1403-12-19-حجت الاسلام رفیعی - تفسیر سوره توبه – جلسه ششم – رمضان 1403
خدا را شاکریم توفیق شد این ایام سوره مبارکه توبه را مطالب و نکات قابل توجهش را در این حرم ازمضجع شریف فاطمه معصومه سلام الله علیها خدمت شما تقدیم کنیم
امروز آیۀ یازدهم تا پانزدهم سوره توبه را بحث می کنیم این آیات تکرار همان حرف های گذشته است اشکالی هم ندارد ما در قرآن تکرار زیاد داریم مثلاً 31 مرتبه در یک سوره می خوانیم «فبأی آلاء ربکما تکذبان»
یا داستان حضرت موسی حضرت آدم و داستان شیطان چندین بار در قرآن کریم آمده چون قرآن یک کتابی است که برای عموم است و خداوند گاه گاهی مطالب را با یک تفاوت هایی تکرار می کند که مردم توجه بیشتری کنند
یک نکته ای عرض کنم آقایان و خانم ها رسول خدا آمد شرک را ریشه کن کند و مردم را با خدا رفیق کند توحید بیاورد تمام تلاشش هم در این راه کرد همۀ انبیاء هم برای همین اومدند خدا نمی تواند شما یک رئیسی اگر یک اداره ای داشته باشد رئیس بر حق حالا مثال من ناقص است رئیس قانونی اما یک آدمی که هیچ جایگاهی ندارد می آید می گوید من ایشان را قبول ندارم من رئیس هستم باهاش برخورد می کنند می گویند تو چیکاره ای خدا این عالم و بشر را خلق کرده و همه چیز هم در اختیار قرار داده حالا یکی از اینهایی که خودش خلق کرده به نام فرعون بیاید بگوید من خدا هستم خدا نمی نشیند تماشا کند باهاش برخورد می کند
یکی از این آدم هایی که خدا خودش خلق کرده تمام وجودش نیاز است تمام وجودش احتیاج است و مرگش دست خداست و حیاتش دست خداست و نفس کشیدنش با خداست و روزی اش با خداست بیاید یک سنگی را بتراشد بگوید مردم این خداست و شما باشی ناراحت نمی شوی؟ خودش خلق کرده حالا این مخلوق بیاید من خدا هستم لذا انبیاء را می فرستد اون هم به زبان اول نرم نه درگیری
حتی حضرت موسی علیه السلام و هارون که می خواستند پیش فرعون بروند خدا فرمود « فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا » بروید باهاش حرف بزنید و نرم هم حرف بزنید بگویید بکش کنار تو چیکاره ای که می گویی من خدام اول جنگ نکردند باهاش هیچ کدام از انبیاء الهی اول جنگ نکردند
نوح 950سال فریاد زد و سی سال حضرت یونس فریاد زد دو نفر بهش ایمان آوردند پیغمبر ما در تمام این 23 سال نامه نوشته و سخنرانی کرده و سیزده سال در مکه نصیحت کرده و استدلال کرده ولی وقتی گوش نمی دهند و باهاش می جنگند نمی تواند بنشیند بگوید عیبی ندارد
من دو سه تا نمونه خدمت تان بگویم این آیه ای که امروز می خواهیم بخوانیم اوج محبت خداست آیه 11 اوج عنایت خداست و اوج لطف خدا به مشرکین است الان می خوانم آیه را برایتان منتهی دو تا داستان بگویم رسول خدا با چه مردمی مواجه است ما قبیله ای داریم به نام قبیله طائف خیلی اینها پیغمبر را اذیت کردند 21 سال 22 سال مقابل پیغمبر همه فیلمی بازی کردند
پیغمبر رفته بود باهاشون حرف بزند سنگ زدند و پایش و بدنش را مجروح کردند و بیرونش کردند حضرت مجبور شد پای برهنه از اونجا اومد به مکه دوباره چقدر اذیت کردند بالاخره اینها یک رئیسی دارند به نام عروۀ ابن مسعود خوب گوش بدهید داستانش قشنگ است عروۀ ابن مسعود رئیس طائف است خودش از این مشرکین است
یک شب اومد خدمت پیغمبر گفت آقا من حالا فهمیدم حق با شماست ما اشتباه کردیم اینقدر جلوی شما مقاومت کردیم من می خواهم مسلمان شوم مسلمان شد اون هم واقعی توبه کرد بد نیست بدانید که این آقایی که الان اسمش را آوردم جد مادری حضرت علی اکبر است یعنی ایشان جد مادری لیلا مادر علی اکبر است
لذا علی اکبر از نظر مادری به ایشان می رسد من روایت دیدم رسول خدا گاهی به این عروۀ ابن مسعود می فرمود من شبی که رفتم معراج چهره انبیا را به من نشان دادند حضرت موسی علیه السلام و حضرت عیسی علیه السلام من شب معراج دیدم تو خیلی شبیه حضرت عیسی هستی لذا می گویند این شبیه حضرت عیسی بود سلام الله علیه و بدانید این کی است عروۀ ابن مسعود کسی است که وقتی پیغمبر ما مبعوث شد آیه قرآن است بعضی از مشرکین گفتند اگر ما قرار است پیغمبری هم داشته باشیم ایشان باید پیغمبر باشد چون وضع مالی اش خوب است و بزرگ است و رئیس است
این آیه ای که شنیدید « لَوْلَا نُزِّلَ هَٰذَا الْقُرْآنُ عَلَىٰ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ » منظور همین ایشان است بعضی ها گفتند حالا خدا پدرش را بیامرزد مسلمان شد و توبه کرد و تمام شد
گفت یا رسول الله من یک خواهشی از شما دارم اجازه می دهید من بروم قوم خودم را دعوت کنم به دین بروم در طائف حضرت فرمود اینها خیلی سر سخت هستند اینها خیلی آزار دهنده هستند معلوم نیست حرف تو را گفت من رئیس اینها هستم مگر می شود حرف من را گوش نداد عروۀ ابن مسعود اومد در قبیله طائف دقت کنید خودش رئیس است صبح بلند شد رفت پشت بام الله اکبر الله اکبر اذان گفتن کجا؟
تو مرکز کفر که اینها هیچ کدامشان نه خدا را قبول دارند و نه پیغمبر را سرانشان ریختند بیرون گفتند هانی بن عروه دیوانه شده زدند و ایشان را کشتند شهید شد پیغمبر خدا فرمود عروه مثلش مثل مومن آل یاسین است
سوره یاسین خواندید خدا می فرماید « وَجَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَىٰ » یک کسی اومد از انبیا دفاع کرد شهیدش کردند که گفت« قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ - بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ » تمام شد این آقا را کشتند حالا شما باشید چیکار می کنید؟
باز پیغمبر صبر کرد یک هیئتی از اینها اومد دیدن پیغمبر گفتند آقا ما حرفی نداریم دیگر مسلمان می شویم حالا این که دیگر گذشت ولی یک شرط دارد نماز را از گردن ما بردارید ما مسلمان بی نماز می شویم پیغمبر فرمود بفرمایید بروید «لا خیر فی دینٍ لا صلاة فیه» اینهایی که می گویند گفتگو بعضی گفتگوها اینطور است پیغمبر الان بخواهد راه بیاید می تواند این نماز را بردارد اصلا دست پیغمبر است؟
رفتند یک مدت دیگر آمدند گفتند یا رسول الله باشد نماز هم می خوانیم حالا که دیگر قبول کردیم این هم هیچی اما دو چیز را بر ما مجاز کنید ما نمی توانیم بدون این دو زندگی کنیم یکی ربا یکی زنا، چون بنگاه های فحشا داشتند اینها پیغمبر بدون اینکه جوابشان را بدهد شروع کرد آیات حرمت ربا و زنا را خواندن یعنی بلند شوید بروید من نمی گویم خدا در قرآن فرموده این آیه را خواندند « وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا » -« الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي » خوب رفتند مدتی دیگر آمدند گفتند ما مسلمان می شویم همه را هم قبول داریم ولی ما یک بتی داریم به نام لات اسمش لات است لات نبوده یک بتی داریم به نام لات این بت را مردم برایش نذر می کنند حتی طلا می آیند برایش نذر می کنند این منبع درآمد ماست شما سه سال به ما اجازه بده ما این بت را حفظش کنیم مسلمان می شویم ولی بت هم باشد
پیغمبر فرمود این که دیگر اصلا نمی شود حالا شاید این که دیگر اصلا نمی شود من اصلا اومدم بت پرستی را ریشه کن کنم برگشتند و جلسه گرفتند و شور کردند و گفتند عیبی ندارد بیایید برویم مسلمان شویم آمدند منتهی به پیامبر عرض کردند یک پیشنهاد دیگر این بت را ما خودمان خرابش نمی کنیم چون خودمان درستش کردیم دلمان نمی آید خرابش کنیم این مجسمه و این بت را شما خراب کنید
حضرت فرمود این می شود یکی راه دارد جالب است دقت کنید اینها تاریخ اسلام است و قشنگ است جالب است پیغمبر خدا فکر می کنید کی را فرستاد این بت را بشکند؟ و خراب کند؟ مثلا به سلمان گفت برو به مقداد و اباذر گفت برو به ابوسفیان فرمود ابوسفیانی که تا پریروز خودش بت پرست بوده حالا مسلمان شده فرمود تو برو این بت را بشکن هم تنشش کمتر است خود اینها بودی هم اینکه حالا ببینند ابوسفیانی که کافر بوده مثلا مسلمان شده رفت بت را شکست و با این قبیله سال نهم مسلمان شد شما را به خدا کی اینقدر راه می آید
من خواهشم این است شما یک داستان دیگر می گویم بعد بحث را جمع می کنم می روم سراغ آیه پیغمبر خدا نامه می نوشت به سران کفر به ایران نوشت و به شام نوشت و به روم نوشت چیزی هم نمی فرمود خیلی محترمانه این نامه از رسول خداست به سوی شما و بعد هم دعا می کرد پایانش می فرمود اسلموا اسلام بیاورید و سالم بمانید
من که نمی خواهم خانه های شما را بگیرم و کشور شما را بگیرم زندگی تان را بکنید بت نپرستید حرف بدی می زنم؟ خوب یک نامه ای را ایشان نوشت به منطقه شام یک آقایی هم بنام کعب ابن عمیر حضرت ایشان را نامه را بهش داد و با چهارده نفر فرمود جنگ نیست شما بروید این نامه را تقدیم رئیس حکومت اون منطقه کنید
آقا نامه است مگر امام به گورباچوف نامه ننوشت مگر امام اون نامه را که آیت الله العظمی جوادی عاملی و بعضی آقایان دیگر بردند گورباچف هم مشرک بود ولی احترام کرد و تجلیل کرد و اینها را پذیرایی کرد و نماینده فرستاد خدمت حضرت امام شوارد ناظر را فرستاد و بعد امام هم نامه اش محترمانه بود فرمود بساط خدایی را جمع کنید مشکل کشور شما مشکل انکار خداست مشکل انکار معاد است حالا امام یک شخصی است به عنوان یک رسالت دینی پیغمبر که در رأس دین است باید بنویسد
این چهارده نفر رفتند نامه را تقدیم کردند سیزده تا از اینها را کشتند شما با اینها چه برخوردی می کنید تیر باران کردند همه دنیا کسی که نامه می آورد پیامبر می آورد و احترام دارد پیک است این غزوه را اگر خواستید در تاریخ مطالعه کنید بهش می گویند ذات اطلاع چون اون منطقه اسمش اطلاح یا اطلاع بوده حالا نگاه کنید در ناحیه شام کی؟
سال هشتم هجری پیغمبر مجبور شد لشکر آماده کرد به فرماندهی جعفر ابن ابیطالب فرستاد به جنگ که بهش می گویند جنگ موته، برای همین واقع شد این سیزده تا را اینها کشتند
آقایان و خواهران من با این مقدمه ای که عرض کردم ببینید این آیه یازده چقدر یک بار دیگر این آیه را خواندیم خدا فرمود مشرکین توبه کنید نماز بخوانید زکات هم بدهید همین سه تا ما با شما کاری نداریم
برادران عزیز و خواهران گرامی و جوان های عزیز و بینندگان گرامی تو رو خدا نگاه کنید این آیه را این دفعه خدا لحن را عوض کرده می فرماید« فَإِنْ تَابُوا »آقایان مشرکان توبه کنید
من این را به شما بگویم بعضی هایشان توبه شون واقعی نبود مثلا ابوسفیان بینی و بین الله مسلمان شد نه زبانی بود وقتی پیغمبر مکه را فتح کرد « وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا » نه یؤمنون، یدخلون همینطور یکی یکی اومدند گفتند اشهدان لا الا الله اشهد ان محمدا رسول الله
شما فکر کردید اینها همه شون از روی عقیده ایمان آوردند ولی پیغمبر قبول کرد حتی من بعدا می گویم برسیم ان شاءالله در این سوره پیغمبر از همین ابوسفیان در یک جنگ استفاده کرد الان گفتم فرستاد بت بشکند
ببینید « فَإِنْ تَابُوا » اگر توبه کردند « وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ » من باز هم تاکید می کنم چرا خدا به مشرک می گوید تا توبه کردی باید نماز بخوانی؟ آقایان نماز ستون دین است و نماز گذرنامه امور است و نماز قبول نشود هیچی قبول نمی شود قابل توجه عزیزانی که روزه می گیرند ولی گاهی نماز نمی خوانند
البته من نمی گویم حاج آقا باشه از فردا روزه هم نمی گیریم نه خدا پدرت را بیامرزه روزه را بگیرید ولی چرا نماز نمی خوانید اربعین زیارت کربلا بروید نماز مهم است نماز دو بار در سوره توبه به مشرکین بعد توبه می گوید نماز « وَآتَوُا الزَّكَاةَ »
این آیه است که من خیلی این تیکه اش را دوست دارم می فرماید اگر توبه کنند و نماز بخوانند و زکات بدهند « فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ ۗ »اینها برادر دینی شما می شوند فاخوانکم دیگر از این بالاتر؟ ابوسفیان که تا دیروز دشمن بوده « فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ ۗ » طائفی ها که تا دیروز دشمن بودند « فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ ۗ »
بعد خدا می فرماید شک نکنید در جنگیدن با اینهایی که پیمان می شکنند طعنه می زنند و خیانت می کنند « أَلَا تُقَاتِلُونَ » چرا نمی جنگید بعضی ها می گفتند بس است اگر باهاتون جنگیدند « أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ »پیمان شکستند « وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ » پیغمبرتان را از مکه بیرون کردند « وَهُمْ بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ ۚ » اونها شروع کردند شما که شروع نکردید این جالب است این تعبیر آغازگر اونها بودند « أَوَّلَ مَرَّةٍ » پیغمبر که با اونها کاری نداشت « أَتَخْشَوْنَهُمْ » می ترسید از اینها؟
« فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ » از خدا بترسید « إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ » این تا آیه 13 که من معنا کردم بعد آیه 14 هم می فرماید « قَاتِلُوهُمْ » بجنگید با اینها « يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ » خدا به دست شما اینها را می خواهد عذاب کند و الا خدا خودش بلد است مثل طوفان نوح همه را نابود کند و بخواهد شما هم ثواب ببرید خدا اینها را خوار می کند « وَيَنْصُرْكُمْ » شما را یاری می کند « وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ » دل مومن ها آرامش پیدا می کند
راههای شناخت خدا
من یک نکته پایانی بگویم و شما را دعا کنم ببینید آقایان عزیز و خواهران گرامی برای شناخت خدا و توحید سه تا راه وجود دارد می گویند ابزار شناخت این را به جوانترها عرض می کنم به همه عزیزانی که اینجا هستند جوان های قدیمی که مثل خود ما سنی ازشون گذشته ما برای اینکه خدا را تو زندگی مان بیاوریم توحید را در زندگی مان بیاوریم سه تا راه دارد:
حس
عقل
قلب
کدامش بهتر است؟ و کدامش راحت تر است حس راحت تر است ولی قلب بهتر است من توضیح می دهم
1-یک راه شناخت خدا حس است همین عام شما نگاه کنید زمستان درخت خشک می شود و تابستان می روید « هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ » شما نگاه کنید این کرات چقدر منظم است می گویند پنج سال دیگر فلان ساعت خورشید گرفتگی اتفاق می افتد فلان ساعت عید می شود قرآن می فرماید یک راهش این است که شما نگاه کنید به خودتان یا اطرافتان این یک.
2-دوم، راه عقل است یک خورده سخت است یعنی استدلال و برهان حالا بنشینیم بحث کنیم ماها همه ممکن الوجود هستیم نیاز به واجب الوجود داریم ماها همه نیاز هستیم وابسته به یک غنی هستیم و ماها همه در واقع وابسته هستیم نیاز به یک وارسته داریم غیر وابسته
3-سوم قلب است یعنی خدا تو دل ما قرار بگیرد دیدید خیلی ها اینطور هستند می گوید من خدا را با وجود و قلبم درک می کنم من بخوانم آیه ای که خدا می گوید اینها وجود دارد
سوره مبارکه نحل است آیه 78 « وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا »هر کس از شکم مادر اومد بیرون هیچی بلند نبود « وَجَعَلَ » خدا می فرماید خدا برای شما قرار داده « وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ ۙ » یک حس است « وَالْأَبْصَارَ ۙ » این هم حس است « وَالْأَفْئِدَةَ » جمع فؤاد یعنی قلب
لذا اون شخص می گوید آمدم خدمت امیر المومنین علیه السلام گفتم شما خدا را می بینید گفت بله چطوری می بینید؟ آدمی که اینطور در مقابل خدا اشک می ریزد از خوف خدا بیحال می شود و اینطور با خدا حرف می زند مثل اینکه خدا در وجودش است
گفتم آقا خدا را چطور می بینید؟ حضرت فرمود « لَم أكُن بِالّذي أعبُدُ رَبّا لَم أرَهُ ! » من خدا را نبینم نمی توانم عبادت کنم
بعد توضیح داد فرمود « لَم تَرَهُ العُيونُ بِمُشاهَدَةِ الأبصارِ » با این چشم نمی بینم چرا؟ چون این چشم حسی است « و لكِنْ رَأتهُ القُلوبُ بِحَقائقِ الإيمانِ »
من خواهشم از عزیزان مخصوصا جوان ها که هی تاکید می کنم این است خدا را با قلب تان اگر یک جوان خدا را با قلبش احساس کرد راحت نماز می خواند
و اگر یک خانم جوان یا غیر جوان فرق نمی کند خدا را با قلبش احساس کرد و دید خدا در این قران دوست دارد اون حجاب داشته باشد می گوید جلباب بیانداز و خمار بیانداز رعایت می کند نه چون من آخوند گفتم و نه چون حکومت دنبالش است نه به خاطر حفظ نظام اون جای خودش حفظ نظام در راس امور است
خدایا من تو را دوست دارم لذا نماز هم می خوانم و من تو را دوست دارم حجابم را رعایت می کنم این می شود ارزش این نه مامور می خواهد و نه بازرس می خواهد
خدایا تو گفتی ماه رمضان حرمت دارد من در کوچه و خیابان سیگار نمی کشم اگر مسافر و بیمار هستم مراعات می کنم این خیلی نکته دقیقی است من خواهش می کنم شما این را دقت کنید بعضی اوقات شما به یک کسی می گویی من چون دوستت دارم این حرفت را گوش می دهم این اوج محبت قلبی است
خدایا من تو را دوست دارم می دانم تو حکیمی و تو قادری و تو رفیقی و تو طبیبی و تو شفیقی و تو بد من را نمی خواهی تو می گویی یک وجب بیا من یک قدم می آیم و تو می گویی توبه کن می بخشم چون تو را دوست دارم هر چی هم تو دوست داری من دوست دارم روی یک کاغذ بنشینید بنویسید خدا چی ها را دوست دارد؟
نماز و حجاب و زکات و دینداری و روزه و جوان می گوید خدایا تو به من تو قرآنت فرمودی چشمت را از حرام ببند « قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ » چون تو فرمودی چشم پس از این سه طریقی که من عرض کردم اگر ما بتوانیم به قول قرآن قلبٍ منیب، قلبٍ سلیم این محبت را در قلب مان قرار بدهیم اون وقت دیگر به خدا نه زور می خواهد و نه حدود می خواهد و نه زندان و تذکر و درگیری هیچی نمی خواهد
خود بخود مردم این را مراعات می کنند جوان خودش صبح بلند می شود نماز می خواند نمی خواهد کسی بیدارش کند خودش روزه می گیرد چون درک می کند این در راستای محبت خداست و من خواهشم از خانواده ها این است که سعی کنید در بچه هایتان و جوان هایتان این حب به خدا را تقویت کنید حب قلبی و ترس منفی از خدا در دلها ایجاد نکنید معاد و قیامت را یک لولو و مترسک برای بچه هایتان نکنید
دیگر شما قرآن جلویتان است نگاه می کنید با مشرک ببین چطور حرف می زند مشرکی که آدم از پیغمبر کشته مشرکی که مثل ابوسفیان بدر را علم کرده و احد را علم کرده حمزه از دست رفته می گوید شما « فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ » توبه کنید نماز بخوانید و زکات بدهید « فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ ۗ »
اون وقت جوان عزیز چرا نا امید می شوید می گویی من فلان گناه را کردم آیا خدا من را می بخشد خدا به مشرک می گوید « فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ ۗ » لذا با خدا رفیق باشیم و خدای تبارک و تعالی ما را پشتیبانی خواهد کرد آنطور که وعده داده ان شاء الله خدایا عاقبت همه ما را ختم به خیر بفرما
ریشه شرک و بت پرستی و نفاق را از دنیا ریشه کن بگردان


