بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِیمِ
حجت الاسلام رفیعی - تفسیر سوره توبه – جلسه بیستم- رمضان 1403
الحمدلله رب العالمین و الصلاة و السلام علی سید المرسلین حبیب الله العالمین ابی القاسم المصطفی محمد. و علی آله الطیبین الطاهرین المنتجبین سیما بقیة الله فی الارضیین و لعن علی اعدائهم اعداء الله الاجمعین
خدا را شاکریم توفیق داد این روزها پای سفره قرآن بنشینیم سوره مبارکه توبه با نکات بسیار مهمی که در بر دارد از خدا می خواهیم در این روزهای پایانی ماه مبارک رمضان انشاء الله همه ما را ببخشد و بیامرزد عاقبت مان را ختم به خیر بفرماید باز هم به برکت صلوات بر محمد و آل محمد
همانطور که فرمودند آیۀ 38 سوره توبه مورد بحث ماست این آیه آغاز آیات مربوط به جنگ تبوک است اصلاً عمده سوره توبه مربوط به جنگ تبوک است لذا از اینجا شروع می شود و خدای تبارک و تعالی نکات بسیار دقیقی را در این رابطه بیان فرمود
من یک توضیحی خدمت دوستان بدهم از نظر تاریخی تبوک الان یکی از استان های عربستان است البته استان های مرزی حدود 610 الی 620 کیلومتر تا مدینه فاصله دارد منطقه ای است که هم خشک است و هم در عین حال جاذبه های کویری دارد
و این استان بزرگ عربستان که در نزدیکی و مسیر شام سوریه و دمشق قرار گرفته بهش می گویند تبوک، ظاهراً اسم یک برکه ای آنجا بوده تبوک به خاطر همین به این منطقه هم می گویند تبوک آن زمان تبوک مرز روم شرقی بوده چون آن منطقه تحت استعمار و مستعمره روم بود و مسیحیان بر آنجا حکومت می کردند
خب به رسول خدا خبر دادند اواخر عمر پیغمبر سال نهم که دیگر تقریبا جنگ ها تمام شده بود و بدر و احد و خندق و اینها دیگر مکه مسلمان شده بودند و طائف مسلمان شده بودند به پیامبر خبر دادند حاکم این منطقه و روم چهل هزار نیرو را آماده کرده برای اینکه حمله کند به مدینه و قائله اسلام را تمام کند
البته قبلش هم در جنگ موته جعفر بن ابی طالب را به شهادت رسانده بودند مسلمان ها هم شکست خورده بودند اینها یک قدری قوی شده بودند و پیامبر هم به اینها نامه نوشته بود فرموده بود اسلام بیاورید وقتی این خبر به پیامبر رسید حضرت آماده شدند که خودشان بروند تبوک یعنی صبر نکنند که اینها بیایند مدینه چهل هزار نیروی روم بیایند مدینه و اینجا را به هر حال محاصره کنند
پنج تا مشکل اساسی وجود داشت:
1-فاصله زیاد است 600کیلومتر راه چقدر مسلمان ها راه بروند حداقل یک ماه راه بود اگر می خواستند با اسب بروند یک ماه راه بود
2-گرمای شدید تابستان این خبر در تابستان به پیغمبر رسید توی این گرما توی این بیابان های عربستان حجاز و اینها راه بیفتند خیلی سخت است
3-محصولات مردم روی زمین بود خرما رسیده بود و کشاورزی رسیده بود و فصل برداشت بود
4-حضور منافقان در میان جامعه مدینه بود منافقانی که هر آن امکان داشت اگر پیغمبر از مدینه برود تو مدینه کودتا کند اینها داشتند آن موقع مسجد می ساختند که بهش می گویند مسجد ضرار هر روز یک فیلمی سر پیغمبر در می آوردند حضرت را آزار می دادند حالا پیامبر فتنه مشرکین و یهود را حل کرد اما منافقین در مدینه بودند
5-کمبود امکانات شما 600 کیلومتر راه بخواهی چند هزار تا آدم را ببرید خرما هم بخواهند چقدر می شود و آب بخواهند چقدر می شود؟ خیلی مشکل است با این حال اقتدار پیغمبر را ببینید در ماه رجب اعلام کرد ما حرکت می کنیم هر کی هر چی دارد بردارد بیاورد سنگینی نکند و کوتاهی نکند و خرما دارید و آرد دارید و مشک آب دارید حرکت کنید
یک لشکری گفتند بین سی تا هفتاد هزار آماده کرد و حرکت داد البته عده ای کوتاهی کردند حالا هم می گویم حرکت داد به منطقه تبوک خیلی با سختی رفتند اشاره خواهم کرد یک ماه طول کشید ماه شعبان رسیدند به منطقه تبوک خبر به لشکر روم رسید فرار کردند متفرق شدند
اصلا وقتی پیامبر رسید تبوک کسی اونجا نبود که باهاش بجنگند یک ملاقات هایی صورت گرفت و با بعضی از شخصیت ها و مجدد دستور برگشت دادند دوباره یک ماه راه برگشتند تا رسیدند به مدینه شد ماه رمضان دیگر رجب و شعبان و رمضان تقریبا در ماه رمضان به مدینه رسیدند به هر حال این نبرد آیات متعددی در سوره توبه بهش اختصاص پیدا کرده بود که هیچ جنگی هم صورت نگرفت
خب من سه چهار تا نکته را اینجا قبل از اینکه آیات را معنا کنم برای شما بگویم:
نکته اول: که حالا حدود ده تا نکته است من نوشتم ده تا مطلب است اتفاقاتی که در این مسیر و از رفتن پیغمبر تا برگشتن پیغمبر پیش آمد یکی اش این بود که حضرت از مدینه می خواهد برود الان عرض کردم یک ماه رفتند و یک ماه برگشتند چند روز هم آنجا بودند اقلش سه ماه شده خوب نمی شود شهر مدینه را خالی گذاشت رئیس حکومت پیامبر آن هم ده پانزده هزار و سی هزار و چهل هزار نیروی مرد را از مدینه بردارد ببرد کی در مدینه باشد مدینه را اداره کند
حضرت به امیر المومنین فرمود شما نمی شود در این جنگ بیایید باید بمانید شما بمان مدینه را اداره کن و خودش حرکت کرد منافقین رو دست خوردند دیدند پیغمبر همانطور که جای خودش امیر المومنین را خواباند و خودش اومد مدینه اینجا هم امیر المومنین را همانطور که سوره توبه را به امیر المومنین داد ابلاغ کند اینجا هم رو دست خوردند لذا چه کنند؟
اومدند شایعه کردند رابطه پیغمبر با حضرت علی به هم خورده و پیغمبر دیگر رابطه قبلی را با حضرت علی ندارد به خاطر همین ایشان را اجازه نداد در این جنگ بیاید و الا جنگی نبوده که امیر المومنین توش نباشد اکثر جنگ ها قریب به اتفاق مگر در موارد خاص بدر و احد بوده چی شده که علی ابن ابیطالبی که در همه جنگ ها جلودار بوده الان نگذاشتند بیاید خبر به ایشان رسید حضرت امیر خیلی ناراحت شد بلند شد اومد خدمت رسول خدا هنوز پیغمبر دور نشده بود از مدینه رسول خدا فرمودند هر که گفته بیخود گفته«رَسُولِ اَللَّهِ قَالَ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلاَّ أَنَّهُ لاَ نَبِيَّ بَعْدِي »حضرت موسی وقتی رفت میقات کی را جای خودش گذاشت؟ هارون را گذاشت تو جانشین من هستی این حدیث منزلت است
لذا معروف است وقتی اعلام کردند باید سب امیر المومنین کرد می دانید سالها دربار شام سب به علی را رسمی کرده بود علامه امینی می گوید هفتاد هزار منبر در شام و عراق رسماً سخنران ها به امیر المومنین سب و لعن می کردند روی منبر بله یکی از کسانی که اجتناب کرد از این کار سعد بن ابی وقاص است
سعد بن ابی وقاص در مدینه بود از شام بهش پیام دادند شنیدیم تو این کار را انجام نمی دهی گفت سه تا چیز دهان من را بسته و من نمی توانم به علی ابن ابیطالب توهین کنم.
1-تبوک، من خودم شنیدم انت منی بمنزلت هارون من چطور من این آدم را بیایم توهین کنم
2-خیبر، دیدم پیغمبر فرمود پرچم را دست کسی می دهم که خدا و پیغمبر دوستش دارند اون هم خدا و پیغمبر را دوست دارد و او بود که فتح خیبر را فراهم کرد
3-آیه مباهله پیغمبر خدا در آیه مباهله علی ابن ابیطالب را می گوید « أَنْفُسِنَا » جان پیغمبر و این حرفم حرف در واقع دقیق است
حالا این یک بخشی از فضائل امیر المومنین است این یک مطلب راجع به تبوک بود این نکاتی که می گویم مهم است دقت بفرمایید.
نکته دوم: رسول خدا در مسیر تبوک رسیدند به یک منطقه ای فرمودند از اینجا زود حرکت کنید چیزی هم نخورید و توقف هم نکنید و با سرعت اینها را آوردند کنار یک آبی و فرمودند حالا از این آب بخورید اشکالی ندارد گفتند قصه چی است؟
فرمود این منطقه ثمود است ثمود که صالح پیغمبر در مسیر تبوک بود اون منطقه فرمود اینجا جایی است که صالح پیغمبر مبعوث شد و آیه قرآن است دیگر و مردم شتر صالح را کشتند و بعد از سه روز عذاب اومد این مردم را نابود کرد چون منطقه عذاب هست فرمود زود عبور کنید
قرآن دارد « تَمَتَّعُوا فِي دٰارِكُمْ ثَلاٰثَةَ أَيّٰامٍ » (هود،65) اما این برکه ای که گفتم آب بخورید فرمود این همان برکه و همان آبی است که شتر صالح ازش آب خورده این ها می رساند که آدم باید به مناطق با برکت و بی برکت اهمیت بدهد یک جایی منطقه عذاب است و یک جایی منطقه خیر است و برکت است
همانطور که ایام با هم فرق می کند یک روزی می شود نحس اون روزی که عذاب اومده یک روزی می شود روز با برکت مثل روزی که غدیر اتفاق افتاده مکان ها هم اینطور است حضرت حرکت دادند که اینجا توقف نکنید خیلی نکته دارد
نکته سوم: تبوک این مسیر مسیر سختی بود یک جاهایی کار به جایی رسید که یک خرما هر یک نفر می خورد حتی گاهی کار به جایی رسید که یک خرما را نصف می کردند نصفش را یکی می خورد و آب جیره بندی شد و بعضی ها هم در مسیر فرار می کردند البته کم بودند
داستان
این داستانی که می گویم جالب است یک روز صبح اصحاب نگاه کردند دیدند ابوذر نیست ابوذر غفاری همراه پیغمبر پیداش نیست می دانید ما آدم ها من خودم را عرض می کنم ببخشید زود قضاوت می کنیم یک خورده صبر کنیم و تأنی کنیم و تا یکی یک جایی نیست برایش حرف در نیاوریم
گفتند هان ابوذر هم فرار کرده ابوذر هم خلاصه عقب کشیده ابوذر هم جا زده رسول خدا فرمود این حرف را نزنید اگر خیری درش باشد می آید شایعه سازی نکنید
خب رسول خدا خیلی ناراحت بود که چرا اباذر پیدایش نیست یک وقت دیدند حالا یکی دو روز بعد حالا شاید یک کسی دارد از عقب افتان و خیزان می آید یک شبحی سیاهی پیغمبر فرمود کن یا اباذر خدا کند این اباذر باشد اتفاقا آمد اباذر بود رسید جلوی پیغمبر افتاد از بس تشنه بود بیحال شد حضرت بلافاصله فرمود یک قدری آب بیاورید گفتند آقا یک مشک آب دوشش هست و خودش آب همراهش است و مشک آب همراهش است خوب یک خورده آب دادند و سرحال شد
پیغمبر فرمود کجا بودی؟ گفت آقا شترم در راه پایش رفت در گودالی دیگر نتوانست حرکت کند من ماندم لذا پیاده اومدم تو راه با یک چشمه آب گوارایی برخورد کردم هر چی خواستم از این آب بخورم دلم نیامد گفتم اول پیغمبر بخورد بعد من وفا را ببینید
شما شنیدید ابوالفضل العباس آب روی آب ریخت «فَذَکَرَ عَطَشَ الحُسَینِ» این مشک هم پر آب کردم تا اینجا تشنه اومدم اما از این آب نخوردم که لب های شما اول به این آب برسد این هم یکی از نکاتی که در تبوک اتفاق افتاد.
نکته چهارم: که در تبوک اتفاق افتاد شتر پیامبر گم شد بیابان بود دیگر به هر حال کویر و خیلی جنگ سختی بوده خودتان فکر کنید دیگر سی چهل هزار تا آدم با فقدان امکانات ششصد کیلومتر راه شما الان کسی 600 کیلومتر راه پیاده بخواهد برود با این امکانات امروزی چقدر سخت است
نجف تا کربلا هشتاد کیلومتر است کلی موکب است و کلی در راه می نشینند و کمک می کنند غذا و آب می آورند باز هم طرف می رسد کربلا می افتد دو سه روز هم طول می کشد ششصد کیلومتر راه یک ماه اراده را ببینید حالا عرض خواهم کرد
پیغمبر اکرم فرمود بروید بگردید شتر من را پیدا کنید منافقین هم بودند در این لشکر دیگر همین لشکر که می رفت تبوک منافق هم نفوذی توشون بود شایعه کردند گفتند پیغمبر مگر نمی گویی من علم غیب دارم مگر نمی گوید من از آینده خبر دارم مگر خدا نمی گوید در قرآن «عَلَّمَكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»نمی داند شترش کجاست؟
این هم شایعه سازی رسول خدا فرمودند من از علم غیبم به این منظور و به این معنا در مسائل شخصی استفاده نمی کنم شتر گم شده بروید بگردید این هم یک نکته ای است
خیلی از ما سوال می کنند می گویند تا داستان هایی که شما نقل می کنید و تاریخی که می گویید همین تبوک پیامبر برود یک جستجویی کند در علم و غیبش تا اونجا بروند تا جنگ در نگیرد تا اونجا نمی رویم یک جستجو کند در علم غیبش اگر احد بروید مثلا شکست می خوری نه قرار نیست ائمه ما و انبیاء بزرگوار عادی برخورد می کنند علم غیب یک اطلاعاتی است چون امام پیامبر ظرفیتش را دارد به او دادند اما این جور جاها استفاده نمی شود
لذا اگر دو نفر پیش پیامبر می رفتند برای قضاوت هرگز حضرت نمی فرمود من به علم غیبم می دانم حق با توست فرمود شاهد بیاور و دلیل بیاور این هم یک نکته.
نکتۀ پنجم: که قابل توجه هست باز در این جنگ عرض کردم این جنگ تلفات نداشته جنگ در نگرفته اما تو مسیر بعضی ها مریض شدند بالاخره دچار آسیب شدند عبدالله بن مسعود می گوید یک شب ما در بیابان استراحت می کردیم من دیدم سر و صدا می آید یک جایی آتشی روشن است بلند شدم دیدم رسول خداست چند نفر از اصحاب هم هستند رفتم جلو دیدم یک بدنی را دارند به خاک می سپارند یک کسی در اثر همین سختی راه از دنیا رفته بود حالا این کی بود؟
این یک آقایی بود که مشرک بود قبلاً به نام عبدالعزی اومد خدمت پیامبر مسلمان شد پیامبر هم اسمش را گذاشت عبدالله پولدار هم بود پدرش پول داشت منتهی پدر فوت کرد و عمویش هم چون ایشان دیگر از بت پرستی دست برداشت مسائل مالی اش را قطع کرد
لذا فقیر شد به گونه ای که یک وقتی دیگر لباس نداشت و یک دونه گلیم جاجیم نازک نصف کرده بود نصفش را روی دوشش انداخته بود و نصفش هم به خودش بسته بود مثل لباس احرام که معروف شد به عبدالله ذوالبجادین یعنی عبداللهی که دو تا تیکه جاجیم یا گلیم نازک به خودش بسته بود این فوت کرد این تو مسیر مرد شهید شد درسته جنگ نبود ولی در مسیر جنگ بود
عبدالله بن مسعود می گوید رسول خدا اون شب یک جمله ای فرمود که من یک آرزو کردم گفتم خدایا کاش من جای این مرده بودم پیغمبر چی فرمود که عبدالله بن مسعود این آرزو را کرد می گوید وقتی بدن این عبدالله ذوالبجادین را گذاشت توی قبر عرض کرد«اللَّهُمَّ إِنِّي أَمْسَيْتُ عَنْهُ رَاضِياً»خدایا من از این راضی هستم تو هم ازش راضی باش شما هم می دانید دیگر چیزی از این بالاتر نیست رضی الله عنه و رسوله خدا و پیغمبر از یک کسی راضی باشند
خدا در قرآن می فرماید اگر کسی این را به دست آورد حزب اللهی واقعی است اگر کسی به این مقام رسید « يٰا أَيَّتُهَا اَلنَّفْسُ اَلْمُطْمَئِنَّةُ» است «اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ رٰاضِيَةً مَرْضِيَّةً» این هم یکی از قصه هایی که راجع به تبوک هست
به هر حال با کم آبی و با سختی و با مشکلات با این قصه هایی که من تعریف کردم که اباذر اینطور شد و عبدالله ذوالبجادین جان داد و مسلمان ها بعضی دچار آسیب شدند تا اونجا رفتند و برگشتند
نکته ششم: یک نکته دیگر هست من گذرا عرض می کنم تعدادی از منافقینی که یا مسلمانان سستی که در بین این مسلمان ها بودند حالا چند نفری وقتی این اتفاق افتاد و تبوک رفتند و برگشتند اینها گفتند خوب است پیغمبر را به قتل برسانیم دیگر به مدینه بر نگردد
لذا یک گفتگویی با هم کردند و حالا تعدادشان را گفتند 14 نفر بودند بهشون می گویند اصحاب عقبه حذیفه از اصحاب رسول خداست می گوید من اینها را دیدم اون شب حتی شناختم کی است و فلانی است و فلانی است خوب پیامبر با خبر شد و جلوی این توطئه گرفته شد نتوانستند پیامبر را ترور کنند
نکته اخلاقی این است حذیفه وقتی آمد مدینه بهش می گفتند اینها کی بودند گفت نمی گویم پیغمبر خدا به من اجازه نداده که من اینها را دیدم خیلی نکته مهمی است بالاخره ایجاد یک فتنه ای نشود ایجاد یک فتنه ای نشود به همین جهت معروف است می گویند الان حذیفه قبرش در مدائن است نزدیک بغداد است ایشان و سلمان فارسی قبرش در مدائن است حذیفه بعد از پیغمبر هم زنده بود حتی زمان امیر المومنین هم بود خیلی بهش ور می رفتند و اینها را بگوید می گفتند اون شب کی ها بودند بگو گفت نمی گویم چون پیغمبر به من اجازه نداده
منتهی یک نکته ای بود می گویند اگر تو یک تشییع جنازه ای حذیفه شرکت نمی کرد مردم هم خیلی نمی رفتند می گفتند این یک ریگی به کفشش هست و چون ایشان می شناسد خودش هم می گفت من شماها خیر را می شناسید و من شر را می شناسم گفت شماها از پیغمبر می پرسیدید ثواب چی است خیر چی است من می پرسیدم گناه چی است شر لذا می گویند خوب آسیب شناسی خوبی داشت در زندگی اش حذیفۀ ابن یمان این تا اینجا یک صلواتی عنایت بفرمایید
سه تا نکته من امروز می خواهم عرض کنم دو تایش را گفتم:مشکلات جنگ تبوک گرما و فاصله و حضور منافقین و سختی راه ،اتفاقاتی که افتاده بود من خلاصه اش را گفتم
نکته سوم: نکته سوم این است که خوب این جنگ که صورت نگرفت و خیلی هم اذیت شدند سه ماه هم سال نهم هجری اینها رفتند و برگشتند ثمره اش چی بود این را خوب دقت کنید.
1-اقتدار مسلمان ها: مسلمان نمی نشیند بریزند سرش می رود خودش زودتر توطئه را در نطفه خفه می کند اگر رسول خدا نرفته بود اونها حمله کرده بودند و لذا ایشان پیش دستی کرد و مسلمان نباید سست باشد و نباید خود تحقیری داشته باشد مگر ما حریف ابر قدرت روم می شویم؟
بله چرا نمی شویم با همین مسلمان های پا برهنه فاقد امکانات با یک خرما مقاومت جواب می دهد دنیا این را دارد نشان می دهد
2-دوم امنیت مدینه تامین شد: و کسی دیگر جرات نمی کرد به مدینه نگاه چپ بکند اینها کی هستند بهشون می گویند هفتصد کیلومتر و ششصد کیلومتر و جای دیگر یکی می خواهد به شما حمله کند بلند شدند اومدند تا اونجا اینها می شود به شهرشان حمله کرد؟ مدینه شد محکم امنیتش حفظ شد.
رسول خدا در این مسیر کارهای زیادی کرد همینطور که می رفت در روستاها و مناطق قرارداد می بست و دعوت به اسلام می کرد و من شنیدم خودم تحقیق نکردم باید ببینیم که الان این مسیر بین مدینه تا تبوک بیش از بیست تا مسجد ساخته شده که اینها جاهایی است که پیغمبر توقف کرده یعنی توقف گاه های پیغمبر رسول گرامی اسلام الان تبدیل شده به مساجد.
3- منافقین شناخته شدند نکته دیگر اسلام جهانی شد و گفتند پیامبر تا مرز روم رفته
4-سال نهم را می گویند عام الوفود یعنی وقتی این اتفاق افتاد خیلی گروه ها اومدند مدینه مسلمان شدند یک ستونی کنار قبر پیغمبر است من دیدم أسطوانة الوفود اینجا پیامبر با هیئت های سیاسی ملاقات کرد لذا سال نهم که همین جنگ تبوک است سال هیئت های مختلفی است که اومدند و مسلمان شدند اینها همه آثار این نبرد بود
6- غربالگری شد معلوم شد کی مسلمان است و کی منافق است و کی می ماند و کی می رود
اجازه بفرمایید آیه را معنا کنم این آیه فعلا تشر است به اون مسلمان های منافقی که تو مدینه ماندند و نیامدند در تبوک «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَا لَكُمْ إِذَا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ» (توبه، 38) چی شده وقتی می گوییم نفر کنید حرکت کنید بیایید به سمت تبوک «فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ » ثقل یعنی سنگینی می چسبید به زمین می گوید نه سخت است چطوری این همه راه بیاییم
« أَرَضِيتُمْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الْآخِرَةِ » به دنیا چسبیدید و آخرت را رها کردید «فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ» دنیا چیزی نیست تمام می شود عزت مهم است و عظمت مهم است و ذلیل نشوید
آیه بعدی تشر می زند «إِلَّا تَنْفِرُوا » من اعلام کردم ما می خواهیم حرکت کنیم ششصد کیلومتر راه برویم تا تبوک اگر کسی نیاید «يُعَذِّبْكُمْ عَذَابًا أَلِيمًا» خدا شما را عذاب علیم می کند «وَيَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ» جایگزین شما آدم هایی می آیند که از شما خوبتر و بهتر هستند
بعضی ها گفتند این آیه اشاره به یاران امام زمان دارد یا حتی تفسیرهای دیگر شده بعد فرمودند فلا تضروه شیئا شما ضربه ای نمی توانید بزنید فکر نکنید شما اگر نیایید همین دفاع مقدس خود ما ما الان آدم داریم تمام هشت سال جبهه بودند آدمی هم داریم اسمش و خودش را و فرزندش را و مالش را از جبهه دریغ کرد جنگ تمام شد و کی ضرر کرد؟ قرآن می فرماید «وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» هنوز ادامه دارد این آیات راجع به جنگ تبوک ان شاءالله بماند برای روزهای بعد.
خدایا همه ما را به توفیق یاری دینت را عنایت بفرما
خدایا دشمنان اسلام را خوار و ذلیل بگردان


