يكشنبه 24 خرداد 1405

                                                                                                                        

 

منو سخنرانی مکتوب

شب سوم محرم 1404استاد رفیعی – بذل در راه امام حسین (ع)

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّ‌حْمَـنِ الرَّ‌حِیمِ
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم


نثار روح شهدا اموات گذشتگان امام عزیز شهدایی که امروز بدن هاشون تشییع شد و برای سلامتی امام زمان ارواحنا فداه صلوات
بنا شد ما این شب ها سلسله وار سخنان و کلمات امام حسین رو با هم مرور کنیم بهترین سخن سخن امام بعد از قرآن بعد از وحی، اباعبدالله هم سخنانشون کم نیست منتشر شده تقریبا یک جلد چهارصد پونصد صفحه ای حرف ها و سخنان امام حسین در زمینه های مختلف که بعضی هاش ارتباطی با کربلا نداره مربوط به اون ده سال دوران امامت ایشان است


ولی اونی که این شب ها مورد بحث من است هر شب یک سخنی از امام که مربوط به حادثه عاشوراست از هر کدومش هم من یک پیام بیشتر نمی خوام خدمت شما عرض کنم
دیشب سخنی رو از امام نقل کردم و پیام اصلاح رو ازش نتیجه گرفتم امشب خطبه ای رو از امام حسین نقل می کنم که موقع خروج از مکه که خوانده است


آقایون خواهرا جوونا می دونید اباعبدالله چهار ماه و چند روز مکه بوده چون ایشون سوم شعبان وارد مکه شد شعبان و رمضان و شوال و ذی القعده می شه چهار ماه ذیحجه حساب کنید دیگه هشتم ذیحجه خارج شده سوم شعبان ظاهرا می شه چهار ماه و پنج روز امام علیه السلام در مکه بود


هشتم ذی الحجه دقیقا روزی که همه میان مکه ایشون از مکه خارج شد یه خطبه ی خیلی قشنگی خونده که این خطبه یه اسمی هم داره معروف است به خطبه «خُطَّ الْمَوْتُ» حالا چرا بهش می گن خطبه خُطَّ الْمَوْتُ چون اولش با این کلمه شروع می شه این خطبه پنج شیش محور هست


من با اون محور آخرش کار دارم همون رو امشب توضیح می دم ولی بقیه اش هم برای شما نقل می کنم یک فرمود «بسم الله الرحمن الرحیم اَلْحَمْدُ لِلَّهِ وَ مٰا شٰاءَ اَللّٰهُ وَ لاٰ قُوَّةَ إِلاّٰ بِاللّٰه »


مطلب اول: «خُطَّ اَلْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ اَلْقِلاَدَةِ عَلَى جِيدِ اَلْفَتَاةِ» چقدر عبارت قشنگه ، مردم مرگ برای انسان مثل گردنبند زیباییست که یک دختر جوان به گردنش بیندازه، چقدر خانم ها به جواهرآلات علاقه دارند چقدر مخصوصا نمیگه زن ،می گه «الْفَتاةِ» دختر جوان ،حالا دخترا ممکنه پیر شده باشه یا کسی بگه دیگه از ما گذشته ولی شما الان یه گردنبند طلای زیبا برای اونایی که دختر دارن دخترتون یا همسر جوانتون بخرید چقدر خوشش میآد وقتی گردن می ندازه
فرمود مرگ برای انسان مثل گردنبند به گردن یک زن جوان می مانه ،یعنی یک زیباییست اصلا نگاه ما به مرگ نباید منفی باشه، مرگ مال همه است جوان و پیر هم نداره

 

قرآن می فرماید «كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ» اصلا مرگ رو زشت دیدن غلطه.
امام هادی به اون شخص فرمودند شما حمام بری ناراحت می شی؟ گفت نه، تمیز می شی میآی بیرون مرگ تمیز شدنه مرگ خروجه، مرگ از یک دار موقت به یک دار دائم رفتن است
آقا یه مستاجری صاحبخونه بشه باید ناراحت بشه؟ ما الان مستاجریم تو این دنیا مال ما نیست اگه مال ما بود به ارث نمی رسید اگه مال ما بود جابه جا نمی شدنگاه ابی عبدالله در سن چند سالگی پنجاه و پنج ساله به مرگ اینه


مطلب دوم: خیلی قشنگه من حیفم میآد این تیکه هاشم نگم گرچه من با اون آخرین محورش کار دارم« وَ ما أَوْلَهَنی إِلى أَسْلافی اِشْتِیاقُ یَعْقُوبَ إِلى یُوسُفَ» یوسف یعقوب چقدر مشتاق یوسف بود داشت خودش رو می کشت اصلا نابینا شد شب و روز می گفت یوسف یوسف


من حسین به همان اندازه اشتیاق دارم برم جدم رسول خدا رو ببینم ،پدرم امیرالمومنین رو ببینم، مادرم فاطمه زهرا رو ببینم، حضرت ابراهیم رو ببینم، اسلاف یعنی گذشتگان خدا می دونه من چقدر دلم می خواد برم
ببین اگر یه کسی فرض کنید بدونه با مرگ مثلا من و شما اگه این جا هستیم اونجا خدمت امیرالمومنین ع می رسیم خدمت امام حسین ع می رسیم خدمت حبیب بن مظاهر می رسه خدمت امام صادق ع می رسیم اگه خدا هم امشب بمیرم چیه ببخشید مزاح می کنیم رفقای که من دارم بذار برم اونجا رفیقام بشن عمار بشن مالک فرمود« وَ ما أَوْلَهَنی إِلى أَسْلافی» نمی دونید من چقدر دلم می خواد برم پیش اسلافم
برای اینکه بدونید چقدر دلم می خواد بهتون می گم مثال می زنم «اِشْتِیاقُ یَعْقُوبَ إِلى یُوسُفَ» همونقدر که یعقوب دنبال یوسفش بود


که می بینید امیرالمومنین ع می فرماید والله ابن ابی طالب پسر ابوطالب به مرگ علاقه اش بیش از طفل به شیر مادره چقدر دنبال شیر مادر سینه مادره علاقه اش بیشتره
گاهی از اوقات حضرت امیر تو جوانیش مثلا سنی نداشت بیست و خورده ای سنش بود چون تو احد و بدر و اینا ایشون جوان بوده دیگه اشک می ریخت این آیه رو می خوند« مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ»
امیرالمومنین آیه رو می خوند می فرمود «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ» اونایی که وفای به عهد کردند و رفتند سه نفر بودند پسر عمویم یکیش عبید است پسر عموی حضرت علی که در بدر شهید شد


دو حمزه حمزه عمویم که در احد شهید شد
سه برادرم جعفر که در موته شهید شد جعفر هم الان قبرش تو اردنه حضرت این آیه رو می خوند علی جوان این آیه رو می خوند و اشک می ریخت می فرمود «وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ »و منم منتظرم

 

مطلب سوم فرمود« کَأَنِّی بِاَوْصالی تَقْطَعُها عَسْلانُ الْفَلَواتِ بَیْنَ النَّواویسِ وَ کَرْبَلاءَ »و گویا دارم می بینم در هشتم ذیحجه میفرماید گرگ ها به من حمله می کنند و منو قطعه قطعه می کنند «بِاَوْصالی» یعنی تمام بدن من رو این گرگ ها می درند، کجا؟« بَیْنَ النَّواویسِ» حالا بالاخره تو جلسه ما اهل علم و دانش و دانشجوها هستند نواویس به قبرستان مسیحی ها میگن ناووس می گفتن قدیم می گفتند


نزدیک کربلا یه منطقه ای بوده مسیحی ها زندگی می کردند قبرستان مسیحیا اونجا بوده امام حسین اینطوری آدرس میده می فرماید معلوم می شه کربلا هم اینجا نبوده یه کمی فاصله داشته روستای کربلا و نینوا و نواویس نواویس اسم یه منطقه ای بوده که قبل از اسلام مسیحی ها اونجا زندگی می کردند و الان در زمان امام حسین دیگه قبرستان مسیحی ها بوده
آقا فرمود گرگ های بیابان منو قطعه قطعه می کنند بین نواویس و کربلا بین این قبرستان و کربلا که همین سرزمین فعلی می شه که بهش می گفتن اون موقع طف بین کربلا و النَّواویسِ است اینم مطلب سوم

 

مطلب چهارم فرمودند« رِضَى اَللَّهِ رِضَانَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ» ، ما راضییم به رضای خدا هر چی خدا برامون پسندید راضیم به شهادت باشه اسارت باشه زنده بودن باشه مرده باشه و همه چیز رضای ما به رضای خداست

مطلب پنجم فرمود «نَصْبِرُ عَلَى بَلاَئِهِ وَ يُوَفِّينَا أُجُورَ اَلصَّابِرِينَ »ما بر امتحان های خدا صبر می کنیم که اجر صابر رو ببریم
آقایون و خواهرا می دونید تو قرآن هر چیزی یه نمره ای داره، حساب کتاب داره ،به شما میگن نماز بخونی اینقدر ثواب داره ، روزه بگیری اینقدر ثواب داره


تنها چیزی که خدا تو قرآن می فرماید اجرش بی حسابه یعنی خیلی زیاده صبره «إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسَابٍ »
تنها گروهی که غیر از رسول خدا شاید خدا بهشون صلوات و درود فرستاده صابرین است که «عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ »
این پنج قسمت از خطبه امام حسین من هی تاکید می کنم تو ذهنتون بمانه این خطبه یا هفتم یا هشتم ذی الحجه یعنی بعد از چهار ماه حضور امام حسین در مکه که حرکت کرد


مطلب ششم:من بحثم روی ششمین بخش از سخنان امام حسین هست
«مَنْ کانَ باذِلاً فینا مُهْجَتَهُ، وَ مُوَطِّناً عَلى لِقاءِ اللّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنا »من حسین حرفام رو زدم حالا هر کسی می خواد خون بده بیاد،جون و مال نمی خوام «مَنْ کانَ باذِلاً »
من بحثم امشب رو این کلمه «باذِلاً »می خوام بذل رو توضیح بدم سه تا حرف (ب - ذ - ل ) تو فارسی هم می گیم بذل و بخشش هر کسی میخواد جونش رو بذل کنه با من بیاد «مَنْ کانَ باذِلاً فینا مُهْجَتَهُ »


لذا می گن قبل از مکه افرادی که امام حسین رو دیدند تکلیفی نداشتند چون امام حسین دعوتشون نکرد مثلا تو مسیر مدینه تا مکه امام حسین خیلی ها رو دید اما بعد از این هشتم ذیحجه با این جمله ی امام حسین ع هر کسی نیامد مسئوله،چون شنیدن دیگه


عبدالله بن عمر شنید ،عبدالله بن عباس شنید عبدالله بن جعفر شنید حاجی تو مکه بود شلوغ بود مکه امام فرمود« مَنْ کانَ باذِلاً فینا مُهْجَتَهُ» به خون قلب میگن فارسیش یعنی جون تو زیارت اربعین هم می خونید « وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ»

 

دین هزینه دارد
آقایان عزیز خواهران گرامی این موضوع سخن منه امشب دین هزینه دارد بی دینی خیلی هزینه نداره آدم راحت هزینه هاش رو قیامت می پردازه


اما تو دنیا اگر کسی دین دار بود برای دین باید بذل کنه هزینه کنه امام صادق فرمود« إنَّما شيعَتُنا يُعرَفونَ بِخِصالٍ شَتّى : بِالسَّخاءِ ، والبَذلِ» شیعه های ما رو با بذل و سخاوت بشناسید
امام باقر فرمود «شِيعَتُنَا المُتَباذِلُونَ في وَلاَيتِنا» شیعه های ما کسانی اند که برای ولایت ما هزینه می کنند خرج می کنند
من امشب همه ی شما رو دعوت می کنم به چالش در این بحث یه وقتی برید تو فکر ببینید شما برای دین چه چیزی تا حالا بذل کردید؟


خانم آقا جوان بنده که اینجا نشستم من چی برا دین تا حالا بذل کردم نماز و روزه و اینا جای خودشه، چی بذل کردم؟
ممکنه بذل ،بذل مال ، آبرو ، اولاد ، جان،قلم ، زبان باشه
ما بذل مالی بذل جانی بذل آبرویی بذل قلمی بذل زبانی من یکی یکی این رو برمی گردم توضیح می دم هر کسی به اندازه خودش ببینه برای دین چقدر بذل کرده بذل مالی


همین آقا امام حسین اینا رو ما کمتر برای مردم گفتیم بیشتر از کربلا گفتیم من یه وقتی گفتم رو منبرا گفتم پنجاه و چند سال زندگی امام حسین قبل از کربلا فراموش شده یعنی همه ماها تو این محرم و صفر که خب حقش هم همینه میریم تو کربلا
آقا این امام حسین پنجاه و خرده ای سال تو این جامعه زندگی کرده ده سال با برادرش امام حسن بوده سی سال با پدرش امیرالمومنین بوده شیش هفت سال با جدش رسول خدا بوده


میان این همه کتابی که راجع به امام حسین نوشته شده خیلی کتاب نوشتند من فقط یک کتاب دیدم یه آقایی به نام آقای مدرس بستان آبادی نوشته اسم کتابش اینه امام حسین قبل از عاشورا


داستان قرض اسامه:
خب این آقا اومد دیدن اسامه اسامه از یاران پیامبر البته آدمی است که در ولایت حضرت علی وغدیر کوتاهی کرد دفاع نکرد یه همچین نقطه ضعفی هم تو زندگیش هست اسامه تو بستر افتاده بود مریض بود آقا اومد احوالش رو بپرسه نشست کنارش فرمود حالت چطوره؟ آقا در حال مرگم بعد شروع کرد گریه کردن آه چرا گریه می کنی؟ گفت شصت هزار درهم قرض دارم من سرم رو بذارم زمین غصه مردن نمی خورم غصه زن و بچه رو می خورم طلبکار از در خونه ام می ریزه با این شصت هزار درهم چه کنم دارم از اینجا می سوزم


آقا فرمود من ضامن، قنبر رو فرستاد خونه شصت هزار درهم رو آورد نگفت حالا بعدا قرضت رو میدم نه همونجا آورد داد این می شه بذل مال بذل مال چقدر برا دین هزینه کردیم ؟
آقا بعضیا عمری ازش گذشته حاضر نیست خمسش رو بده امام رضا فرمود اینایی که دریغ می کنن خمس مالش رو این حق ماست آقا بیست درصد درآمد اضافی شما سهم امام و سادات این عقلشه کشاورزی داره جا داره گندم داره دامداری داره زکات سی و خورده ای بار خدا تو قرآن زکات و کنار نماز آورده


زکاتی که امام رضا فرمود اگر کسی نده نمازش قبول نیست و همین آدم هم میره مشهد جلوی ضریح امام رضا میایسته میگه« أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ، وَآتَيْتَ الزَّكَاةَ،» خودت پس چی ؟ تو از امام رضا داری تعریف می کنی میگی« وَآتَيْتَ الزَّكَاةَ» تویی که می گی به امام حسین تو همه زیارت نامه ها هست دید دیگه «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ، وَآتَيْتَ الزَّكَاةَ »


داستان بذل ابودهدا:
من یه قصه براتون بگم خیلی قشنگه آدرسم می دم بذل رو بفهمید یعنی چی، یه بنده خدایی از مردم مدینه انصار یه درخت خرما تو خونه اش بود خرمای خوبی هم داشت
منتها این درخت خرما مال خودش نبود مال همسایه بود قدیم ها که مثل حالا اینقدر خونه ها تفکیک شده و سندی نبود الان هم تو دهات ها اینطوره ،یه درخت باغ مال منه ولی یه درخت مال شما، تو باغ منه یه درخت خرما تو خونه یکی از انصاری ها یکی از مردم مدینه داشت منتها این آدم بخیل بود صاحب درخت می اومد خرما ها رو بچینه یا اگر خرمایی رو زمین می افتاد یا اگر این بچه های همسایه خرما رو می خوردند دعواشون می کرد گاهی می زد اینار رو همیشه درگیر بودند در اینکه شما حق ندارید از این خرما های درخت خونه حتی خرما می دونید درختش بالاست دست بهش نمی رسه می افتاد


گاهی فصل چیدن مثلا تعدادیش رو زمین می افتاد این آقای انصاری اومد پیش پیغمبر شکایت کرد گفت آقا من که حریف بچه ام نمی شم بچه است این خرما رو می بینه نمی تونم بگم این ما رو اذیت می کنه گاه و بی گاه میآد خلاصه حضرت فرمود من درستش می کنم


این شخص رو خواست بهش فرمود این درخت رو به من بده من یه درخت تو بهشت بهت می دم او او نقد رو بدم نسیه بگیرم حالا کو بهشت؟ الان این درخت خرما داره من می خورم نه آقا من نمی دم فرمود یه درخت جای دیگه بهت بدم گفت نه این اصلا خرماش ویژه است من با هیچی عوض نمی کنم رفت


بنده خدا درخت رو از پیغمبر تو بهشت می گرفتی من می گم اینجا من بودم بهش می گفتم روز قیامت هر چی ازت حساب وکتاب سوال می کردند جواب نمی دادی می گفتی من یه درخت تو بهشت دارم می خوام برم پیشش می رفتی بهشت به همین بهانه
یه آقایی اونجا پیش پیغمبر نشسته بود به نام ابودهدا این داستان های زیاد داره یکیش اینه گفت یا رسول الله این درخته رو به همین قیمت از منم می خری؟ الان هم مال تو نیست که گفت آقا من ازش می خرم شما چیکار داری منتها شما از من می خری به همین قیمت که این درخت رو هم من بگیری یه درخت رو بهشت به من دادی فرمود بله رفت لحظاتی نگذشت برگشت گفت آقا درخت رو خریدم بده به اون صاحب حونه ،چجوری خریدی؟ نمی داد گفت آقا یه باغ داشتم چهل تا درخت خرما توش بود بهش دادم این رو ازش گرفتم ببین این رو می گن زرنگ این می فهمه درخت تو بهشت یعنی چی می ارزه یه باغ چهل تایی بده


عزیزان من خواهش می کنم امشب برید این آیه رو ببینید یه سوره تو قرآن داریم سوره لیل آیه پنج این دوتا رو من با هم مقایسه کنم یعنی اینی که درخت خرما رو با چهل تا درخت عوض کرد و خرید و اینه که درخت خرما رو نداد
من آیه اش رو بخونم براتون سه تا ویژگی این داره سه تا ویژگی هم این داره قرآن می گه تو سوره ی لیل «فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ» اینی که مالش رو داد و درخت رو خرید «وَاتَّقَىٰ» با تقوا بود خدا رو می شناخت می فهمید بهشت یعنی چی


« فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَاتَّقَىٰ ، وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ» تصدیق کرد قبول کرد نیکی و بهشت و ثواب رو «فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَىٰ» خیلی آیه دقیقه من فارسی براتون بگم یعنی کاری می کنیم دست به خاک بذاره طلا بشه« فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَىٰ» یعنی این دیگه یعنی یه کاری می کنیم راحت به پول برسه این چهل تا که هیچی چهارصد تا درخت گیرش بیاد

 

اما اون چی «وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَىٰ »اینی که بخل ورزید و نداد «وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ »اینی که بخل ورزید و منع کرد و قرآن می فرماید «وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَىٰ» تکذیب کرد، انفاق نکرد «فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَىٰ» اونم کاری می کنیم هر چی سختیه بیاد تو زندگیش
این آسون سختی می بینه اونم آسون مال دنیا گیرش میاد یعنی به عبارت دیگر تو کار این گره می افته تو کار اونم گشایش این ابودهدا چه کار کرد؟ بذل کرد


داستان محمدبن جعفر(محمد دیباج)
ما الان خیلی هامون دو دو تا چهار تا می کنیم ببینید پسر امام صادق اومد پیش باباش محمد بن جعفر، محمد دیباج معروفه ظاهرا قبرشم تو همین شهر دیباج جاده مشهد که میرید نیشابور اونجا قبرشون اونجاست محمد دیباج معروفه داداش امام کاظم علیه السلام ،عموی امام رضا ، اومد گفت بابا اوضاعم خیلی بهم ریخته پول ندارم بدهکارم آقا فرمود چقدر پول داری حالا؟ گفت چهل درهم ، فرمود« فَتَصَدَّقْ بها» برو صدقه بده گفت آقا می گم من ندارم لااقل این چهل دینار تو جیبم باشه شما می گی اینم بده خب جیبم خالی می شه


فرمود پسرم« لِكُلِّ شَيءٍ مِفتاحا» هر کاری کلید داره «و مِفتاحُ الرِّزقِ الصَّدَقةُ؟ فَتَصَدَّقْ بها »کلید رزق صدقه است
آی که همه اشکالا ی ما تو زندگی اینه که کلید اشتباهی به قفل می ندازیم وقتی کلید اشتباهی بندازی وانه نمی شه زور بزنی می شکنه دیگه اصلا وانه نمی شه


به خدا هر کاری راه داره آرامش با نماز کلیدش اینه تو دنبال چی می گردی تو مواد مخدر دنبال آرامش می گردی؟ آرامش و هر کاری« لِكُلِّ شَيءٍ مِفتاح» ما یکی از مشکلات جامعه هم اینه که کلید رو گم کردیم نمی دونه آقا کلید آرامش چیه کلید مثلا ارضا غرایزش چیه؟ آقا کلید ارضای غرایزش ازدواجه تشکیل خانواده است کلید رشد و ترقی این نیست که تو دنبال صحنه های حرام بری روابط نادرست بری با این رفاقت هایی که به حرام منجر می شه


فرمود پسرم هر چیزی کلیدی داره کلید رزق صدقه است گفت چشم بابا حالا احتمالا خودشم سختش بود ولی چون باباش گفته بود دیگه گفت باشه رفت چهل درهم رو صدقه داد مدتی نشد چهار هزار درهم یکی بهش داد حالا نذرش کرد
اینا اعتقاد می خواد می بینی من ربا رو می بینم می گم صد میلیون به شما میدم صد و پنجاه دو ماه دیگه می گیرم مثلا می بینم دیگه اما صد میلیون به شما بدم دو سال دیگه همون صد میلیون به من بدی که خیلی ارزشش اومده پایین ارزشی نداره من پول قرض بدم سه ماه دیگه شیش ماه دیگه رو دلار حساب کنی رو سکه حساب کنی ارزش این پول میآد پایین، این ضعف اعتقاده چرا؟ چون خدا می فرماید قرض هجده برابر می شه صدقه ده برابر می شه «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا »


من شما رو نمی گم خودمو می گم چون باورهامون ضعیفه ، اون قصه گوسفند است که پیغمبر سر برید و هی داد به فقرا داد به فقرا یه کمیش هم موند همسر پیغمبر اعتراض کرد گفت آقا یه خورده موند فرمود نه یه خورده نموند خیلیش موند اونایی که رفت موند اینکه نموند اینکه می خوریم تمام می شه
اگر کسی باورش بر این شد «مَنْ‏ كَانَ‏ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ » هر کسی می خواد جانش رو بذل کنه با ما بیاد
موضوع سخن من کلمه بذله چون شیعه با بذل شناخته می شود «شِيعَتُنَا المُتَباذِلُونَ في وَلاَيتِنا »

 

انواع بذل
چجوری بذل کنیم؟ گاهی بذل ماله گاهی بذل جانه، آقا یه جایی مال به درد نمی خوره

عبیدالله حر جعفی
عبیدالله حر جعفی به امام حسین گفت من اسب میدم شمشیر آقا فرمود «لا حاجة لنا فیک و لا فی فرسک » من اسب و شمشیر نمی خوام ابی عبدالله آدم می خواست جان می خواست شما رو به خدا حالا من یه بحث یه وقتی یادداشت کردم اینا که کربلا اومدن و نیومدن مرگ هاشون رو ببینیم همین عبیدالله چند سال بعدش مرده شصت و یک کربلا بوده این شصت و هفت مرده شش سال بعدش کجا سوار اسبش بود اسب رم کرد انداختش تو آب خفه شد جنازه اش هم پیدا نشد عبید الله حر جعفی که امام حسین رو تنها گذاشت بدنش هم دیگه پیدا نشد


یزید بن ثبیت
اما شما نگاه کنید کربلا واقعا عجیبه من خودم وقتی کربلا میرم گاهی میرم کنار این شهدا چون تاریخشون هم بلدم یکی یکی اسماشون رو صدا می زنم کاراشون رو بهشون می گم می گم تو همچین کاری کردی یزید بن ثبیت بصره است دو تا پسر داره عبدالله و عبیدالله جفتشون رو برداشت گفت بریم خدمت آقا اباعبدالله یه غلامی هم داره شدن چهارتا، آمد کجا مکه اباعبدالله رو تو مکه دید خدمت امام رسید عرض ارادت کرد از مکه هم امام دنبال امام حسین اومد تا کربلا


ببینید بذل رو، روز عاشورا اومد خدمت آقا گفت آقا من می خوام اول بچه هام برن میدون بعد خودم برم آقا فرمومدند چرا؟ گفت می ترسم من اگه شهید بشم ممکنه اینا پشیمون بشن عشق پدر گریه بر پدر عاطفی بشن لذا ایستاد گفت پسرای من برید جانتون رو فدای پسر فاطمه کنید جفتشون رفتن میدان شهید شدند بعد هم خودش رفت اون وقت امام زمان تو زیارت ناحیه مقدسه می فرماید السلام علی یزید بن ثبیت وابنیه باریک الله سلام بر یزید بن ثبیت، بذل جان کرد


جانفشانی دو تا پسر عمو (سیف و مالک)
یه وقتی اسلام نیاز به مال داره مثل خدیجه کبری یه وقتی نیاز به جان داره مثل حمزه سیدالشهدا دو تا پسر عمو اند تو کربلا اینا رو من شبا می گم براتون بعضی از این تاریخ هایی که نشنیدید کمتر شنیدم می گم دو تا پسر عمو سیف و مالک می دونید که امام حسین روز عاشورا بالا سر همه شهدا نیامده اصلا نشده بیاد کلا ابی عبدالله بالا سر نه تا شهید اومده بقیه رو یا نشده یا حمله اول شهید شدند چون حدود سی نفر تو حمله اول شهید شدند این دو تا روز عاشورا اومدند خدمت امام حسین علیه السلام در حالی که گریه می کردند


آقا فرمود که چرا گریه می کنید گفتند «لا نبکی علی انفسنا ولکن نبکی علیک» آقا ما برای خودمون گریه نمی کنیم برای غربت شما گریه می کنیم برا مظلومیت شما اشک می ریزیم بعد ببینید ادب رو نگاه کنید گفتند آقا می شه ما یه خواهشی از شما کنیم ما نمی گیم بیایید بالا سر ما سر ما رو به دامن بگیرید فقط شما یه جای میدون وایسا جنگیدن ما رو تماشا کنید که ما بدونیم به محضر امام داریم می جنگیم


ابی عبدالله فرمودند باشه جاشون رو عوض کردند رو یه بلندی این دوتا رفتند میدان هر دو مبارزه کردند و شهید شدند همه عشقشون این است که امام حسین این مبارزه رو نظاره کند خب این می شه بذل
ببینید فرق است بین کسی که شهادت میآد سراغش یا کسی که می ره سراغ شهادت ما عزیزانمون خب تو جلسه بودند بمب خورد و شهید شدند یا جبهه رفتن بعضی شهید شدند بعضی برگشتند
اما به شما بگن اگه بری شهیدی، تمامه، مسلمه برنمی گردی خیلی آدم می خواد یه وقت در حین جنگ شهادت نصیب انسان می شه بمب می خوره اتفاق مثل خیلی از این شهدای ما اما یه وقت به شما بگن آقا این گوی و این میدان رفتی نیم ساعت دیگه نیستی


جانفشانی نوجوان یازده ساله
نوجوون یازده ساله باباش شهید شده تو میدان حالا اسمش هم تو تاریخ محل تردیده ولی غالبا نوشتن «شاب قتل ابوک فی المعرکه» یعنی نوجوونه که بچه شهید بود باباش شهید شد مادرش هم کربلا بود پا شده اومده خدمت ابی عبدالله آقا اجازه می دید چون زره باباش هم پوشیده بود این زره بهش بزرگ بود کشیده می شد رو زمین


آقا یه نگاهی کرد به قد و بالای این بچه یازده ساله بالاخره نوجونه فرمود نه برگرد تو بابات شهید شد کافیه می ترسم مادرت راضی نباشه بالاخره تو یادگار پدرت گفت آقا این زره رو مادرم تنم کرده مادرم منو فرستاده من برگردم مادرم دعوام میکنه اجازه بده برم «ساعدَ الله قلبَکَ یا اباعبدالله» چه یارانی داری چه آدمایی اون وقت اومده میدان ببینید ادب رو به خدا ادب و فهم به سن و سال نیست به سواد نیست سواد ادب میآره اما ادب گاهی به سن و سال نیست نگفته من بابام کیه نگفت من مادرم کیه با اینکه می گفتن غالبا شما انا حبیب و ابی مظاهرو ،غالبا معرفی می کردند آمده میدان «امیری حسین ونعم الامیر» شناسنامه اش رو زد به نام امام حسین آقا امام حسین و خوب آقاییه «سُرُورُ فُؤادِ الْبَشیرِ النَّذیرِ» آقای همه مردم دنیاست خودش که آقاست باباشم آقاست


عَلِیٌّ وَ فاطِمَةُ والِداهُ *** فَهَلْ تَعْلَمُونَ لَهُ مِنْ نَظیر


مادرش فاطمه است پدرش امیرالمومنین شما رو به خدا مردم از این خانواده بالاتر سراغ دارید؟
«مَنْ‏ كَانَ‏ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ »


بذل یه خورده فکر کنید من دیشبم گفتم منبر باید کاربردی باشه دیشب رو اصلاح صحبت کردم امشب رو بذل خواهری که پا منبر منی همین قدر که تو حجابت رو رعایت می کنی به خدا این بذله برای دینه
اون مادر سه شهید که تو خیابونای تهران قم کاشان تو رو می بینه حجاب داری می گه الحمدالله خون بچه ام هدر نرفت حجاب تو کشور آمد تو به اندازه حجابت باذلی


جوونی که نمازت رو می خونه به پدر مادرت احترام می کنی تو باذلی به اندازه خودت داری بذل می کنی برا دین حتی ازدواج می کنی یه دختر خانم رو به سرانجام برسونی خودت به سرانجام برسی دینت حفظ می شه تو باذلی
خیلی راحته بذل دین کاسبی که شما کم فروشی نمی کنید مسئولی که در اداره مردم رو عصبانی نمی کنی باعث بدبینی به انقلاب نمی شی کارخانه داری که حق کارگرت رو رعایت می کنی الحمدالله تو این شرایط گرانی این آقا به فکر ماست کم نکرد حقوق ها رو افزایش داد تو به اندازه خودت صاحب کارخانه با هوای کارگرت باذلی

خواهر من با حجابت باذلی جوان عزیز با عفتت تو باذلی کاسب عزیز مسئول اداری کاری نداره


بذل علامه امینی و شیخ عباس قمی
علامه امینی با قلمش باذل بود آیت الله نوری همدانی به خود من فرمود فرمود علامه امینی به من گفت سی سال ده هزار کتاب رو زیر و رو کردم الغدیر رو نوشتم سی سال عمرش رو گذاشت
شیخ عباس قمی پسرش رو من تو مسجدالحرام دیدم خدا رحمتش کنه هم پسرش فوت کرد هم نوه اش فوت کرد ایشون یه پسرش میرزاعلی آقا بود منبری معروف بود قبل از انقلاب فوت کرد یه پسر شیخ محسن بود که تو این خیابون شهدا نماز می خوند بعد از اون هم نوه اش می خوند هر دوشون هم از دنیا رفتند من سال هشتاد و شش پسر شیخ عباس قمی رو تو مسجد الحرام دیدم گفتم یه خاطره ای از بابات برای من بگو گفت پدرم صد و ده جلد کتاب نوشت سالی یکی دو بار پینه های انگشتش رو قیچی می کردیم از بس می نوشت اینا پینه بسته بود که بتونه بنویسه وقتی دفنش کردیم تو یه جعبه کوچیک این پینه ها رو هم باهاش دفن کردیم یه آدمی که صد و ده جلد کتاب این بذل قلم کرده
همین شعرای ما دعبل ،کمیت ،سید همیری با زبانشون بذل کردند همین مداحان عزیزی که واقعا باید تشکر کرد

 

دعای امام باقر ع برای کمیت
چرا امام باقر برای کمیت یه دعای ویژه می کنه خدا گناهان قدیم و جدید و مخفی و آشکارت رو بیامرزه ماتقدم و ماتاخره چون با زبانش داره بذل می کنه یه کسی با مالش بذل می کنه این فضا رو هزینه کرده مثلا ساخته یه کسی جانش رو می ده شهید سلامی شهید حاجی زاده
من حرفم اینه شما امشب یه گوشه با خودت فرض کن من چقدر باذلم من چی چی بذل کردم پول دادم قلم دادم زبان دادم آبرو دادم


بعضیا آبروشون رو برای دین گذاشتن عرض کردم کار رو پیچیده نمی کنم یه روایت حجاب یه رعایت نماز یه ادب با پدر و مادر که پدر و مادر بگه الحمدالله این جوون من که دوازده شب از هیئت برمیگرده خونه ادب از سر و روش می باره تندی نمی کنه بداخلاقی نمی کنه نماز صبحش رو می خونه و علاقه مند می شه به دین نکنه خدایی نکرده بگه تو سرت بخوره عزاداری که تو برمی گردی دوازده شب با من تندی می کنی صبح بلند نمی شی برا نمازت این می شه بذل


همه ی این حرف من نمی شه رو این« إنَّما شيعَتُنا يُعرَفونَ بِخِصالٍ شَتّى : بِالسَّخاءِ ، والبَذلِ لِلإِخوانِ» شیعه ما رو با بذل بشناسید امام حسین تو زیارت اربعین هم دارد و خودش خون داد کسایی هم که می خواستند خون بدند دعوت کرد

 

اطلاعات تماس

 

کمک و هدایای مالی به سایت جهت پیشرفت:

6037998157379727 (بانک ملی بنام سیدمحمدموسوی )

روابط عمومی گروه :  09174009011

 

 شماره نوبت استخاره: 09102506002

 

آیدی همه پیام رسانها :     @shiaquest

 

پاسخگویی سوالات شرعی: 09102506002

آدرس : استان قم شهر قم گروه پژوهشی تبارک

 

پست الکترونیک :    shiaquest@gmail.com

 

 

 

درباره گروه تبارک
گروه تحقیقی تبارک با درک اهميت اطلاع رسـاني در فضاي وب در سال 88 اقدام به راه اندازي www.shiaquest.net نموده است. اين پايگاه با داشتن بخش های مختلف هزاران مطلب و مقاله ی علمي را در خود جاي داده که به لحاظ کمي و کيفي يکي از برترين پايگاه ها و دارا بودن بهترین مطالب محسوب مي گردد. ارائه محتوای کاربردی تبلیغ برای طلاب و مبلغان ،ارائه مقالات متنوع کاربردی پاسخگویی به سئوالات و شبهات کاربران ,دین شناسی، جهان شناسی ،معاد شناسی، مهدویت و امام شناسی و دیگر مباحث اعتقادی ،آشنایی با فرق و ادیان و فرقه های نو ظهور، آشنایی با احکام در موضوعات مختلف و خانواده و... از بخشهای مختلف این سایت است. اطلاعات موجود در این سایت بر اساس نياز جامعه و مخاطبين توسط محققين از منابع موثق تهيه و در اختيار كاربران قرار مى گيرد.

Template Design:Dima Group