بسم الله الرحمن الرحيم
الر تلك ءايت الكتب و قرءان مبين (1)
ربما يود الذين كفروا لو كانوا مسلمين (2)
ذرهم يأ كلوا و يتمتعوا و يلههم الا مل فسوف يعلمون (3)
و ما اءهلكنا من قرية إ لا و لها كتاب معلوم (4)
ما تسبق من اءمة اءجلها و ما يستخرون (5)
سوره حجر
ترجمه :
بنام خداوند بخشنده بخشايشگر
1 - الر - اين آيات كتاب و قرآن مبين است .
2 - كافران (هنگامى كه آثار شوم اعمال را ببينند) چه بسا آرزو مى كنند مسلمان بودند!
3 - بگذار آنها بخورند و بهره گيرند و آرزوها آنانرا غافل سازد، ولى به زودى خواهند فهميد
4 - ما (اهل ) هيچ شهر و ديارى را هلاك نكرديم مگر اينكه اجل معين (و زمان تغيير ناپذيرى ) داشتند.
5 - هيچ گروهى از اجل خود پيشى نمى گيرد و از آن عقب نخواهد افتاد.
تفسير :
آرزوهاى بيجا!
باز در آغاز اين سوره با حروف مقطعه (الف ، لام ، راء) برخورد ميكنيم ، كه نمايانگر تركيب اين كتاب بزرگ آسمانى كه راهگشاى همه انسانها به سوى سعادت مى باشد، از حروف ساده الفباء است ، همين ماده خامى كه در اختيار همه افراد بشر حتى كودكان دو سه ساله قرار دارد، و اين نهايت درجه اعجاز است كه از چنان مصالحى چنين محصول بى نظيرى ساخته شود.
و لذا بلافاصله بعد از آن مى گويد: (اينها آيات كتاب آسمانى و قرآن آشكار است ) (تلك آيات الكتاب و قرآن مبين ).
مى دانيم (تلك ) اسم اشاره به دور است ، در حالى كه قاعدتا بايد در اينجا هذه (اسم اشاره به نزديك ) به كار رود، ولى چنانكه سابقا هم گفته ايم در ادبيات عرب (و حتى در زبان فارسى ) گاهى براى بيان عظمت چيزى از اسم اشاره به دور استفاده مى شود، يعنى آنچنان عظمت دارد كه گوئى در آسمانها در يك فاصله دور دست ، از ما قرار گرفته و اين درست به آن مى ماند كه گاهى در حضور شخص بزرگى مى گوئيم (اگر آن سرور اجازه دهند ما دست به چنين اقدامى مى زنيم ) كلمه (آن ) در اينجا براى بيان عظمت مقام او است ، همانگونه كه ذكر (قرآن ) به صورت (نكره ) نيز براى بيان عظمت است .
و به هر حال ذكر (قرآن ) بعد از (كتاب ) در حقيقت به عنوان تاءكيد است ، و توصيف آن به (مبين ) براى اين است كه بيان كننده حقايق و روشنگر حق از باطل مى باشد.
و اينكه بعضى از مفسران احتمال داده اند (كتاب ) در اينجا اشاره به تورات و انجيل است ، بسيار بعيد به نظر مى رسد.
سپس به آنها كه در لجاجت و مخالفت با اين آيات روشن الهى اصرار مى ورزند هشدار مى دهد روزى فرا مى رسد كه اينها از نتائج شوم كفر و تعصب كوركورانه و لجاجت خويش پشيمان خواهند شد و (چه بسا اين كافران آرزو مى كنند كه اى كاش مسلمان بودند) (ربما يود الذين كفروا لو كانوا مسلمين ).
بنابراين منظور از (يود) (دوست مى دارند) - همانگونه كه در تفسير (الميزان ) بيان شده دوست داشتن به معنى (تمنى ) و آرزو كردن است ، و ذكر كلمه (لو) دليل بر آنست كه آنها آرزوى اسلام را در زمانى مى كنند كه قدرت بازگشت به سوى آن را ندارند، و اين خود قرينه اى خواهد بود بر اينكه اين تمنى و آرزو در جهان ديگر و پس از مشاهده نتائج اعمالشان است .
حديثى كه از امام صادق (عليهالسلام ) در اين زمينه نقل شده نيز كاملا اين معنى را تاءييد مى كند ينادى مناد يوم القيامة يسمع الخلائق انه لا يدخل الجنة الا مسلم فثم يود سائر الخلائق انهم كانوا مسلمين : (روز قيامت كه مى شود كسى صدا مى زند به گونه اى كه همه مردم مى شنوند (كه امروز) جز افرادى كه اسلام آورده اند داخل بهشت نمى شوند در اين هنگام ساير مردم آرزو مى كنند كه اى كاش مسلمان بودند).
و نيز از پيامبر بزرگ اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شده هنگامى كه دوزخيان در دوزخ گرد مى آيند و گروهى از مسلمانان خطا كار را، با آنها قرار مى دهند، كفار به مسلمين مى گويند مگر شما مسلمان نبوديد؟ در پاسخ مى گويند: آرى بوديم ، و آنها در جواب مى گويند پس اسلام شما هم نيز به حالتان سودى نداشت ! چون
شما هم با ما در يكجا هستيد!.
آنها مى گويند: ما گناهان (بزرگى ) داشتيم كه به خاطر آن به اين سرنوشت گرفتار شديم (اين اعتراف به گناه و تقصير و آن سرزنش دشمن سبب مى شود كه ) خداوند دستور مى دهد هر فرد با ايمان و مسلمانى در دوزخ است خارج سازيد در اين هنگام كفار مى گويند اى كاش ما نيز اسلام آورده بوديم .
اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه در ميان كافران افرادى هستند كه هنوز پرتوى از وجدان بيدار در دلهاى آنها هست و هنگامى كه دعوت پيامبر اسلام و اين آيات كتاب مبين با آن محتواى دلپسند را مى بينند در اعماق دل به آن علاقمند مى شوند و آرزو مى كنند كه اى كاش مسلمان بودند، ولى تعصبها و لجاجتها و يا منافع مادى به آنها اجازه نمى دهد كه اين واقعيت بزرگ را بپذيرند و لذا همچنان در زندان كفر و بى ايمانى محصور مى مانند.
يكى از دوستان با ايمان و مجاهد ما كه به اروپا رفته بود مى گفت هنگامى كه من مزاياى اسلام را براى يكى از مسيحيان مى شمردم او كه آدم منصفى بود در پاسخ به من گفت : من براستى به شما تبريك مى گويم كه پيرو چنين مذهبى هستيد، ولى چه كنيم كه شرائط زندگى ما به ما اجازه نمى دهد كه دست از آئين خود برداريم !
جالب اينكه در بعضى از روايات اسلامى مى خوانيم هنگامى كه فرستاده پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نامه آنحضرت را براى قيصر روم آورد، او به طور خصوصى در برابر فرستاده پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) اظهار ايمان نمود و حتى ميل داشت روميان را به آئين توحيد بخواند، اما فكر كرد قبلا آنها را آزمايش كند همين كه لشكريانش احساس كردند كه او مى خواهد آئين نصرانيت را ترك گويد، قصر او را محاصره كردند او فورا به آنها اظهار داشت كه منظورم آزمايش شما بود بجاى خود برگرديد، سپس بفرستاده پيامبر گفت من مى دانم كه پيامبر شما از ناحيه خدا است . و همانست كه ما انتظار او را داشتيم ولى چه كنم كه من مى ترسم حكومتم از دستم برود و جانم در خطر است .
ولى به هر حال بايد توجه داشت كه اين دو تفسير هيچگونه تضادى با هم ندارند و ممكن است آيه اشاره به پشيمانى گروههائى از كافران در آن جهان و اين جهان باشد، در حالى كه نه آنجا و نه اينجا قدرت بازگشت - به جهات متفاوتى - ندارند! (دقت كنيد).
سپس با لحنى بسيار كوبنده مى گويد: اى پيامبر (اينها را به حال خود بگذار (تا همچون چهار پايان ) بخورند، و از لذتهاى اين زندگى ناپايدار بهره گيرند، و آرزوها آنها را از اين واقعيت بزرگ غافل سازد ولى بزودى خواهند فهميد) (ذرهم ياكلوا و يتمتعوا و يلههم الامل فسوف يعلمون ).
اينها چون حيواناتى هستند كه جز اصطبل و علف ، و جز لذت مادى چيزى نمى فهمند و هر حركتى دارند براى رسيدن به همين ها است .
پرده هاى غرور و غفلت و آرزوهاى دور و دراز چنان بر قلب آنها افتاده ، و آنها را به خود مشغول ساخته كه ديگر توانائى درك واقعيتى را ندارند.
اما آن گاه كه سيلى اجل به صورت آنها نواخته شود، و پرده هاى غفلت و غرور از مقابل چشمانشان كنار رود، و خود را در آستانه مرگ و يا در عرصه قيامت ببينند، آرى آنگاه مى فهمند كه چه اندازه در غفلت و تا چه حد زيانكار
و بدبخت بوده اند، و چگونه گرامى ترين سرمايه ها را براى هيچ از دست دادند؟!
در آيه بعد براى اينكه گمان نكنند اين مهلت و تمتع از لذائذ دنيا پايان ناپذير است ، اضافه مى كند: (ما هيچ گروهى را در هيچ شهر و آبادى نابود نكرديم مگر اينكه آنها، اجل معين و زمان تغييرناپذيرى داشتند) (و ما اهلكنا من قرية الا و لها كتاب معلوم ).
و (هيچ امت و جمعيتى از اجل معين خود پيشى نمى گيرد، و هيچيك نيز عقب نخواهد افتاد) (ما تسبق من امة اجلها و ما يستاخرون ).
سنت الهى همه جا اين بوده كه به قدر كافى مهلت براى تجديد نظر و بيدارى و آگاهى بدهد، حوادث دردناك ، و وسائل رحمت را يكى پس از ديگرى مى فرستد، تهديد مى كند، تشويق مى كند، اخطار مى نمايد تا حجت بر همه تمام شود.
ولى هنگامى كه اين مهلت به پايان رسيد سرنوشت قطعى دامنشان را خواهد گرفت ، دير و زود، به خاطر مصالح تربيتى ، ممكن است اما به اصطلاح سوخت و سوز ندارد!
آيا توجه به همين واقعيت كافى نيست تا همگان از سرنوشت گذشتگان عبرت گيرند، و از مدت مهلت الهى براى بازگشت و اصلاح ، استفاده كنند؟ آيا بايد باز هم نشست تا سرنوشت شوم اقوام گمراه و ستمگر پيشين درباره خود ما نيز تكرار گردد، و بجاى اينكه از پيشينيان عبرت گيريم ، عبرتى شويم براى آيندگان ؟!
ضمنا از دو آيه اخير فلسفه (بيان تاريخ گذشتگان به طور مكرر) در آيات قرآن حتى در همين سوره اى كه از آن بحث مى كنيم روشن مى شود.
نكته :
آرزوهاى دراز عامل بزرگ غفلت
بدون شك اميد و آرزو و يا به تعبير عرب (امل ) عامل حركت چرخهاى زندگى انسانها است ، كه حتى اگر يك روز از دلهاى مردم جهان برداشته شود، نظام زندگى به هم مى ريزد، و كمتر كسى دليلى بر فعاليت و تلاش و جنب و جوش خود پيدا مى كند.
حديث معروفى كه از پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نقل شد الامل رحمة لامتى و لو لا الامل ما رضعت والدة ولدها و لا غرس غارس شجرا: (اميد مايه رحمت امت من است ، اگر نور اميد نبود هيچ مادرى فرزند خود را شير نمى داد، و هيچ باغبانى نهالى نمى كاشت اشاره به همين واقعيت است .
ولى همين عامل حيات و حركت اگر از حد بگذرد و به صورت (آرزوى دور و دراز) در آيد بدترين عامل انحراف و بدبختى است ، و درست همانند آب باران است كه مايه حيات است اما اين آب اگر از حد گذشت مايه غرق شدن و نابودى خواهد شد.
اين آرزوى كشنده همان است كه آيات فوق روى آن تكيه كرده و آنرا مايه بى خبرى از خدا و حق و حقيقت مى شمارد، اين آرزوها و اميدهاى دور و دراز چنان انسان را به خود مشغول مى دارد و غرق در عالمى از تخيل مى سازد، كه از زندگى و هدف نهائيش به كلى بيگانه مى شود.
حديث معرفى كه در نهج البلاغه از على (عليهالسلام ) نقل شده نيز بيان گويائى براى اين واقعيت است : ايها الناس ان اخوف ما اخاف عليكم اثنان : اتباع الهوى و طول الامل ، اما اتباع الهوى فيصد عن الحق ، و اما طول الامل فينسى الاخرة : (اى مردم مخوفترين چيزى كه بر شما از آن مى ترسم دو چيز است :
پيروى از هوا و هوسها، و آرزوهاى دراز، چرا كه پيروى از هوسها شما را از حق باز مى دارد، و آرزوى دراز آخرت را بدست فراموشى مى سپارد).
و براستى چه افراد با استعداد و شايسته و لايقى كه بر اثر گرفتارى در دام آرزوى دراز به موجودات ضعيف و مسخ شده اى مبدل گشتند كه نه تنها به حال جامعه شان مفيد نيفتادند، بلكه منافع شخصى خود را نيز پايمال كردند، و از هرگونه تكامل نيز بازماندند آنچنانكه در دعاى كميل مى خوانيم و حبسنى عن نفعى بعد املى : (آرزوى دراز مرا از منافع واقعيم محروم ساخت )!
اصولا آرزو كه از حد گذشت ، دائما انسانرا در رنج و تعب وا مى دارد، شب و روز بايد تلاش كند به گمان خود دنبال سعادت و رفاه مى رود در حالى كه چيزى جز بدبختى و شقاوت براى او فراهم نمى شود، و اين گونه افراد غالبا در همين حال جان مى دهند و زندگى دردناك و غم انگيزشان مايه عبرت است براى آنها كه چشم و گوش بينا و شنوا دارند.