی دیدم آقافرمود چی بوده؟ گفتن، سواره یه مرد چوبی بود، سوار یه اسب چوبی ،هی دور خونه دور زمین داره می چرخه


حالا تعبیر خواب کار هر کسی نیست می دونید که آدم وارد می خوای آقا فرمود کلاه سر کسی می خوای بذاری گفت چطور آقا؟ به من بگو دیگه کلاه سر کسی می خوای بذاری خب اقا از کجا فهمیدید؟ از این خوابه این خواب می رسه تو می خوای یه کسی رو خلاصه به قول امروزی ها بپیچونی، گفت بله آقا یه رفیق داریم یه زمین داره قیمتش هم خبر نداره من می خواستم برم فردا اینا ارزون از دستش در بیارم این خواب معناش اینه اسب چوبی آدم چوبی دور این زمین می چرخی یعنی گفت آقا خیلی خوب شد به من گفتید این کار رو انجام نمی دم


البته این آدم خوبی رو که قبلش می بینه بعضیا بعدش می بینند اون دیگه خب یه خورده دیر می شه این رو می گه عذاب ادنا ،پات به جایی گیر کرد انگشتت به جایی کرد سرت به جایی خورد مریض شدی یه سختی تو زندگیت پیش اومد اینا می شه تو زندگی ها گاهی از اوقات برای آدم پیش می آد این برای اینه که کفاره اون گناه بشه ما این رو می گیم عذاب ادنا و این غالبا مال آدم های خوبه



2-استدراج
استدراج بد عذابیه خدا شامل هیچکی نکنه استدراج دو بار تو قرآن آمده « سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ » من با یه مثال قشنگ توضیح میدم براتون الان معنا کنم استدراج اینه، هر چی گناه می کنی وضعت بهتر می شه پول بیشتر بهت می رسه مریضم نمیشی هی او آقا بعضی ها از ما سوال می کنند آقا یه همسایه داریم شراب می خوره نماز نمی خونه بی دینه بچه های خوب ماشین خوب هی خدا بهت میده ، میگن فرعون این همه سال ادعا خدایی کرد یه سردرد نگرفت در این دنیا به روت وا می شه این چیه؟ این سقوط تدریجی، این خطره


آیه رو بخونم « فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ » روبه اینایی که ما رو فراموش می کنند « فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ »همه دنیا رو می ریزیم به پاشون عجیبه ها این سوره انعام و ایه چهل و چهاره یه مثال بزنم روشن می شه هر دوش هم عذاب ادنا و هم استدراج آقا تو یه کلاس دو تا دانش آموز یکی هرچی بدقلقی می کنه درس نمی خونه نه بهش می گن بابات رو بیار نه بیرونش می کنند نه پا تخته اش می برند تازه اردو هم می برنشون عجب درسم نمی خونه نمره هاشم اینه، استدراج، صبر کن آخر سال پرونده رو بذارن زیر بغلش می گن برو اما این دانش آموز درس خون دو نمره کم می کنند می گن بابات رو بیار برو دم دفتر وایسا ،از اردو محرومش می کنند چرا؟ چون این می خواد پایان سال قبول شه اونی که می بینید تو زندگی شما یه سختی پیش میآد خدا می خواد عاقبت به خیر بری اما فرعون قرار نیست


لذا می بینی هر چی حجاج این همه جنایت می کنه سنستدرجهم خدا بهش مهلت میده چقدر خدا به صدام مهلت داد بیست سال عبدالملک مروان جنایت کرد هشتاد هزار شیعه رو کشت این می شه استدراج


3-استیصال
اما سومیش هم مهمه استیصال استیصال چیه؟ یعنی بعد از استدراج یه مرتبه خدا می گیره این رو می گن استیصال یعنی عذاب آنی، به فرعون وقت می دهف وقت می ده وقت می ده، یه مرتبه تو رود نیل می گیردش، این می شه استیصال (آیه 44 سوره انعام) « أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً » به عبدالملک وقت می ده این استیصاله، شامل همه ی این آدم ها می شه ،شک نکنید مگه شامل صدام نشد؟ مگه شامل انور سادات نشد؟ مگه شامل قذافی نشد؟ شما با ما زنده ان شاءالله استیصال نتانیاهو هم می بینیم ان شاءالله این وعده خداست همین آیه ای که خوندم آخرش می فرماید « أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً » یه مرتبه می گیریم یه مرتبه

 

عاقبت قاتلان کربلا (لَمْ یَبْلُغِ الْفَتْحَ)
آقایون خواهرا شما برید نگاه کنید ابن زیاد با این همه جنایت ابن زیاد کی امام حسین رو به شهادت رسوند؟ دستورش عاشورای سال 61 امام حسین شصت و هفت عاشورا عصر عاشورا تو همین موصل عراق ابراهیم بن مالک اشتر نشست رو سینه اش سرش رو از بدن جدا کرد دقیقا عاشورا و روز یازدهم سرش رو بالا نیزه کرد آورد پیش مختار تو مجلس کوفه همون روزهایی که سر امام حسین رو آوردند این تاریخ مختار نگاه کردید یه مار کوچکی رفته تو گوش و بینی ابن زیاد هی می گزدش کفش رو درآورد پرت کرد که مار بیفته یه کسی گفت ولش کن بذار بگزه این نتیجه ی چوب هایی است که تو این جلسه به لب و دندان اباعبدالله این ابن زیاد زد


دیگه از کجا بگم من برای شما؟ عمر سعد رو بگم با پسرش وقتی اومد پیش امام حسین اون همه آقا نصیحتش کرد فایده نداشت فرمود «ذَبَحَكَ اللَّهُ عَلى فِراشِكَ عاجِلًا» آدمی که دنبال ریاست و راحتی هستی ان شاءالله تو همون رختخوابت به درک واصل شی سر خودش تو رختخواب از بدن جدا شد سر پسرشم پیش مختار
آقا وقتی می رفت پشت سرش فرمود می بینم روزی که سرش تو همین کوفه بالای نیزه «طُرَدُ الصِّبْيَانِ» بچه ها دارن سنگ بارونش می کنند اونم سال 67


و همچنین عرض کردم این یه وقتی فرصت بشه به درد دهه دوم می خوره نه دهه اول آدم این نتیجه ی آدمایی که کربلا حالا مختار که جای خودش ابوالعباس سفاح هزار نفر از بنی امیه رو کشت قبرهاشون رو شکافت استخون هاشون رو آورد بیرون آتش زد سرهاشون رو ریخت رو زمین من نمی گم هم عباس سفاح برا خدا این کار رو کرده نه اونم دنبال ریاست بود ولی«اللَّهُمَّ اشْغَلِ الظَّالِمِينَ بِالظَّالِمِينَ» فرش انداخت نشست روی تخت روی سرهای بنی امیه


این «وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنِّي» آمد آب برداره ابی عبدالله روز عاشورا خودش رو رسوند به آب با ابوالفضل با هم آمدن اون کسی که اونجا بود فرمانده اون نانجیب ها نذاشت تیراندازا شروع کردند جلو آقا رو گرفتند بعد خودش شروع کرد به امام حسین گفت حسین «لَا تَذُوقُ مِنَ الْمَاءِ حَتَّى تَمُوتَ عَطَشًا» نمی ذارم قطره ای از این آب بنوشی تا تشنه کشته بشی


پسر فاطمه را این طور آقا یه نگاهی به آسمون کرد و گفت خدایا او را تشنه بمیران تمام شد اون شخص می گه اومدم کوفه تو خونه همین آقا همین که به امام حسین گفت دیدم مشکای آب و دورش چیدن شکمش باد کرده هی می گه تشنه ام مشک آب رو می ذارن می خوره تشنگیش رفع نمی شه اونقدر آب نوشید و دیگه نتونست به درک واصل شد آب می نوشید شکم امام حسین فرمود نفرمود آب نخوری فرمود خدایا تشنگیش تمام نشه


و همین طور شما برید تاریخ رو مطالعه کنید بحث امشب من تمام دو تا کلام امام حسین » مَنْ لَحِقَ بِي مِنْكُمْ اسْتُشْهد»آقا با من بیایی شهید می شی، حبیب با من بیای شهید می شی «و من تخلف...» اگه نیایم چیه؟ زندگی خوشی داریم؟ نه » لَمْ يَبْلُغِ الْفَتْحَ»


السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ يَا حَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ أَيُّهَا الْمُجْتَبَى يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.چرا گفتم ایها المجتبی؟ مگه ایام عاشورا نیست امام حسن به کربلا حق داره حداقل سه تا شهید تو کربلا از بچه هاش جان باختند یکی هم مجروح داره چهار تا ایشون پر اولاد بوده پسر بزرگش زید بن حسن که این حضرت عبدالعظیم از نسل اوست او عمر طولانی ای کرده


بیشتر سادات حسنی از نسل ایشونه یه پسرشم حسن مثنی است حسن دوم که ایشون داماد امام حسین وقتی اومد خواستگاری دختر امام حسین فاطمه آقا فرمود چرا اومدی خواستگاری این گفت آقا چون خیلی به مادرتون حضرت زهرا شبیه این دختر رو به من بدید


لذا داماد امام حسین کربلا مجروح شد بین جنازه ها افتاد ولی وقتی حادثه تمام شد دیدن تکان می خوره آوردنش تو خیمه مداوا شد ایشون زنده مانده حسن مثنی اما تا پنج تا هم گفتند، مسلم سه پسر امام حسن که هر سه یتیم بزرگ شدند کربلا شهید شدند


یکیشون ابوبکر بن حسن که شش سالش بود باباش شهید شد شانزده ساله بود کربلا شهید شد دومی قاسم بن الحسنه که سه سال داشت بابا به شهادت رسید اما این سومین شیرخواره بوده وقتی باباش شهید شده عبدالله بن حسن یعنی بابا ندیده امام حسین هم باباشه هم عموشه هم سرپرستش هم هر چی نگاه کرده از بچگی چشم وا کرده امام رضا فرموده،اباعبدالله خیلی مواظب این بود با اینکه ما دو یازده ساله داریم تو کربلا شهید شده باشن اما این رو به خواهرم می گفت مواظب باش نگذار تا خود امامم زنده بود نگذاشت این میدان بیاد مواظبش بود اما اون لحظه ای که ابی عبدالله افتاد تو قتلگاه نانجیب اومد ای بچه دوید هرچی ابی عبدالله فریاد زد يَا أُخْتَاهُ احْبِسِيهِ خواهرم نگهش دار اما نتونست زینب بمیرم وقتی رسید که نانجیب شمشیر رو بالا آورده بود دستش رو آورد شمشیر به عمو نخوره دست قطع شد بمیرم برات دل داغدارت امام حسین که تا آخرین لحظه هم باید داغ ببینی سَاعَدَ اللَّهُ قَلْبَكَ الْمَهْمُومَ يَا حُسَيْنُآقا گرفتش تو آغوش من عرضم یه جمله واگذار کردم دو تا شهید روز عاشورا تو بدن امام حسین شهید شدند یکی علی اصغر رو دست های باباش یکی عبدالله بن حسن رو سینه ی اباعبدالله به شهادت رسید صلی الله علیک یا ابا الحسن صلی الله علیه یا ابا محمد یا حسن بن علی ایها المجتبی یابن رسول الله


خدایا به آبروی این شهید و خاندانش قسم می دم در ظهور آقامون تعجیل بفرما
عاقبت ما را به خیر بگردان
مرگ ما رو با عزت قرار بده
جوان های ما رو مومن و متدین و اهل نماز قرار بده
امنیت کشور ما استقلال کشور ما تمامیت ارضی ما رو حفظ بفرما
رهبر محبوب و مقتدر ما رو سلامت عنایت بفرما
خدایا به زودی زود ما صبرمون کمه خدایا به زودی زود نابودی صهیونیست ها رو برسان
شرشون رو به خودشون برگردان
روح بلند شهدا خواست شهدای اخیر امام از این جلسه بهره مند بگردان صلوات

 

اطلاعات تماس

 

کمک و هدایای مالی به سایت جهت پیشرفت:

6037998157379727 (بانک ملی بنام سیدمحمدموسوی )

روابط عمومی گروه :  09174009011

 

 شماره نوبت استخاره: 09102506002

 

آیدی همه پیام رسانها :     @shiaquest

 

پاسخگویی سوالات شرعی: 09102506002

آدرس : استان قم شهر قم گروه پژوهشی تبارک

 

پست الکترونیک :    shiaquest@gmail.com

 

 

 

درباره گروه تبارک
گروه تحقیقی تبارک با درک اهميت اطلاع رسـاني در فضاي وب در سال 88 اقدام به راه اندازي www.shiaquest.net نموده است. اين پايگاه با داشتن بخش های مختلف هزاران مطلب و مقاله ی علمي را در خود جاي داده که به لحاظ کمي و کيفي يکي از برترين پايگاه ها و دارا بودن بهترین مطالب محسوب مي گردد. ارائه محتوای کاربردی تبلیغ برای طلاب و مبلغان ،ارائه مقالات متنوع کاربردی پاسخگویی به سئوالات و شبهات کاربران ,دین شناسی، جهان شناسی ،معاد شناسی، مهدویت و امام شناسی و دیگر مباحث اعتقادی ،آشنایی با فرق و ادیان و فرقه های نو ظهور، آشنایی با احکام در موضوعات مختلف و خانواده و... از بخشهای مختلف این سایت است. اطلاعات موجود در این سایت بر اساس نياز جامعه و مخاطبين توسط محققين از منابع موثق تهيه و در اختيار كاربران قرار مى گيرد.

Template Design:Dima Group